طرة پیر و مخوان ز هجرانش

بگو ز پاکی یوسف چو برقعی ای دل
		مخوان نشانی آن صورت و زنخدانش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:717.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:718.txt">حافظ شكن</a></body></html>باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
		بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ناز ها زان نرگس مستانه می‌باید کشید
		این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
		مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
		راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا بچند
		دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی‌آواز رود
		عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدشطالب حق چند روزی را تأمل بایدش
		بهر دور افکندن باطل تعقل بایدش

بازها در راه حق باید چه سختی‌ها کشید
		این دل شوریده را صبر و تکامل بایدش

ای دل اندر بند عقلت باش نی بند هوا
		آنکه در بند هوا شد زلف و کاکل بایدش

نازها از زلف آن موهوم نرگس می‌کشد
		هرکه مست جام می شد جعد و سنبل بایدش

هست ‌اندر شرع و تقوی این نظربازی حرام
		هر که را عقلی بود شرعی تقبل بایدش

تکیه ‌بر تقوی و دانش در شریعت ‌گرچه ‌نیست
		در طریقت کفر و خدعه سحر بابل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش گر چه نبود در طریق
		لیک بی‌تقوی و دانش چون توکل بایدش

تکیه نبود در توکل لیک بی‌تقوی و علم
		حمق باشد کاندرین وادی توسل بایدش

دم مزن از عشق و مستی و مگو از دور جام
		مست در دوزخ دوصد زنجیر و صد غل بایدش

کیست حافظ آنکه ترویج مَی و آواز کرد
		برقعی او بر عذاب حق تحمل بایدش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:720.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:721.txt">حافظ شكن</a></body></html>تا بکی با شاه گوئی رحم کن بر این غریب
		شاه گوید رحم نبود در دلم بنشین غریب 

شاعرا در حسرتی از خز و از سنجاب شاه
		رو بخشتی‌کن قناعت چون کند بالین غریب

هر دم از زنجیر زلف ناکسان دم میزنی
		یکدمی رو سوی حق‌کن بادل غمگین غریب

من همی‌گویم که قانون صله(1)  بر شعر لاف
		کرده شاعر را چنین رسوا هم ننگین غریب

یک غزل از لاف با فد از برای ناکسان
		پس برنجد او چرا بخشش نشد بر این غریب

لعنت حق بر کسی کاوّل چنین قانون نهاد
		هم خودی را کرد رنگ و همچنین رنگین غریب

گر انیسی در جهان خواهی بغربت برقعی
		غیر حق نبود انیسی بر من مسکین غریب
----------------------------------------------------------------------
1) کنایه از این است که پادشاه و حاکم بعد از مداحی شاعر مقداری مال و یا پول به او صله (بخشش و مقابل مداحی های که نموده) بدهد.باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
		وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در مصطبة عشق فروشند
		ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
		جهدی کن و سر حلقة رندان جهان باش

آن یار که گفتا بتو ام دل نگران است
		گو می‌رسم اکنون بسلامت نگران باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین
		گو در نظر آصف جمشید مکان باشگوید بوزیری که مرا مونس جان باش
		وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

دل باخته و سوخته از پستی و جهلت
		بر گنج زر و سیم دو چشمت نگران باش

این باده همان بادة انگور و حرام است
		چون گفت دو ساغر بده و گو رمضان باش

آن باده که در میکدة کفر فروشند
		یک ساغر آن کفر و یا کمتر از آن باش

گر باده بود زر دو سه ساغر چه کفایت
		بر مستی حافظ چه اگر رطل گران باش

در خرقه مزن آتش و اندام نگهدار
		مستی کن و هم رهبر فساق جهان باش

صد حیف ز حافظ که پی جام جهان بین
		دین باخت ز کف گو بر دو در پی آن باش

افسوس که از جان جهان بین تو مقصود
		بودت زر و گو آصف جمشید مکان باش

ای برقعی اینجا شدة عاشق بوزیری
		گوشت بغلامی و می و شاه جهان باش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:723.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:724.txt">حافظ شكن</a></body></html>ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
		پیوسته در حمایت لطف الاه باش

از خارجی هزار بیک جو نمی‌خرند
		گو کوه تا بکوه منافق سپاه باش

آن را که دوستی علی نیست کافر است
		گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده‌ام بولای تو یا علی
		فردا بروح پاک امامان گواه باش

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا
		از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش(1) 

حافظ طریق بندگی شاه پیشه کن
		و انگاه در طریق چو مردان راه باش
---------------------------------------------------------------
1) این دو بیت در بعضی از نسخه های دیوان حافظ وجود ندارد، همانطوری که گفتیم این امکان بعید نیست که بعد ها بر اثر دستکاری و کمی و زیادی در دیوان او جایگزین شده باشند.شاعر مشو غلام و برو مرد راه باش
		دور از خطا نه عامل وزر و گناه باش

شاه جهان چو بود یکی از شهان طوس
		شاعر مرو غلام وی از بهر جاه باش

رو بندگیِ حق بنما نی امیر طوس
		عزت سزای بندة حق هر که خواه باش

حافظ چو دید شاه جهان شیعه مذهب است
		از بهر صید گفته غزل رو گواه باش

جبری کجا و مدح امام بحق کجا
		حقه مزن نه بر در آن بارگاه باش

من یک مثال گفتم و حافظ نه صادق است
		از کید او بترس و بحق رو پناه باش

حافظ غلام شاه جهان گشته از طمع
		حافظ شهان رها کن و عبد الاه باش

ای برقعی ز دام بود مدحی از امام
		گولش مخور نه وارد دام و نه چاه باش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:726.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:727.txt">حافظ شكن</a></body></html>خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
		خداوندا نگه دار از زوالش

صبا زان لولی شنگول سرمست
		چه داری آگهی چونست حالش

گر آن شیرین پسر خونم بریزد
		دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن زین خواب بیدارم خدا را
		که دارم خلوتی خوش با خیالشدریغ از فارس و وضع بی مثالش
		که باشد شاعران بد فعالش

شدندی بهر استعمار ابزار
		خصوصاً شاعران بی‌خیالش

بُدندی شاعران و جمله اهلش
		همه از کجروان صدها ز سالش

ولی اکنون ببین گردیده مسلم
		تمام مردم صاحب کمالش

و لیکن عار و ننگی آشکارا
		بود از بابی(1) و صوفی خیالش

چو شاعر را نباشد عقل و دینی
		بگوید لولیم چونست حالش

گر آن شیرین پسر خونش بریزد
		بدوزخ باشد ایام وصالش

برو شاعر بگو از علم و صنعت
		که دانشمند را نبود زوالش

چرا حافظ نمی‌گوید ز عفت
		بود ای برقعی دوزخ مآلش
-------------------------------------------------------------
1) اشاره به آئین بابی یا بابیه است که برای شناخت از این کیش و بانی آن معلومات زیر را خدمت خوانندگان گرامی تقدیم مینمائیم:
سید علی محمد شیرازی ملقب به «باب» در اول محرم 1235 هـ. ق در محلة «بازار مرغ» شیراز متولد شد. اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته اما در مجموع می توان او را شارع دین بابی خواند. و بهائیان او را مبشّر دین بهائی می دانند. وی در اولین اثر خود و در اولین ملاقات خود با «ملا حسین بشرویه ای» خود را قائم (مهدی) معرفی می کند. او هم چنین خود را بشارت دهندة آئین دیگر که قرار بود بعد از او از طرف خداوند توسط «مَن یُظهره الله» فرستاده شود، معرفی کرده است. و او به کرات در آثار خود به نزدیکی ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می کند.
به اعتقاد بهائیان «مَن یُظهره الله» همان «میرزا حسینعلی نوری»