 است هنگام بسیج خبر رسید که بر چادر فرمانده لشکر، فاخته‌ای یا کبوتری آشیانه نهاده و تخم گذاشته و جوجه‌هایش سر از تخم بیرون آورده اند، ولی قوة پرواز ندارند فرمانده امر داد سراپرده به حال خود باقی باشد و لشکر کوچ کند و چند تن از سپاهیان در آنجا به پاسداری بمانند تا جوجه‌ها بال درآورند و پرواز کنند، سال دیگر لشکر بازگشت، و شهری به یاد سراپردة فرمانده به نام «فسطاط» در آنجا بنا نهادند، آوازة این کار نیک همه جا پیچید و مردم ناتوان درمانده در همة کشورها چنان طرفدار اسلام شدند که خودشان لشکریان اسلام را به بلاد خود دعوت می‌کردند(1). 
نویسندة معروف فرانسوی الکساندر مازاس در کتاب «فاتح بزرگ اسلامی عمر بن خطاب»(2) گوید: در موقعی که عمرو عاص می‌خواست از شهری که بنا کرده بود به قصد اسکندریه حرکت کند خبر دادند که کبوتری بالای خیمة وی آشیانه ساخته است عمرو عاص دستور داد که خیمه را برنچینند تا آشیانة کبوتر هم نخورد و از این جهت شهر مذکور را فسطاط که به معنی خیمه است نام نهادند.
و ضمناً در همین کتاب حکایت لطیفی که در مورد اسیرشدن عمرو عاص (رض) به دست دشمن و رهائی او آمده نقل می‌کنیم گه جهت تنوع مطبوع است. عمرو عاص (رض) در هنگام فتح مصر شخصاً چندین مرتبه برای مطالعه محل و مواضع دشمن که جبهة وسیعی را تشکیل می‌دادند بیرون رفت و یک روز صبح به دست کشتی‌های دشمن اسیر افتاد، و او را با افسری و غلامی که همراه وی بودند نزد حاکم شهر بردند به واسطة سادگی که در لباس‌های اعراب بود هیچگونه علامتی عمرو بن عاص (رض) را از همراهانش متمایز نساخت، حاکم به وسیلة ترجمانی از اینان به اصرار تمام سؤال کرد: چرا اینقدر به باره‌های شهر نزدیک شده اند، عمرو عاص (رض) همانطوری که مقامش اقتضا می‌کرد در پاسخ بر همراهانش سبقت جست و متانت و رزانت گفتارش باعث شد که فرماندة سپاه او را بشناخت و به افسرانی که در کنار او بودند، گفت: «این شخص عمرو عاص است، بی‌درنگ سر او را ببرید» اگر زرنگی آن غلام نبود امیر مسلمانان معدوم گشته بود، ولی مشارالیه که زبان یونانی عامیانه را به خوبی می‌فهمیده فوراً به جانب مولای خود برگشت و سیلی محکمی به صورت او زد و به زبان یونانی به او گفت: برای چه تو جواب می‌دهی تو که از همه کمتری بگذار رؤسای تو سخن بگویند.
ضمناً افسری که همراه عمرو عاص (رض) بود، اظهار داشت که امیر وی را فرستاده است، تا به این طریق در اسکندریه یا در خارج شهر وعدة ملاقاتی را تعیین کند، زیرا که سپاه عرب به کلی از آذوقه محروم مانده و برای حفظ جان مجبور شده است که به مصریان متوسل شود، اگر احتیاج ضروری ما را رفع کنید ما هم دست از جنگ برداشته و به آن طرف نیل عقب خواهیم نشست، فرماندة سپاه از این سخن فریفته شد و پنداشت که عمرو بن عاص فقط سربازی است که به ملازمت این سفیر فرستاده شده است و حکم شومی را که داده بود نقض کرد و برای انقعاد مجلس مذاکره روز و ساعتی را معین نمود و آن سه نفر را مرخص ساخت ولی خدعه به زودی کشف شد، زیرا که سپاه عرب فقدان امیر خود را حتمی می‌دانستند، وقتی که از مزاحمت او آگاه شدند هلهله راه انداختند که لشکر روم را از حقیقت امر آگاه ساخت، تمام مؤرخین امپراطوری سفلی این حکایت را نقل کرده اند. تم کلامه.
مصر در قرون خمسة اول از مراکز مهم علوم عصر اسلامی و مقصد و مرجع طلاب بوده مسجد عمرو بن عاص (رض) و ابن طولون و الازهر و الحاکم و دارالحکمه مورد تعلیم و تربیت و به دراسه آباد بوده است(3).
عمرو بن عاص (رض) فاتح مصر در سال بیست هجری اولین مسجد جامع خود را در دیار مصر در سال بیست و یک (21) هجری بنا نمود، سال‌ها این مسجد به تعمیرات تازه‌ای از طرف حکام و امراء مسلمین دوام کرده و در سال 439 که ناصر خسرو شاعر فارسی به مصر رفته از آن توصیف کرده و آن را به عظمت نام برده است، همیشه در این مسجد کمتر از پنج هزار طالب علم و غرباء و نویسندگان نبوده است، این مسجد تا سال 566 به عظمت خود باقی بوده و چون در فتنة صلیبی‌ها فسطاط آتش گرفت این مسجد نیز صدمه دید و رو به ویرانی نهاد.
جامع ابن طولون(4) (جامع طولونی) در قطایع، سوم مسجدی است که در مصر ساخته شده امیر عباس احمد بن طولون متولد 220 بغداد در روز چهارشنبه هفت روز به ماه مبارک رمضان مانده در سال 254 وارد مصر شد و مسجد جامع خود را در سال 263 بنا نمود و با اصلاحاتی این مسجد قرنها دوام کرده وتاریخ دوام آن تا سال 1336 هجری در دست می‌باشد.
جامع الازهر: هنگامی که معزالدین خلیفة فاطمی در سال 362 در روز هفتم ماه مبارک رمضان وارد مصر شد، مصر که تا آن تاریخ دارالاماره بود، دارالخلافه گردید. قائد جواهر الکتاب قصری را برای خلیفه بنا کرد و اولین مسجد جامع «الازهر»(5) را در قاهره ساخت و به دور قبة مسجد چنین نوشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
«مِمّا اَمَرَ بِبنائهِ عبد الله ووَليّهِ أبو تميمَ معد الإمام المعزّ لدين الله أمير المؤمنين صَلَوات اللهِ عَلَيْهِ آبائِهِ الأَكرمين عَلى يَدِ عَبْدِهِ جَوْهرِ الكاتبِ الصقلي وذلك في سَنَةِ سِتينَ وثَلاثمِائة».
که الازهر از آن روزگار تاکنون هنوز به عظمت خود باقی است، صلاح الدین ایوبی کُردی اولین مدرسه را در جوار جامع عمرو بن عاص (رض) به سال 566 به نام «المدرسة الناصریه» بنا کرد و بعد «المدرسة القمحیه» را به جوار جامع عمرو بن عاص (رض) نیز احداث نمود، اولی به رسم فقهاء شافعی و دیگری به رسم فقهاء مالکیه تعیین نمود، البته در این موقع خلیفة العاضد بود و هنگامی که سلطان مصر شد در سال 572 هجری مدرسة صلاحیه را در جوار مرقد امام شافعی (رض) انشاء کرد، و همچنان امر کرد که مدرسه‌ای را در جوار مشهد حسینی بسازند.
و در سال 572 امر کرد که مدرسة سیوفیه(6) را بر رسم فقهاء حنفی ساختند و آن اولین مدرسه‌ای بود که بر آنها وقف گردید، همچنان در اسکندریه مدرسه و بیمارستان و خانه را برای مغاربه در سال 577 ساخت. و سپس اولاد و احفاد و امراء او در بناء مدارس در مصر و قاهره و سایر بلاد از او پیروی کردند.
ملک الناصر صلاح الدین یوسف اولین کسی بوده است که مدرسه و خانه برای حدیث ساخته و خانه‌ها و مکتب‌های بسیار را در شهرها برای ایتام ساخته و برای آنها و برای معلمین آنها راتبه‌ها و نفقات زیادی مقرر کرده است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) استطراداً موضوع عاطفه‌آمیز ادیسون مخترع برق را از کتاب استاد بزرگوارم علی پاشا صالح استاد دانشگاه تهران نقل می‌کنم که می‌نویسد: یکی از وعاظ نصرانی مردم را به محبت و مهربانی نسبت به همدیگر دعوت می‌کرد ضمن وعظ قصه‌ای در بارة ادیسون مخترع بزرگ امریکا (1847 – 1931) نقل کرد که خلاصه اش این است: یکی از روزهای پاییز ادیسون در اطراف محل آزمایشگاه خود قدم می‌زد و در بارة یکی از مشکلات علمی خود به فکر فرو رفته بود، ناگهان پرندة کوچکی را در درختی افتاده بود، دید به فراست دریافت که پرندة ناتوان از دسته‌های پرندگان مهاجری که به سوی ن