ل مشهور «خُذُوا الْعِلْمَ مِنْ أَفْواهِ الرِّجَالْ» حفظ می‌کردند و گاهی می‌نوشتند و حدیث نبوی بعد از قرآن مورد اهمیت و در ضبط و صحت آن اهتمام می‌کردند.
در زمان خلفاء راشدین بطور احتیاط احادیث را تحدید می‌کردند، و از کثرت روایت جلوگیری می‌نمودند، مگر به وسیلة بینه و نقل ثقه. در زمان پیغمبر خدا که منافقان می‌خواستند سوء استفاده کنند احادیثی را جعل می‌نمودند، تا این که پیغمبر (ص) فرمود: «مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا، فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»(1) در تذکرة الحفاظ ذهبی آمده است: از مراسیل ابن ملیکه نقل است که ابوبکر صدیق (رض) بعد از وفات پیغمبر مردم را جمع کرد و گفت: شما از رسول خدا (ص) احادیثی را روایت می‌کنید که خودتان درآن اختلاف دارید، و مردم هم بعد از شما در این زمینه اختلاف بیشتر پیدا می‌کنند. بنابراین، بدون دقت از رسول خدا (ص) حدیث را روایت نکنید و تحدیث ننمایید، کسی که از شما سؤال کرد بگوئید که در بین ما و بین شما کتاب الله «قرآن» وجود دارد هرچه را آن حلال کرده، حلال است و هرچه را حرام کرده، حرام.
عمر بن خطاب (رض) در زمان خلافت نیز جنبة احتیاط را مرعی می‌داشت و  احادیث را در حدود قطع به صحت محدود می‌ساخت.
حضرت علی (رض) فرمود: «قَالَ النَّبِىُّ (ص): لاَ تَكْذِبُوا عَلَىَّ، فَإِنَّهُ مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ فَلْيَلِجِ النَّارَ»(2).
سفیان از اعمش از ابراهیم تمیمی از پدرش از علی بن ابی طالب نقل می‌کند که گفت: از رسول خدا (ص) ننوشتیم، مگر قرآن و آنچه در این صحیفه است. به همین جهت خلفاء از اختلاط حدیث و خوف جعل و کثرت روایت که تبعاً ایجاد اختلاف می‌کند جلوگیری می‌کردند و هر حدیثی را که قبول می‌کردند مشروط به نقل ثقه و یا بینه بر اثبات و صحت آن بود.
در قرن دوم دانشمندان اسلامی بیشتر به این امر توجه کردند و در قرن سوم عصر طلائی تدوین حدیث در عهد خلفای عباسی که مشهور به عصر طلائی تمدن اسلامی نیز می‌باشد، چون از طرف مخالفین اسلام و یا اهمال مردم و یا اغراض شخصی اخبار و  اقوالی که به نام حدیث جعل می‌شد و در افواه مردم می‌افتاد و بیشتر با قرآن و حدیث نبوی و سیرت او تطبیق نمی‌کرد – اکابر مشایخ و علماء حدیث به جرح و تعدیل و تصحیح و تطبیق احادیث نبوی پرداختند و احادیث را جمع و تدوین کردند، بطوری که از دخالت و جعل اخبار بیگانه، احادیث نبوی محفوظ و مصون بماند، بزرگترین کتاب‌ها در حدیث نزد اهل سنت و جماعت که به «صحاح سته» مشهورند عبارتند از:
1- صحیح بخاری (الجامع الصحیح).
2- صحیح مسلم.
3- صحیح ابی داوود (السنن).
4- صحیح ترمذی (الجامع الصحیح).
5- صحیح نسائی (المجتبی یا السنن).
6- صحیح ابن ماجه (السنن).
که بعد به ذکر مؤلفین آنها مورد بحث ما است می‌پردازیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) رواه الترمذی جلد پنجم صفحة 35 و باز در صحیح ترمذی آمده که پیغمبر  فرمود: «لاَ تَكْذِبُوا عَلَىَّ، فَإِنَّهُ مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ فَلْيَلِجِ النَّارَ».
2) رواه البخاری.وی رحمه الله یکی از ائمة حافظین و اعلام دین بود، رکنی از ارکان حدیث حاذق و متفنن و پهلودار و در علم به اقصی درجه آن رسید، ممارسة مشکلات و معضلات نمود، قائد علم گردید، بر اهل عصر سیادت یافت و بر علماء آن غلبه پیدا کرد و او عمده و قدوة آنها بود، مکانت او در بین اصحاب حدیث وعالمین به جرح و تعدیل در بین علماء معتبر بود، حاکم گوید: بیشتر از یک دفعه از ابی الحسن دارقطنی شنیدم که می‌گفت: ابوعبدالرحمان امام نسائی بر هرکس که به علم حدیث و به جرح و روّات و تعدیل آنها در زمان او یاد شود تقدم دارد.
ابوسعید عبدالرحمان بن احمد بن یونس صاحب تاریخ مصر گوید: نسائی امام در حدیث ثقة ثابت و حافظ بود، به مصر قدم گذاشت و زمان درازی در آن اقامت کرد و خزانه‌های پوشیدة علمی خود را در آن ظاهر نمود و پرده را از روی رموز خفیات خود برداشت، آتش او علماء را برافروخت به درجه‌ای منقاد او شدند و در نزد آنها به منزلة بلندی نائل گردید و در مقامات علمی آن سهیم آنها شد، در البدایه والنهایه آمده: ائمة حدیث به فضل و تقدم او در این شأن گواهی دادند. «وقد ولي الحكم بمدينة حمص».تاج سبکی از شیخ خود حافظ ذهبی و پدرش امام سبکی نقل می‌کند: امام ابی عبدالرحمان نسائی احفظ از امام مسلم بود و سنن او بعد از صحیحین از هر سنن دیگری کمتر حدیث ضعیف دارد، و بعضی از شیوخ او گویند: در اسلام مانند مصنفة او تصنیفی وضع نشده است، و آن اشرف همة مصنفات است.
ابن منده و ابن سبکی و ابوعلی نیسابوری و ابواحمد بن عدی و خطیب و دارقطنی گویند: «كُلُّ ما في سننِ النسائي صحيح غير تساهل صريحٍ» حافظ ابوعلی می‌گوید(1): برای نسائی شرطی است که شدیدتر است از شرط مسلم و به همین جهت بعضی از علمای مغاربه او را بر بخاری ترجیح می‌دهند، وی رحمه الله شافعی‌مذهب بود، و مناسکی برای حج بر مذهب امام شافعی (رض) دارد.
سید جمال الدین گوید: امام نسائی در اول امر کتابی تصنیف کرد که سنن الکبری نام داشت و آن کتابی جلیل، ضخیم الحجم و قطور بود و مانند آن در جمع طرق حدیث و بیان مخرج آن کتابی نوشته نشده بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه و النهایه جزء 11 صفحة 123.23- شاگردان نخبة او:  از فقها و محدثین ابوبکر احمد بن محمد معروف به ابن سنی، حسن ابن رشیق عسکری بوده اند، و احمد بن عمیر بن جوصا، محمد بن جعفر بن تلاس، ابوالقاسم بن ابی العقب، ابوالمیمون بن راشد، ابوالحسن بن خذلم، ابوبشر الدولابی که از اقران او بود، ابوعلی حسین بن علی حافظ نیاموزی الطبرانی، ابوسعید اعرابی، ابوجعفر طحاوی، ابوعلی حسین بن محمد نیشابوری، حمزة الکنانی، حسن بن خضر السیوطی، ابوالقاسم الطبرانی، محمد بن معاویه بن احمد اندلسی، محمد بن عبدالله حیویه، محمد بن هارون بن شعیب، ابراهیم بن محمد بن صالح بن سنان، ابوبکر احمد بن اسحاق السنی الحافظ و غیره از او روایت کرده اند.1- السنن الکبری که تکرار زیاد دارد، هنگامی که کتاب «السنن الکبری» را تألیف کرد، آن را تقدیم امیر رمله نمود، گفت: ای ابا عبدالرحمان، آیا همة آن صحیح است؟ جواب داد: صحیح و غیر صحیح هم دارد، امیر گفت: صحیح آن را برای ما جدا و جمع کن، امام هم تمام احادیث صحیحه را جمع نمود و آن را «مجتبی» نام داد که اکنون در دست می‌باشد و از صحاح ستة مشهوره است.
2- الخصائص فی فضل علی بن ابی طالب (رض) که در قاهره چاپ شده است.
3- کتاب الضعفاء والمتروکین من رواة الحدیث که در هند به چاپ رسیده است.
4- کتاب المجتبی فی مختصر السنن الکبری، یا السنن الصغری که مسمی به مجتبی النسائی است، و شیخ سیوطی شرحی را به عنوان زهر الربی برآن نگاشته است، ابن اثیر گوید: هرگاه محدثین بگویند رواه النسائی مراد آنها روایت از مجتبی نسائی است نه السنن الکبری و مجتبی نسائی یکی از کتب سته است و هرگاه روات بگویند: اصول خمسه یا کتب خمسه منظور آنها بخاری و