بح و شام دارد

ما و تو و صبح روز محشر
		هر گفته جزای تام دارد

هر کس ز شیوه‌های مستی
		گیرد صفت لئام دارد

گر برقعی از هوا نلافد
		از عقل و خرد کلام دارد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:388.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:389.txt">حافظ شكن</a></body></html>چه مستی است ندانم که رو بما آورد
		که بود ساقی و این باده از کجا آورد

چه راه میزند این مطرب مقام شناس
		که در میان غزل قول آشنا آورد

بتنگ چشمی آن ترک لشگری نازم
		که حمله بر من درویش یک قبا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
		چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

فلک غلامی حافظ کنون کند با طوع
		که التجا بدر دوست شما آوردچه سستی است ندانم که رو بما آورد
		که بود شاعر و این یاوه از کجا آورد

چه راه میزند این عارف خدا نشناس
		که در تمام غزل میلی از هوا آورد

مدام دمزند از باده و می و ساقی
		چه مستی است و چه بی‌قیدی و خطا آورد

علاج سستی ما پیروی ز عقل و خرد
		بیا بیا که طبیب آمد و دوا آورد

به ننگ و عار و خیالات عشق خاتمه ده
		که عقل حمله بدرویش بی‌نوا آورد

نرنجد از تو کسی در مریدت حافظ
		از آنکه چشم تو بر وعده رو بما آورد

هر آنکه وعده بجا آورد غلامش باش
		که پیر آن بود ار وعده را بجا آورد

فلک به پیر مغان تو اعتنا نکند
		ملاف کی بتو او نیز اعتنا آورد

تو از خدا ببریدی و التجا بر شاه
		فلک چگونه غلامی به بیحیا آورد

دلا بس است شکایت که برقعی از راه
		ز کلک خویش نسیم گره کشا آورد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:41.txt">حافظ شکن</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:391.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:392.txt">حافظ شكن</a></body></html>دی پیر می فروش که ذکرش بخیر باد
		گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد

گفتم بباد می‌دهم باده نام و ننگ
		گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زیان و مایه چه خواهد شدن ز دست
		از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
		در معرضی که تخت سلیمان رود بباداین پیر می فروش که روحش مباد شاد
		جاسوس بود و گفت خرد را ببر زیاد

گرچه بباد می‌دهدت باده نام و ننگ
		خر شو قبول کن سخن و هر چه باد باد

چون عمر و عقل و هوش ببازی بجرعة
		دیگر ز دین و مملکت خود مکن تو یاد

بادی رها کند چو اطاعت کنی ز پیر
		محکم بدست گیر که عمرت رود بباد

حافظ اگر جواب چرند تو کوته است
		اندر عوض عذاب چرندت زیاد باد

هان برقعی چنین غزل هر چه باد باد
		صوفی بگفت تا که اجانب سوار باد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:394.xml">117</a><a class="folder" href="w:html:397.xml">118</a><a class="folder" href="w:html:400.xml">119</a><a class="folder" href="w:html:403.xml">120</a><a class="folder" href="w:html:406.xml">121</a><a class="folder" href="w:html:409.xml">122</a><a class="folder" href="w:html:412.xml">123</a><a class="folder" href="w:html:415.xml">124</a><a class="folder" href="w:html:418.xml">125</a><a class="folder" href="w:html:421.xml">126</a><a class="folder" href="w:html:424.xml">127</a><a class="folder" href="w:html:427.xml">128</a><a class="folder" href="w:html:430.xml">129</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:395.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:396.txt">حافظ شكن</a></body></html>مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
		هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

مردمی کرد و کرم بخت خدا دادة من
		کان بت سنگدل از راه وفا باز آمد

گرچه ما عهد شکستیم و گنه حافظ کرد
		لطف او بین که بصلح از در ما باز آمد(1) 
-----------------------------------------------------------------
1) در نسخه ی دیوان حافظ دستنویس علامه برقعی این بیت اینگونه آمده است: 
گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست      
لطــف او بــین که بلـطف از در مـا باز آمـدمژده ای دل که تو را لطف خدا باز آمد
		نظمی از ذوق بدفع شعرا باز آمد

گو بمؤمن بسحرگاه دعاگوی شود
		قلم بت شکن و دفع هوا باز آمد

عارف و صوفی و شاعر همه رسوا گشتند
		چون که حافظ شکن از راه وفا باز آمد

حق مدد کرد مرا تا که ز شاعر پرسم
		بت سنگین دل تو کیست چرا باز آمد

طمع خام تو بوئی بشنیده است مگر
		درد او چیست بامید دوا باز آمد

بگمانم نظرت بر ره شاهست و وزیر
		که بگوش دلت آواز درا باز آمد

گرچه‌ حافظ ‌شده ‌خویش‌ همگی ‌حرص ‌و ملق
		مهلت حق ز قفا نیز ورا باز آمد

برقعی در عجب است از شعرای مغرور
		غزلی در کف هر یک چو گدا باز آمد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:398.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:399.txt">حافظ شكن</a></body></html>صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد
		که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

بگوش هوش نیوش از من و بعشرت کوش
		که این سخن سحر از هاتفم بگوش آمد

ز خانقاه بمیخانه می‌رود حافظ
		مگر ز مستی زهد و ریا بهوش آمددلا بتسلیت خامه‌ام بجوش آمد
		که باز رهزن کل پیر می‌فروش آمد

دو صد هزار باین پیر هر دمی لعنت
		که کرده باز در عیش و ناز و نوش آمد

چراغ عقل وخرد را نموده او خاموش
		که غرق در عرق و می شد و بجوش آمد

بگوش هوش ز من بشنو و تو باده منوش
		که این سخن ز خرد مر مرا بگوش آمد

مخور تو گول از این شاعر و زهاتف او
		که عقل چون برود اهرمن سروش آمد

خرد که لشکر او قدرتست و دانش و هوش
		ز قطره‌ای ز عرق لاغر و خموش آمد

چه‌ جای دانش و فهم است خرقه پوشان را
		دم از تمیز مزن هان که خرقه پوش آمد

ز خانقاه بمیخانه می‌رود حافظ
		ببین چه حمق و سفاهت ز باده نوش آمد

بخانقه نرود برقعی مگر مجنون
		ببین سفاهت آن را که دین فروش آمدبسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار 
الحمد لله وحده والصلاة والسلام علی من لا نبی بعده وعلی آله وصحبه أجمعین
قال الله تبارک وتعالی: ﴿وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ(224) أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ(225) وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ(226) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ(227)﴾ (الشعراء: 224- 227).
هیچ فردی نمی تواند شهرت دیوان حافظ در بین فارسی زبانان انکار نماید؛ حالا این شهرت بخاطر ابیات فصیح و بلیغ حافظ بوده، و یا اینکه پادشاهان و امرای که نام آنها در این دیوان آمده و مداحی شده اند در گسترش و تعمیم دیوان او نقش آفرینی کرده اند تا زبانزد مردم شده و شهرتی کسب کنند، و یا اینکه شخص حافظ با فکر اباحی که داشته عموم مردم را به معصیت و باده نوشی و گرفتن زلف یار دعوت نموده و مردم نیز با استدلال به ابیات و او خواندن آنها در مجالس و شب نشینی ها باعث تشهیر کتاب حافظ گشته اند... . 
بهر حال موضوعی است که واقع شده و مردم بدان مبتلا می باشند.
علامه ابوالفضل برقعی قمی نیز این خطر را احساس کرده بود که دیوان حافظ سبب گسترش بیکاری و تعطیلی جامعه و رو آوردن به رباب و کباب و توهین به علم و علماء می شود؛ لهذا کتاب «حافظ شکن» را بطور رد بر دیوان حافظ سروده و جواب اشعار او را به شعر داده است و از حربة او بر ردش استفاده نموده است.
با مراجعه به دیوان حافظ شکن خواننده متوجه می شود که علامه برقعی در کار خویش تا حد زیادی موفق و کامیاب بوده اس