ر
		نشانه‌ای ز معاد و حکایتی ز بهشت

چو تاجران خردمند بهره می‌گیرد
		هر آنکه نقد بداد و خرید نسیه بکِشت

ز جاهلی است چو حافظ اگر کسی گوید
		نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

نسیم کشت که باشد تو را نسیم بهشت
		چسان جزاف نگوئی چه مسجد و چه کنشت

دگر چگونه کنم عیب و ذمت ار گوئی
		من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

بهشت با لب کشت‌ ار یکی بود حقا
		نه عاقل است چنین نقد را بنسیه گذشت

جنازة تو نباید کسی کند تشییع
		مگر کسی که بود چون تو زشت و تیره سرشت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:187.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:188.txt">حافظ شكن</a></body></html>فریاد که از شش جهتم راه ببستند
		آن خال و خط و زلف و رخ‌ وعارض و قامت

ای آنکه بتقریر و بیان دمزنی از عشق
		ما با تو نداریم سخن خیر و سلامتیا رب بدر خانه‌ات آریم اقامت
		از خدعه و تزویر و دگر حمق و لئامت

این‌ عارف و این صوفی و این شاعر پر لاف
		بردند همه غیرت و مردانگی و فکر و سلامت

از بس که بدیوان و باشعار بگفتند
		از خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

ای آنکه باشعار خودت دمزنی از عشق
		ما از تو ندیدیم بجز شعر و ملامت

از شش جهت ابلیس ره حق برویت بست
		از زیر و زبر راست و چپ و خلف امامت

دیگر چه توقع رود از رشد تو حافظ
		مسدود شده ره بتو تا روز قیامت

کوته نکند برقعی این بحث و تظلم
		تا هست ز دیوان و ز اشعار غراست<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:190.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:191.txt">حافظ شكن</a></body></html>بشر طالب زیبائی و جمال است، در هر کجا زیبائی و جمال پسند دل بآن می‌سپارد اگر چه در اشعار و گفتار باشد، بهمین جهت شاعری که کلمات زیبا و مسجع و مقفا و آرایش شعری دارد مرد مرا بخود متوجه می‌سازد شاعران اگر حقائقی را در زیر کلمات خود جلوه دهند می‌تواند خدمتی کنند ولی اگر بتوسط کلمات زیبا هوا و هوس رامجسم سازند خیانت بزرگی کرده‌اند، اکثر شعرا بصرف آرایش شعری و کلمات زیبا اکتفا نموده و جز موهومات و شهواتر جلوه نداده‌اند، جملات زیبا و دلربا دارند در صورتی که مفهوم آن جز هواپرستی و خیالبافی چیزی نیست مانند مار خوش خط و خالی که در باطن زهر دارد یا قالی خوش نقشه‌ای که ماده 
تاروپود آن سست و بی‌ارزش باشد
		یا دروپنجرة زیبائی که چوب آن پوک باشد

شاعری که قریحة شعری دارد و می‌تواند الفاظ زیبا را برشتة نظم آورد باید آن را در مطالبی که بحال جامعه مفید و متضمن حقائقی است مصرف کند که اشعار او هم دارای صورت زیبا و هم مواد زیبا باشد و از می و مطربی و مداحی دربارها خالی باشد و اگر نه خیانت کرده است. زان یار دلنوازم شکریست یا شکایت
		گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
		یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس	
	گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت

عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حافظ
		قرآن ز بر بخوانی با چارده روایتعشقش بشاه باشد این شاعر ولایت
		گر نکته دان عشقی گفته است از برایت

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردی
		یارب مباد شاعر مشمول هر عنایت

رندان با طمع را سیم و زری ندادند
		گویا که بود رندی دارای صد جنایت

هر مرشدی ز رندی بر مرشدان ولی شد
		هر رند سینه چاکی سودش بود ولایت


تزویر و هم ریا بین خوش بین ‌مشوکه گوید
		قرآن زبر بخوانم آن رهبر غوایت

حال تو حال بلعم است ار که راستگوئی
		قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت

خوانی ز بر چه سودت با این همه جحودت
		با چارده که سهل است بر خوان بصد روایت

کوران نهروان نیز قرآن ز بر بخوانند
		فضلی تو را نباشد ای خالی از هدایت

لاف و گزاف کم گو حافظ ازین حکایت
		این عشق کَی ز قرآن پیدا شد از برایت

صوفی که‌ خط و خالی می‌گوید از حقیقت
		دم از روایتی زد با طعن بی‌نهایت

پندارهای اینان ضد است با حقائق
		ای برقعی مخور گول تحقیق کن حکایت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:193.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:194.txt">حافظ شكن</a></body></html>خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
		بقصد جان منِ زار ناتوان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی از پیش
		هوای مغ بچه‌گانم باین و آن انداخت

جهان بکام من اکنون شود که دور زمان
		مرا ببندگی خواجه جهان انداخت

مگر گشایش حافظ درین خرابی بود
		که قسمت ازلش در می مغان انداختندای عشق که شاعر درین جهان انداخت
		برای شاه و زر و سیم در میان انداخت

چنان که گفت بکامم شود جهان که زمان
		مرا ببندگی خواجة جهان انداخت

نه انحصار بشه داشت عشق او بلکه
		چو مثل حافظ نادان باَمردان(1)  انداخت

بگفت من ز ورع می ندیدمی از پیش
		هوای مغ بچه‌گانم درین و آن انداخت

دو صد هزار بود لعن بر چنین عشقی
		که یاوه‌گوی زیان کار بر زبان انداخت

همین زیان بودش بس نگفت از صنعت
		فقط ز مستی و اوهام شاعران انداخت

بگو بحافظ جبری خرابی غزلت
		نه قسمت ازلت در می مغان انداخت

کسی چو برقعی آگه نشد زیان تو را
		شکسته وهم تو را و بخاکدان انداخت
-------------------------------------------------------
1) امرُدان جمع امرد = پسران تازه بالغ.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:196.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:197.txt">حافظ شكن</a></body></html>شکفته شد گل همراه گشت بلبل مست
		صلای سر خوشی ای صوفیان باده پرست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
		بباد رفت وزان خواجه هیچ طرف نبست

بهست‌ و نیست مرنجان ‌ضمیر و خوش ‌میباش
		که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید
		که تحفة سخنت می‌برند دست بدستببین که شاعر ما مست گشت و باده پرست
		صلای وهم زد ایجاهلان ز مرشد پست

درین غزل شده عاشق بآصف دوران

برای آنکه برحم آورد دلش را گفت
		که هرچه سیم و زرت هست ده بشاعر مست

که نیستی است سر انجام هر کمال که هست
شکوه آصفی و اسب باد و جاه و جلال
		همه بباد رود گر که خواجه طرف نبست

زبان مدح و ملق را تو حافظ صوفی
		بشرق و غرب رساندی‌ خودت نه‌ دست بدست

مباف برقعیا همچو شاعر صوفی
		ببین که رندی و چالاکیش بخاک نشست<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:199.xml">55</a><a class="folder" href="w:html:202.xml">56</a><a class="folder" href="w:html:205.xml">57</a><a class="folder" href="w:html:208.xml">58</a><a class="folder" href="w:html:211.xml">59</a><a class="folder" href="w:html:214.xml">60</a><a class="folder" href="w:html:217.xml">61</a><a class="folder" href="w:html:220.xml">62</a><a class="folder" href="w:html:223.xml">63</a><a class="folder" href="w:html:226.xml">64</a><a class="folder" href="w:html:229.xml">65</a><a class="folder" href="w:html:232.xml">66</a><a class="folder" href="w:html:235.xml">67</a><a class="folder" href="w:html:238.xml">68</a><a class="folder" href="w:html:241.xml">69</a><a class="folder" href="w:html:244.xml">70</a><a class="folder" href="w:html:247.xml">71</a><a class="folder" href="w:html:250.xml">72</a><a class="folder" href="w:html:253.xml">73</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:200.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:201.txt">حافظ شكن</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">پیشگفتار</a><a class="text" href="w:text:5.txt">پيشگفتار ناشر</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">زندگی نامة مؤلف از زبان خودش</a><a class="text" href="w:text:19.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:2