<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">فضل ائمة اربعة اهل سنت رضی‌الله عنهم</a></body></html>او: ابو عبدالله مالک‌بن انس بن مالک بن أبي عامر از دي أصبح از قبيله حمير و مادرش عاليه دختر شريک‌بن عبدالرحمن أزدي مي‌باشد. در سال 93 ه‍. ق. بنا بر صحيح‌ترين اقوال در مدينة الرسول هجرت‌گاه پيامبر و محل تربيت بهترين نسلي که به دست پيامبر تربيت شده بودند و بشريت آن را شناخته است بدنيا آمد.امام مالک -رضي الله عنه- در موردشان مي‌گويند: برادري داشتم در سن ابي‌شهاب زهري. روزي پدرم از ما سؤالي کرد که برادرم جواب صحيح داد. پدرم به من گفت: کبوترها تو را از طلب علم بازداشته‌اند. از اين قول پدرم ناراحت شدم و مدت 7 سال در محضر ابن هرمز به کسب علم مشغول شدم. امام مالک در طلب علم کوشا و جدي بود و خود امام مي‌گويند: در هنگام ظهر در زير آفتاب که هيچ سايه‌اي نبود انتظار خارج شدن نافع بردة آزادشدة عبدالله ابن عمر -رضی الله عنهم- را مي‌کشيدم که انساني تندخو و خشن بود. پس از اينکه از خانه خارج مي‌شد خود را مشغول کرده مثل اينکه او را نديده‌ام پس بر او سلام کرده و هنگام داخل شدن به خانه از او سؤال مي‌کردم که عبدالله بن عمر در اين مسأله چه مي‌گويد؟ او جوابم را مي‌داد و سپس در خانه به روي من بسته مي‌شد.
امام مالک جوياي احاديثي بود که ابن شهاب زهري روايت مي‌کرده است. خود امام مي‌گويند: پس از نماز عيد با خود گفتم امروز روزي است که ابن شهاب زهري تنها مي‌باشد. در پشت در خانه‌اش نشستم. صدايش را شنيدم که به کنيزش مي‌گفت: ببين چه کسي پشت در نشسته است؟ کنيز گفت: مالک بن انس است. گفت: او را به داخل بياور، پس از داخل شدن به خانه گفت: مي‌بينم به خانه‌ات نرفته‌اي؟ گفتم: نه. گفت: آيا چيزي خورده‌اي؟ گفتم: نه. گفت: پس غذا بخور. گفتم: احتياجي به غذا ندارم. گفت: پس چه مي‌خواهي؟ گفتم: برايم احاديث روايت کن. گفت: دفترت را بياور و چهل حديث را براي من روايت کرد. طلب زيادت کردم گفت: کافي است. اگر تو اين چهل حديث را حفظ کرده‌اي از جملة حفّاظ هستي. گفتم: آيا اين احاديث را الان برايت از حفظ تکرار کنم؟ دفتر را از من گرفته و من احاديث را تکرار کردم. گفت: برخيز که تو کيسة علم هستي.امام مالک -رحمة الله عليه- مي‌گويند:
يحيي‌بن سعيد مي‌گويند: امام مالک حافظ بودند.
يحيي‌بن معين مي‌گويند: هيچ کس را حافظ‌تر از امام مالک و سفيان ثوري براي احاديثي که خود روايت مي‌کنند، نديده‌ام.
سفيان ثوري مي‌گويند: مالک از حافظ‌ترين علماي عصر خود مي‌باشد.ابن عبدالبر در کتاب «الانتقاء» از امام مالک روايت مي‌کنند که امام مالک مي‌فرمايند:
اين علم (حديث رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم-)، دين است پس بنگريد از چه کساني دينتان را مي‌گيريد. من از هفتاد نفر از کساني که حديث را روايت مي‌کردند، حديث روايت نکرده‌ام و اين به خاطر اين نيست که آنها مورد اعتماد و اطمينان نبوده‌اند بلکه اگر يکي از آنها مسؤول بيت‌المال مسلمين کرده شود اصلاً خيانت نمي‌کند و تنها به خاطر اين است که شايستة اين علم نيستند ولي ابن شهاب زهري به مدينه آمدند که حتي جلو در خانه‌اش به علت کثرت مشتاقان حديث پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شلوغ بود.
امام مالک مي‌فرمايند:
از چهار کس علم فرا نگيريد: از نادان و از صاحب بدعتي که مردم را به بدعت خود دعوت مي‌کند و از دروغگو اگرچه بر پيامبر دروغ نمي‌بندد و از عالمي که داراي فضل و تقوي است اما نمي‌داند داراي چه علمي است و نمي‌داند که چه چيز را روايت مي‌کند.ابن کثير مي‌گويد: امام مالک از بسياري از تابعين حديث روايت مي‌کند و علماي بزرگ از آن جمله سفيان ثوري و سفيان بن عيينه و شعبه و عبدالله بن مبارک و اوزاعي و ابن مهدي و ابن جريج و ليث و شافعي و يحيي بن سعيدالقطّان و استادانش ابن شهاب زهري و يحيي بن سعيد انصاري از امام مالک حديث روايت مي‌کنند.
امام ذهبي مي‌گويند: از او افراد زيادي حديث روايت مي‌کنند که شايد قابل شمارش نباشند.
زرقاني مي‌گويد: روايت‌کنندگان از امام مالک به قدري زياد است که هيچ يک از ائمه اينقدر راوي که از آنها روايت کنند نداشته‌اند. و خطيب بغدادي کتابي دربارة راويان او نوشته که تعداد آنها را 993 نفر ذکر کرده است.
شاگردان امام هم زياد مي‌باشند که از آن جمله‌: عبدالله بن وهب و أشهب بن عبدالعزيز و عبدالله بن عبدالحکم و عبدالرحمن بن قاسم بن خالد و غير ايشان مي‌باشند.از امام مالک -رحمة الله عليه- حرص زيادش در پيروي از سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و زندگي صحابه و مخالفت و کراهيت شديد با بدعت روايت شده است و بيشتر اوقات اين شعر را مي‌خواندند:
و خيرُ أمور الدّين ما کان سنّةً
		و شرٌّ الأمور المحدثات البدائع(1) 

امام شاطبي در کتاب «الاعتصام» از ابن ماجشون نقل مي‌کنند که امام مالک مي‌گويند: کسي که در اسلام بدعتي بوجود آورد و آن بدعه را نيکو بپندارد (بدعة حسنه) اين شخص معتقد شده که پيامبر در اداي رسالت خيانت کرده است در حاليکه خداوند مي‌فرمايند: 
﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً﴾. (المائدة: 3)(2) .
ابن عبدالبر در کتاب «الانتقاء» در باب نظر امام مالک دربارة اهل هوي و هوس از امام مالک نقل مي‌کند که گفتند:
هيچ آيه‌اي در قرآن سخت‌تر و شديدتر بر اهل هوي و هوس از اين آيه نمي‌باشد:
﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾ (آل عمران: 106)(3) .
خداوند مي‌فرمايند:
﴿فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ﴾. (آل عمران: من الآية106)(4) .
امام مالک گفتند: پس چه سخني واضح‌تر از اين آيه هست و مصداق اين آيه را بر اهل هوي و هوس مي‌بينم. و اين واقعه از امام مالک مشهور شده است که شخصي از او دربارة آيه ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ (طـه: 5) سؤال کرد که استواء چگونه مي‌باشد. امام پس از مدتي سکوت جواب دادند: استواء معلوم است اما کيفيت و چگونگي آن مجهول و نامعلوم و سؤال کردن دربارة استواء بدعت و ايمان آوردن به آن واجب است.
ابن‌العربي از زبيربن بکّار نقل مي‌کند که شخص از امام مالک سؤال کرد از کجا احرام ببندم؟ گفتند: از ذوالحليفه جايي که رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- احرام بسته‌اند. آن شخص با اصرار مي‌گفت که مي‌خواهم از مسجد پيامبر احرام ببندم. امام مالک گفتند: من از «فتنه» بر تو مي‌ترسم. آن شخص گفت: آيا اگر چندين ميل زيادتر احرام ببندم در آن فتنه‌اي هست؟ امام گفتند: چه فتنه‌اي بدتر از اينکه مي‌پنداري مي‌خواهي فضيلتي را انجام دهي که رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- آن را انجام نداده است. و خداوند مي‌فرمايند:
﴿فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ (النور: 6