ها حجت است![31] 

اينها اصول وباورهاى اساسى است كه بناء امامت كسانى را كه مدعى امامتشان گشته اند را بر آن بافته وجعل كرده اند، ووقتى كع ديده اند اكثر كسانى كه معتقد به امامتشان هستند اين صفات وشروط بر آنها منطبق نميگردد، چون بعضى از آنها مثل موسى الكاظم وحسن عسكرى بزرگترين فرزند پدرش نبوده ويا بعضى ديگررا مثل على بن موسى بن جعفر امامى غسل تكفين نكرده است چراكه فرزندش محمد الجواد در آنوقت بيشتر از هشت سال نداشت، وهمينطور موسى بن جعفر كه فرزندش اورا غسل نداد چون در وقت وفاتش غائب بود، وقابل ذكر است كه محمد بن الرضا-امام هشتم آنها-در وقت وفاتش در مدينه بود[32] وهمچنان ثابت نشده است كه حسين بن على را فرزندش على زين العابدين غسل داده باشد چون در بستر بيمارى بوده ونيز سربازان ابن زياد از اين كار اورا باز داشته اند، وبعضعى ها زرهء رسول خدا بر آنها نيامده چون كوچك بودند مثل محمدبن علىالرضا كه در وقت وفات پدرش بيشتر از هشت سال نداشت وهمچنين فرزندش على بن محمد كه در وقت وفات او كوچك بود، وبعضى ديگر سلاح رسول خدا در پيش آنها نبوده والا برادرش زيد با او مخالفت نميكرد ويا مثل موسى بن جعفر كه عبدالله افطح به مخالفت او برخاست [33] وكسانى ديگر بودند كه اعلم نبودند وچطور كودكى اعلم از ديگران ميشود؟! ولهذا از خود قوم رواياتى نقل شده كه كسانى را كه به گمان آنها امام بوده اند سرپرستى آنهارا كسانى ديگر بعهده گرفته اند تا اينكه بالغ وراشد گردند، وحتى بزرگان شيعه واكابرشان در علم  جعفر بن باقر ترديد نموده اند، اين زراره بن اعين كه از اكابر رواهء شيعه است كه خود جعفر در باره اش براساس روايات قوم گفته است:اگر زراره وامثالش نميبودند احاديث پدرم از بين ميرفت"[34] اين زراره دربارهء جعفر وپدرش ميگويد: خدا پدر جعفر را بيامزد در دلم راجع به او چيزى هست، ودر باره او ميافزايد كه "در بارهء سخنان رجال بصيرت ندارد"[35]

ودر بارهء علم فرزندش موسى نيز چنين قضاوت نموده اند، ابوبصير مرادى كه كه از اركان اربعه در روايت شيعى است  وبنا به ادعايشان  حضرت جعفربن محمد به او وعدهء جنت داده است [36] كشي از ابوبصير روايت ميكند كه گفته است به گمان من حكم ودر روايتى علم صاحب ما-اشاره به موسى الكاظم ميباشد- هنوز كامل نيست،[37]

واما شجاعت –كه از شروط امامت شمرده اند- آنچنانكه شهيد احسان[38] ميگويد بعد از حسين بن على  بر حسب روايات شيعه هيچكدام از آنها بدين صفت مشهور نبوده اند، بلكه همهء رواياتشان عكس اين را ميگويد چه اينكه هيچكدام آنها برعليه حكام وسلاطين قيام نكردند بلكه بعضى از آنها به پيروى وولاء به آنها اعتراف نموده وبعضى از آنها از نصرت ويارى عموزاده هايشان كه بر عليه امراء وحكام قيام ميكردند كوتاهى نموده وكنج سلامت را ترجيح ميدادند، وبعضى ها با احتياط رفتار كرده ومردم را به طاعت وولاء حكام دعوت ميكردند، تمام اين گفته ها برحسب روايات خود قوم ، وآنچه را كه امام  حسن انجام داد ودرباره او گفته اند مشهور ومعروف است كه اورا مذل المؤمنين لقب دادند، وبعضى از آنها هم كه نص برجنب و احتلام شدنشان وارد شده مثل على وحسن وحسين وفاطمه[39] وامااگر علم بما كان وبما يكون-گذشته وآينده- درست ميبود  جوابهايشان براى شيعيان مخلصشان متفاوت نميبود همچنانكه نوبختى ميگويد[40] تازه اگر غيب ميدانستند برحسب ادعاهاو روايات خود قوم كشته ويا مسموم نميشدند چون مدعى هستند كه" هيچ امامى نبوده مگر اينكه كشته ويا مسموم شده است"[41] واما سخن گفتن به همهء زبانها افسانه اى است كه براى خنديدن به ريش وعقل مردم آنرا ساخته اند!

اين باورهاى افسانه اى ضد قرآنى آقايان امام زمانى هارا سخت در تنگنا قرار داده است كه هيچ امكان خارج شدن درست آن ممكن نيست مگر به دور انداختن آنها وقبول به حكميت قرآن كه خالى از اين خرافات است،

هنگامى كه براى حسن عسكرى فرزندى نيامد اينها ديدند كه همهء قواعد واصول وبافته هايشان پنبه شد واز بين رفت ومجالى هم براى تاويل وتحريفى كه سابقا انجام ميدادند نماند، اينجا بود كه هيچ راه وچاره اى برايشان جز ايجاد معدومى نماند تا در آينده از همهء سؤالهايى كه در مورد عدم تطابق آن اوصاف وشروط طويل وعريضى كه براى امامت وعلامت امام درست كرده وبافته بودند  پيش خواهد آمد راحت شوند، وعلاوه براين امامت خود عسكرى هم زير سؤال ميرفت چون علامت هاى زيادى بر او صدق نميكرد، بعد از خودش فرزند و جانشينى  نگذاشت، وبعد از خودش به كسى وصيت نكرد، وامامى نيز اورا غسل وتكفين ننمود ، وبعد از او زره رسول بركسى نيامد،  چگونه بر كسى كه وجود نداشته ومعدوم است صفت عالم وشجاع ميتوان داد؟ واخيرا زمين –برطبق اوصاف من در آوردى آنها از حجت خالى شد-وبدون امام ماند ليكن ذوب نگرديد!!

اينجا بود كه پريشان وسرگردان شدند وراه وچاهى هم پيدا نكردند چون عدم وجود فرزند براى حسن عسكرى نه اينكه فقط امامت موهوم اورا پنبه ميكرد بلكه كل امامت را زير سؤال برده وهمه بافته هاى قوم را در معرض خطر قرار ميداد، در حاليكه آنها سالها براى اين باورها زحمت كشيده واين اصول بى اصول را در ميان پيروانشان ريشه دار كرده بودند، اگرچه اين اصول وقواعد جعلى آنها در مورد بسيارى از مدعيان امامتشان نادرست در آمده بود ليكن اين وضعيت جديد همهء اشتباهات و پيشگويى هاى آنهاراكه آنها ملهم ومحدث  ومعصوم هستند در زير سؤال برد، ولهذا نوبختى اگرچه شيعهء متعصب ومشهورى است واز اكابر طائفه واز متكلمان وفيلسوفان آنها[42] هم ميباشد باعبارت صحيح وبدون پرده پوشى ميگويد كه شيعيان بعد از موت حسن-عسكرى-متحير شده وبه آراء گوناگون رفته وبه فرقه ها وگروههاى متعددى تقسيم گشته اند :

فرقه اى بر اين رفته اند كه حسن-عسكرى-نمرده وزنده است ليكن غيبت كرده است وقائم اوست، وعلت اين بافتهء خلاف واقع اينست كه به زعم آنها جايز نيست كه بميرد وفرزند ظاهرى نداشته باشد براى اينكه زمين خالى از حجت نميشود[43]

وفرقه اى گفته اند كه حسن بن على مرده ليكن بعد از آن زنده شده ...اگر واقعا فرزندى ميداشت مرگش صحيح بود ورجعتى! دركار نمى بود،  براى اينكه امامت در خلف او ثابت ميشد وليكن براى كسى وصيت نكرده است،
وفرقه اى گفتند كه امام ، جعفر است نه حسن چرا كه او بدون اينكه فرزندى داشته باشد فوت كرد، وامام نمى ميرد مگر اينكه وصيت نموده وداراى جانشينى باشد!
وافتراهاى متعدد ومضحك ديگرى كه نقل آن به درازا ميانجامد
چنين وقتى بود كه به ناچار براى حسن عسكرى فرزندى ساختند، چگونه  امامى كه امامتش ووصيتش ثابت شده وامورش بر همين منوال رفته وپيش همگى اينطور مشهور شده است چگونه ميميرد وجانشينى ندارد؟!

فرقه اى از شيعيان در رد بر آنها گفتند كه:
حسن اصلا فرزندى نداشته وما اين را آزموديم وهمه جا گشتيم فرزندى نيافتيم اگر جايز باشد كه دربارهء حسن كه بدون فرزند مرده است بگوييم داراى فرزندى است مخفى اين ادعاء در مورد هر ميتى كه بدون فرزند ف