و اين نهايت نزديك است كه بدست انقلابگران و مصححان بوقوع بپيوندد. 
(س) – راه حل چيست؟ 
(ج) – در اين مقاله از تصحيح بسيار سخن گفتيم و اين مسئله امر دعوت را بر داعيان و بر شيعه آسان ميگرداند. اما راه دستيابي به فهم عامه شيعه و نشان دادن ماهيت تصحيح، و كيفيت عمل به آن چيست؟ در اينجا روي سخنم را به دو طبقه متميز از طبقات شيعه ميكنم. كه آنان طبقه روشنفكر، و طبقه ثروتمند ميباشند و اما سخن من با طبقه روشنفكر اين است كه چاپ يكي دو كتاب و همچنين، يكي دو ندا در دادن، موقعيت تصحيح را بصورتي وسيع تضمين نميكند. چون ميبينيم كه همه پنجره ها و روزنه هاي اطراف ما بسته است پس چگونه ميتوان صدا و دعوت خود را از راه پنجره هاي بسته، به عامه شيعه رساند؟ آنچه را كه شيعه از پشت اين پنجره هاي بسته ميشنود، مانند ديدن شبحي است در تاريكي. و هرگز تا زمانيكه طبقه روشنفكر در سرتاسر زمين به نشر دعوت نپردازد، درخت تصحيح به ثمر نخواهد نشست. و در اينجا كساني را كه با تصحيح بيعت نموده و نداي آن را اجابت گفتند، مخاطب قرار داده، به آنها ميگويم: باشد كه هم اكنون آنان اقليت را تشكيل ميدهند، اما اين اقليت با استناد به تاريخ، آهنگ رشد خواهد نواخت، و سرانجام كفه عقل و منطق بر كفه سادگي و جهل و دجل و خزعبلات، برتري خواهد گرفت. و تاريخ گواهي ميدهد كه هميشه گروهي بسيار قليل، امري بسيار عظيم را به پيش برده، و حق آنچنان جاي باطل را گرفته است، كه گوئي آتش در دامن خرمن خشك افتاده باشد. پس به آنها ميگويم، لغتي كه بايد توسط آن با شيعيان امامي سخن گفت، همان لغت عقل و منطق است، كه در كتاب خداوند و رسول وي (صلي الله عليه وسلم)، و سيرت سلف صالح، و عمل ائمه شيعه عليهم السلام خلاصه ميشود. هدف تصحيح، قانع نمودن شيعه به ترك بدعتها، خزعبلات، و خرافاتي است كه بر كمر آنان سنگيني ميكند، و اين امر وقتي بسيار آسان است، كه طبقه دعوت كننده به تصحيح، قادر به روشن نمودن آن باشد، و بتواند ميان اين بدعتها، و مصيبتهاي شيعه ارتباطي مستقيم برقرار كند. و رابطه اين خرافات و آنچه بر سر شيعه آمده است را بخوبي روشن نمايد. و صراحتا اين مسئله بدين معني است كه شيعه با قلب، عقل، شعور، و وجدان خود احساس كند كه تمامي بلاهائي كه در طول تاريخ بر سر وي فرود آمده است، بخاطر وجود همين بدعتها، خرافات و پيچيدگيهائي است، كه در عقيده خالص شيعه متمثل در عشق اهل بيت حضرت رسول (صلي الله عليه وسلم) و مذهب فقهي امام صادق وارد شده است. بر طبقه دعوت كننده واجب است كه شيعه را با عباراتي واضح مخاطب قرار داده، و امور را به روشني بيان كرده و بگويد: اي شيعيان، كساني كه امامت را امري ارثي و الهي قرار داده و آنرا بعنوان اصلي از اصول دين معرفي كردند، بخدا قصد بالا بردن شأن و مرتبت ائمه را نداشتند و ليكن غرض آنان از اين امر، نقل صفات و خصائص ائمه، و آنچه خودشان به آنان نسبت دادند به فقهاء و ولاه فقه بود، تا بدينوسيله با ادعاي تقوي، عقل، حكمت و عصمت، بتوانند بر گروهي از مردم تا روز قيامت حكمراني كنند، و ادعاي داشتن مقام رسول الله (صلي الله عليه وسلم) را كرده، و حتي در صفات خدا و ندي با او شريك شوند و بگويند، آنكه در مقابل اينها بايستد گوئي در مقابل خدا ايستاده است و قتل وي واجب ميگردد. 

اي شيعيان! بخدا اين فقهاء و مدعيان فقه، بندگاني هستند همانند شما. و مَثَل آنها همانند مَثَل اين آيه كريمه است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ﴾. (الحج:73). «أي مردم! مثلى زده شده است، به آن گوش فرا دهيد، كساني را كه غير از خدا مي خوانيد هرگز نمى توانند مگسی را بيافرينند، هرچند براى اينكار دست به دست هم دهند، و هرگاه مگسی چیزی از آنها برباید نمی توانند آن را باز پس گیرند، هم این طلب کنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان).

وظيفه اساسي طبقه روشنفكر دعوت كننده و معتقد به تصحيح اين است كه بدان گروه ساده انديش شيعه امامي بفهماند كه بين مصيبتها و محنتهاي شيعه، و بدعتها و خزعبلاتي كه به عقيده وي چسپانيده شده اند رابطه اي بسيار سنگين و خطرناك وجود دارد، كه كاخ و جبروت اين رهبران مذهبي بر آن استوار گشته است. 

اكثريت شيعه تاريخ معاصر، در ايران بسر ميبرند كه از ساده ترين حقوق انساني بي بهره اند. چون اين نظام مذهبي كه بر آنان حكم ميراند، با استناد به بدعتهائي كه سلطه را به فقهاء ميبخشد، تمامي آزاديهاي فردي و اجتماعي را از آنان سلب كرده است. 

و اين امر بدين معني است كه در اينجا ارتباطي مستقيم ميان استبداد و آن نظام وجود دارد. و اگر قبول كنيم كه مسائلي كه از استبداد ناشي ميشوند، همانند گرسنگي، كجروي، فقر، جهل و مرض، همه و همه بسبب فقدان نظام اسلامى واقعى ميباشد، و فقط در سايهء نظام اسلامى واقعى است كه يك امت ميتواند بيدار بوده و قوام يابد نه در سايهء نظام مذهبي استبدادي، پس نتيجتا نظام مذهبي استبدادي، مسبب اصلي آن  بدبختيها بوده، كه از يك حكومت استبدادي فردي نشأت ميگيرد. 

جاي بسيار تاسف است كه ميبينيم جوامع ملحد كمونيستي، بر ضد طغيان و استبداد بر پا خاسته، انقلاب ميكنند، و بسياري از آنان آزادي و حق انتخاب سرنوشت خود را باز مي يابند، اما پنجاه ميليون شيعه كه شبانه روز نام خداوند بزرگ را بر لب دارند، همچنان در سايه استبدادي كشنده، كه در تاريخ بيسابقه است بسر ميبرند. نتيجه رابطه بدبختي و مصيبتي كه شب و روز بر شيعه ميبارد، با نظام فقهاء و بدعتهائي كه اين نظام و طغيانش بر آن بنا شده است، تنها در سلب آزادي اجتماعي و فردي و فكري شيعه خلاصه نميشود، بلكه اين نتايج آنگونه در اعماق اين مجتمع نفوذ نموده، كه آنان را قربانيان عقيده و سياست كرده است. و اگر شيعيان امامي كمي انديشه كنند، بخوبي خواهند توانست كه ابعاد اين دسيسه را كه فقهاء بر ضد آنان چيده اند احساس كنند. پس بگذاريد در اينجا برخي از اين بدعتها كه در عقيده شيعه وارد شده، و شيعيان خود را به آن ملزم نموده اند را بيان كنيم، تا خود بدانند كه بين اين بدعتها و مصيبتهاي آنان چه ارتباطي وجود دارد. 

در اين رابطه اولين امري كه جلب نظر ميكند، تقليد كور كورانه عوام شيعه از فقهاء و مجتهدين است، كه در نتيجه اين تقليد كور كورانه سيل مصيبتها و بدبختيهائي كه از شمار خارج است بر روي آنان باريدن گرفته است. ميخواهم از خود شيعيان بپرسم كه آيا پيروي از فقه ناب امام صادق بهتر است، يا پيروي از فقه كسانيكه خود را به او منتسب كرده اند؟ 

و در اينجا نقش طبقه روشنفكر بخوبي مشخص ميشود كه بايد به شيعه بفهماند كه از فقه امام صادق پيروي كند، و براي خود امام و فقيه و مراجع تقليد ديگر نسازند. و در نتيجه اين روشنگر