
		از شعر خود بیفکن و از حق عطا مپرس

از قصة سکندر و دارا نپرسمت
		از غیرت و حمیت و دین گو چرا مپرس

تو قصة معاد و جزا را چه منکری
		وحشت مکن بگو ز معاد و جزا مپرس

ای بی‌وفا که از همه کس بی‌وفاتری
		دیگر مگو حکایت مهر و وفا مپرس

با اهل حق وفا ننمودی و دین حق
		گوئی ز مفلسان خبر کیمیا مپرس

آن کیمیا که مفلس از آن اهل حق بود
		جادوی رهزنی است ز ما این جفا مپرس

دانی که آن طبیب خرد کیست ای مفید
		احمد بود تو گوی که از وی دوا مپرس

ما را رسول و وحی طبیب خرد بود
		خود گو طبیب عشق که باشد ز ما مپرس

بسیار جا که درس خرد داد مصطفی
		از کیست درس عشق تو گو از کجا مپرس

خوش می‌دهد جواب سخن شیخنا الجواد
		ای برقعی بپرس ولی از هوا مپرس<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:692.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:693.txt">حافظ شكن</a></body></html>گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
		زین چمن سایة آن سرو روان ما را بس

من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
		از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس بپاداش عمل می‌بخشند
		ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

نیست ما را بجز از وصل تو در سر هوسی
		این تجارت ز متاع دو جهان ما را بس

از در خویش خدا را ببهشتم مفرست
		که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ ‌از مشرب قسمت گله بی‌انصافی ‌است
		طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بسگفت شاعر بجهان پیر مغان ما را بس
		لیک ما را بجهان صاحب آن ما را بس

من و هم صحبتی پیر مغان حیف بود
		چون که قرآن و رسولان خدا ما را بس

قصر فردوس بپاداش عمل می‌بخشند
		عملت نیست بگو دیر مغان ما را بس

بلکه حق اینکه بفردوس تو را نیست یقین
		ورنه این حرف نگفتی که جز آن ما را بس

قصر فردوس منزه بود از رند گدا
		تو نما رندی و گو دوزخیان ما را بس

تو که رندی و ندانی بجز از وصلت پیر
		ای دنی طبع مگو در دو جهان ما را بس

این خسارت نه تجارت بود ای مرد لئیم
		ما نگوئیم متاع دو جهان ما را بس

که پس از مسئلت دنیا و عقبی ز خدا
		حرف مِن فضلک زِدنا بزبان ما را بس

دیو خوشحال شود چون که تو از روی نیاز
		گوئیش کوی تو از کون و مکان ما را بس

او چنین بندة شیدا نکند دور ز خویش
		بیشتر از تو بگوید که خران ما را بس

نه تو را هست بهشتی و نه او راست بهشت
		یاوه کم گو مفرستم بجنان ما را بس

حافظا باز باین مشرب پستت خو کن
		و بگو آن صلة طبع روان ما را بس

ناز بر طبع چو آبی و غزل‌های روان
		برقعی است سفاهت نه همان ما را بس<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:695.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:696.txt">حافظ شكن</a></body></html>ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
		بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هردم از ما صد سلام
		بر صدای ساربان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه کن
		کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
		زانکه کوی عشق نتوان زد بچوگان هوس

نام حافظ گر بر آید بر زبان کلک دوست
		از جناب حضرت شاهم ‌بس است این ملتمسای صبا پیغام شاعر را رسان رود ارس
		بوسه زن بر پای ایلخانی و ننگین کن نفس

شاه ترکان را که بادش هر دم از حافظ ملق
		نزد او اهل تملق بینی از اهل هوس

مسند شاه ستمگر بوس بر وی عرضه ‌دار
		از فراق سیم و زر من سوختم فریاد رس

عشق بازی کار شیادان بود دامی بزن
		زانکه دام عشق را باید زدن بر خرمگس

نام حافظ گر قلم آری و بفرستی صله
		از جنا‌ب حضرت ‌شاهش ‌بس است ‌این ملتمس

این تملق گر نگوید کی شهان نامش برند
		کی شود مستعمران را مَفخری آن بوالهوس

تا نگردی چون مگس بر گرد صاحب شیرة
		کی ‌قوی ‌چون خرمگس گردی ‌زنی نیش بکس

تا چنین شاهان نباشندی تو را پشت و پناه
		کی بتازی بر فقیه و عالمان در هر نفس

برقعی بین عارفان بر اهل دین توهین کنند
		لیک کرنش‌ها کنند از هر شهی با صد جرس<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:698.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:699.txt">حافظ شكن</a></body></html>دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
		نسیم روضة شیراز پیک راهت بس

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
		که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس

دگر کمین گشاید غمی ز کشور دل
		حریم درگه پیر مغان پناهت بس

بصدر مصطبه بنشین و ساغر می ‌نوش
		که اینقدر ز جهان کسب مال و جاهت بس

فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
		تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

بمنت دگران خو مکن که در دو جهان
		رضای ایزد و انعام پادشاهت بس

بهیچ ورد دگر نیست حاجت حافظ
		دعای نیمشب و درس صبحگاهت بسدلا کتاب نفیسی بهر نگاهت بس
		تو را خدای بهَر لحظه‌ای پناهت بس

دگر بمنزل دانش سفر مکن درویش
		که میل لودگی(1)  و کنج خانقاهت بس

اگر بمحفل دانش روی شوی آدم
		و لیک سیرة پیرو دل سیاهت بس

غمی اگر رسدت از جهالت و ز کفر
		چرند بافی پیر مغان سیاهت بس

بصدر مصطبه بنشین و ساغر می نوش
		که اینقدر ز پرستیدن الاهت بس

تو را بگفتة قرآن چه کار ای صوفی
		گزاف شاعر و اشعار سد راهت بس

خدا بمردم عاقل دهد زمام مراد
		تو هم که عاشق و مستی همین گناهت بس

بجهل کوش چو حافظ اگر که خواهی جاه
		تو لاف مایة خود کن ز بهر جاهت بس

مجوی دانش و فضل ار که طالب پیری
		که نزد پیر همین شعر دل بخواهت بس

بصنعت و عملی رُو مکن بجُو تو حرام
		عذاب ایزد و اکرام پادشاهت بس

نگفت برقعی از خدعه و ریا و طمع
		دعای نیمشب و درس صبحگاهت بس
-------------------------------------------------------------------
1) لَودگی = بی بند و باری، بی مسئولیت بودن و کارهای سبکی کردن.حمد و سپاس خدايي را كه به اين ناچيز تميز درك حق و باطل داد و ما را به سوي خود راهنمايي كرد. الحمدلله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله, إلهي أنت دللتني عليك ولولا أنت لم أدر ما أنت و درود نامعدود بر رسول محمود محمد مصطفى (ص) وأصحابه وأتباعه الذين اتبعوه بإحسان إلى يوم لقائه.
و بعد. عده‌اي از دوستان و همفكران اصرار كردند كه اين حقير فقير سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي، شرح احوال و تاريخ زندگي خود را به رشته‌ي تحرير در آورم و عقايد خود را نيز ضمن ذكر احوال خود بنگارم تا مفتريان نتوانند پس از موتم تهمتي جعل نمايند. زيرا كسي كه با عقايد خرافي مقدس نمايان مبارزه كرده دشمن بسيار دارد، دشمناني كه چون كسي را مخالف عقايد خود بدانند، از هر گونه تكفير و تفسيق و تهمت دريغ ندارند و بلكه اين كارها را ثواب و مشروع مي دانند!! و البته در كتب حديث نيز براي اين كار احاديثي جعل و ضبط شده است كه اگر فردي كم اطلاع آن روايات را ديده باشد مي پندارد كه آنها صحيح اند!
به هر حال اين ذره ي بي مقدار خود را قابل نمي دانم كه تاريخ زندگاني داشته باشم، ولي براي اجابت اصرار دوستان لازم دانستم كه درخواستشان را رد نكنم، و بخشي از زندگاني ام را به اختصار برايشان بنگارم، گرچه گوشه هايي از آن را در بعضي از تأليفاتم به اشاره ذكر نموده ام و به لحاظ اهميت آنها ناگزير در اينجا نيز بعضي از آن مطالب را تكرار مي كنم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:71.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:72.txt">حافظ شكن</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?