اي فقيه بودن ميكند، رهبري اجتماعي، سياسي و اقتصادي نبوده، بلكه فردي مانند ديگر مسلمانان ميباشد كه مردم در شئون دين از او مشورت مي جويند. و بر شيعه هرگز واجب نيست كه از شخصي خاص از آنان پيروي نمايد، بلكه شيعه اختيار كامل دارد كه راي هر كسي را كه بخواهد، چه آنشخص زنده بوده، و چه مرده باشد قبول كند. همانگونه كه مردان دين هرگز نبايد داراي لباس خاصي باشند. چنانكه در عهد رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) و سلف صالح، مردان دين با لباس مخصوصي مشخص نميشدند. و هرگز در آنزمان يك معلم دين، در مقابل تعليم دين و فقه اجر و بهائي نمي گرفت، بلكه در كنار اين تعليم و تدريس داراي شغل و حرفه اي بود كه توسط آن معيشت خود را تامين ميكرد. 

و همگي ميدانيم، در روزيكه خليفه ابابكر به عنوان خليفه مسلمانان انتخاب شد، به دكان خود در بازار مدينه رفت تا بكار خريد و فروش روزانه خود پرداخته، معيشت خود را تامين كند. و هنگاميكه مردم نزد وي آمده، و از او خواستند كه كار خود را ترك كرده، و در مسجد رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) بنشيند، تا به شئون مسلمانان بپردازد، جواب آنان را با جمله اي داد كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد. او گفت: ((پس آل ابي قحافه (خانواده ابوبكر) با چه پولي، و از كجا زندگي كنند؟)) و امام علي بن ابي طالب را ميبينيم كه از كار زراعت در باغي بيرون كوفه كسب معاش مينمود. و امام باقر پدر بزرگوار امام صادق را مي بينيم كه هنگام بازگشت از مزرعه اي كه در آن كار ميكرد، و در حاليكه بر چهره اش عرق جاري بود، با مردي روبرو ميشود كه امام را بخاطر كسب و كارش، با كلماتي غير اخلاقي ملامت ميكند و غضب امام را بر مي انگيزد، و ايشان در جواب به او چنين ميگويند: ((من اين سختي را براي اين تحمل ميكنم تا به مردماني لئيم چون تو احتياجي نداشته باشم)). حقيقتا بر شيعه واجب است كه به مردان دين در حجم حقيقي و طبيعي خود نگريسته، و احترام و منزلت و اكرام آنان بايد بر طبق اين آيه كريمه باشد: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾. (الحجرات: 13).

فقيه شيعي مانند ديگر فقهاء مسلمين داراي يك راي ميباشد، اما زمانيكه يكي از اين فقهاء ادعاي ولايت بر مسلمين را كرده و اظهار ميدارد كه بر مسلمانان امتثال به اوامر و نواهي وي در كليه شئون دنيا و دين واجب است، آنجاست كه بايد بگوئيم اين فقيه قصد سوء استفاده از افراد، و يا بهتر بگوئيم، به بندگي كشاندن انسان و انسانيت را دارد. و آنجاست كه شيعه بايد در كشيدن شمشير، و بدست گرفتن قلم خود را مسئول بداند، و اين حس مسئوليت در صورتي است كه شيعه بخواهد زندگانيي آزاد و پر فضل و خيرات داشته باشد. اما اگر شيعه ميخواهد كما في السابق در شقاوت و بدبختي بسر برد، پس دعوت داعيان امامت را اجابت كند، و نتيجه اين پيروي كور كورانه را نيز تحمل كند. در اينجا روي سخن خود را به دو گروه از شيعيان متوجه ميكنم: داعيان تصحيح، و اشخاص ثروتمند مومن به تصحيح. 

بر طبقه دعوت كننده واجب است، اين امر را بر شيعه روشن كند كه غرض از تصحيح اين است كه، شيعه با سني آنطور برخورد كند، كه حنفي با مالكي، و يا حنفي با شافعي و حنبلي برخورد مينمايد. و زمانيكه شيعه به اين مرحله از توافق و برادري برسد، آنزمان است كه ديگر هيچ فقيهي از فقهاء شيعه جرئت نخواهد كرد كه جنگ ميان شيعه و برادران مسلمانش را، جنگ ميان اسلام و كفر اعلام نموده، و پس از آنروز هرگز جماعتي شيعه بر روي هزاران نفر از شيعه اسلحه نخواهد كشيد. 

بر طبقه روشنفكر داعي تصحيح واجب است كه همه راهها و روشهائي را كه توسط آن، مراجع تقليد بر گردن شيعه طوق بندگي گذارده اند را ببندد، و رشته تمامي روايتهاي بافته شده اي را كه به ائمه ما با دروغ و بهتان منسوب شده اند، و غرض از آنان اعمال تفرقه و تقيه است را بدرند. و براي شيعه، عصر و زمان سلف صالح، و اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) را به زيبائي به تصوير كشيده، و هر توهيني كه به آنان و عصر پر شكوه آنان نسبت داده شده است را در هم شكنند. بر طبقه دعوت گر و روشنفكر واجب است كه به برپائي جلسات و گرد همائيها همت گمارده، و از متفكران شيعه، و روشنفكران جهت بازرسي و بررسي رابطه ميان بدبختي مادي، سياسي، اجتماعي و فكري شيعه، و بدعتهاي وارداتي الصاق شده به عقيده، دعوت بعمل آورند. بر اين طبقه واجب است كه كليه روايات و احاديثي كه در آنان به سلف صالح و صحابه حضرت رسول (صلي الله عليه وسلم)، به نحوي از انحاء توهين شده و تفرقه مسلمانان را دامن ميزند، و با عقل سليم انساني سازگاري ندارد را پاكسازي نموده، و به چاپ اين كتب و نشريات در كشورهاي شيعه نشين و اسلامي كمر همت بسته، تا جاي كتابهاي تفرقه انگيز را پر كنند. بر اين طبقه واجب است كه يادواره شهادت امام حسين را به يادواره شجاعت، فضيلت، اخلاق، دين و توحيد صفوف تبديل كند، همانگونه كه خود امام حسين اين نتايج را آرمان خود قرار داده بود، و بخاطر آن شهيد گشت. بايد اين مجالس را از حالت مجالس تفرقه و شقاق، و اعماليكه تصوير شيعه را مشوّه ميسازد، و با ذوق و عقل منافات دارد، بدر آورد. 

و اما سخن من به طبقه ثروتمند روشنفكر، و مومن به تصحيح كه كليه امكانات قيام به اين مسئوليت بزرگ را در زندگي در دست داشته، و انجام اين مسئوليت، سعادت آنان، فرزندانشان و نسلهاي آينده، و مسلمانان را تضمين ميكند، اين است كه: اي ثروتمندان شيعه، شما طبقه اي هستيد كه بفضل خداوند به اين نعمت دست يافته ايد. (تصحيح ) به سرمايه گذاري و شركت فعال شما نياز دارد. براستي كه تصحيح براي شماست، و شما اولين كساني خواهيد بود كه از آن سود ميبريد. نتيجتا شما اولين كساني هستيد كه بايد در راه پيروزي آن اتفاق نمائيد بگذاريد بگويم: بخداوند سوگند كه من خجالت ميكشم كه از برادري كريم و مسلمان كه با تصحيح هيچ ارتباطي نداشته، و تنها رابطه او، رابطه اخوت با برادر مسلمانش ميباشد، جهت چاپ و نشر كتاب، و يا بدوش گرفتن امري از امور تصحيح طلب مساعدت كنم، و شيعه، اينچنين افرادي ثروتمند دارد. آري شيعه داراي افرادي است كه صاحب بانكها ميباشند. شيعه افرادي دارد كه در زمره ثروتمندترين اشخاص شرق و غرب بشمار ميروند. شيعه افرادي دارد كه ميتوانند در راه پاكسازي و چاپ دوباره، و نشر و توزيع هزاران كتاب از كتب شيعه انفاق كنند، بدون اينكه آبي از آب ثروت بيشمارشان تكان بخورد. و با وجود اين هرگز از يكي از شما هيچ صدائي نشنيدم. و اگر سخني نيز با من گفتيد، چند سطري نامه بود كه مرا تشويق كرده، و برايم آرزوي موفقيت كرده بوديد. جاي بسي تاسف است كه ثروتمندان شيعه امامي نخواهند با تصحيح همكاري و همياري داشته، و در آن مشاركت نمايند. و در نتيجه من دستم را بسوي برادراني دراز كنم، كه همانطور كه گفتم، با محنت شيعه و دلائل اين محنت هيچ ارتباطي ندارند، و تنها رابطه آنان، رابطه همدردي با برادران مسلمانشان ميباشد. 

پس بدين خاطر است كه روي سخنم را به طبقه متمكن و ثروتمند