به قرار می دادم.»

روایت سالم بن أبی الجعد از ابن عباس نیز بر جلب مصالح و دفع مفاسد دلالت می کند که می گوید: مردی نزد ابن عباس آمد و گفت: کسی که فردی را عمداً به قتل رسانیده است سزایش چیست؟ ابن عباس این آیه را خواند: « فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ... » «نساء:93]

دوباره پرسید، اگر قاتل توبه کرد، ایمان آورد و عمل صالح انجام داد و هدایت شد، حالا چی؟ ابن عباس فرمود: چگونه برای او مجال توبه است؟ در حالی که روز قیامت مقتول سرش را به دست گرفته و خون از رگهای گردنش فوّاره می زند، در کنار عرش الهی می ایستد و می گوید: بار الها! به این قاتل بگو که به چه حقی مرا کشته است.[10] ؟!

امام نووی  رحمه اللّه تعالی حدیث ابن عباس را در کتاب «روضة الطالبین»[11] آورده با این عنوان « فرع: للمفتی أن یُشدَّدَ فی الجوابِ بلفظٍ مُتأَوَّلٍ عنده؛ زجراً و تهدیداً، فی مواضع الحاجة»

کسی که به سؤالات شرعی پاسخ می دهد، در صورت نیاز و تشخیص، می تواند در جواب، سختگیری کند والفاظی بازدارنده و تهدید آمیز بکار گیرد، که قابل تأویل و توجیه باشند.

امام نووی این موضوع را این گونه توضیح می دهد: منظور از آن چه که صیمَری و دیگران ذکر نموده اند: این است که اگر مفتی مناسب دانست و تشخیص داد که در جوابِ سائل، الفاظ و کلمات تند و باز دارنده ای ذکر کند تا از این عمل باز بیاید  و به طرف آن نرود، این کار را بکند، البته این الفاظ تند، قابل تأویل و دارای معنای صحیحی باشند که  مفتی در نظر می گیرد. همان گونه که یکی از ابن عباس در مورد توبه قاتل پرسید، فرمود: توبه قاتل پذیرفته نمی شود، و دیگری همین سؤال را پرسید، ابن عباس رضی الله عنهما فرمود: توبه قاتل پذیرفته می شود. سپس ابن عباس فرمود: از وضعیت فرد اول تشخیص دادم که اراده قتل دارد، لذا به او فتوا دادم که توبه قاتل پذیرفته نمی شود تا او را از ارتکاب قتل باز دارم، اما نفر دوم در حالی سؤال می کرد که مرتکب قتل شده بود و می خواست توبه کند، لذا او را از رحمت الهی  نا امید نکردم  و برایش توضیح دادم که خداوند توبه قاتل را می پذیرد.

صیمَری می گوید: اگر کسی سؤال نمود که اگر برده ام را بکشم آیا در برابر او قصاص می شوم؟ می توان در جواب گفت اگر برده ات را بکشی تو را در مقابلش می کشیم؛ زیرا پیامبر فرمود: «من قَتَلَ عبدَهُ قتلناه»[12] «کسی که غلامش را به قتل برساند او را در مقابلش می کشیم»؛ زیرا قتل معانی مختلفی دارد، البته باید توجه نمود که تمام این موارد، زمانی قابل عمل هستند که خالی از مفسده باشند. والله أعلم

پیام بسیار مهمی که دانستن آن برای مفتیان، لازم و ضروری است این است که مفتی باید قبل از هر چیزی مربی باشد و خود را در جایگاه یک مربی قرار دهد تا مصالح و مفاسدی را که بر فتوایش مترتب می شود تشخیص داده و علاج واقعه، قبل از وقوع نماید.

مفتی باید تلاش کند تا مسیر هدایت را برای مردم هموار کند، و آنجایی که می ترسد اگر جواب سؤالی را ذکر کند مفسده ای بزرگتر اتفاق می افتد، از ذکر جواب صرفنظر کند، و فقط باب نصیحت را بگشاید، وعظ و ارشاد کند، آیات و احادیث عذاب را ذکر کند، از باب ترغیب و ترهیب وارد شود. ما در مطالب گذشته بیان نمودیم که سلف امت و طبقه صدر اسلام و پیشکسوتان نیکو سیرت در صدور فتوا بین مسائلی که اتفاق افتاده و از آن ها سؤال می شد و بین مسائلی که از آن پرسیده می شد؛ اما هنوز اتفاق نیفتاده فرق قائل می شدند.

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العلمین
--------------------------------------------------------------------------------
[1] أخرجه عبدالرزاق فی «جامع معمر» الملحق ب «المصنف» (20750)، و أبوداود فی «سننه» (4611) و البیهقی (10/210) واللفظ له. و سنده صحیح. و أخرجه الحاکم فی «المستدرک» (4/466) من طریق أبی قلابة، عن یزید بن عمیرة، به مع بعض الاختلاف، و فیه زیادة، وصححه علی شرط مسلم.
[2] الموافقات (1/78-79)
[3]  فی «إغاثة اللهفان» (1/330-331)
[4] (1/47). وقریب منه ما فی «شرح مجلة الأحکام العدلیة» لسلیم رستم (1/36)، و جمیع هذا نقلاً عن مقال جاء جواباً عن سؤال فی موقع «الإسلام سؤال و جواب» تحت هذا الرابط: http//63,175,194,25/index.php?ds=browse&QR=39286&dgn-4&1n=ara
[5] شرح القواعد الفقهیه (ص 229) ؛ نقلاً عن الرابط السابق لموقع « الاسلام سؤال و جواب.» 
[6] القواعد الفقهیه علی المذهب الحنفی و الشافعی (319)؛نقلاًعن الرابط السابق لموقع«الاسلام سؤال و جواب»
[7] پایان نقل قول از سایت «الإسلام سؤال و جواب » 
[8] أخرجه البخاری (7288) ، ومسلم (1337).
[9] أخرجه البخاری (1585 و1586) ، و مسلم (1333).
[10] أخرجه ابن أبی شیبة فی المصنف (28182)
[11] (1/102-103)، و نحوه فی «آداب الفتوی» (56)
[12] أخرجه الامام أحمد فی المسند (5/10 و11و12و18و19) و أبوداود (4515)، و الترمذی (1414) و حسنه، و ابن ماجه (2663)، و النسائی (4753،4738،4737،4736)، والحاکم (4/367) و صححه؛ جمیعهم من روایة الحسن البصری، عن سمرة، عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم، به. قال الإمام أحمد فی «مسائله» بروایة ابنه عبدالله (1461): «واخشی أن یکونَ هذا الحدیثُ لا یثبت»، و أفتی بخلافه. و قال عباس الدوری فی «تاریخ یحیی بن معین» (4094): « سمعت یحیی یقول: لم یسمع الحسن من سمرة شیئاً، هو کتاب». قال یحیی فی حدیث الحسن عن سمرة: «من قتل عبده قتلناه»؛ قال فی سماع البغدادین: و لم یسمع الحسن من سمرة»، و قال الترمذی فی «العلل الکبیر» (401): «سألت محمداً [یعنی: البخاری] عن هذا الحدیث؟ فقال: کان علیُّ بن المدینی یقول بهذا الحدیث. قال محمد: و أنا أذهب إلیه». [110] فرق بین سحر، افسون‌گری، طالع ‌بینی (از روی ستارگان) فال‌گیری، چیست و هر یک چه حکمي دارد؟

س: سحر، افسونگري، طالع بيني و فالگيري ... آيا ميانشان در معني اختلاف هست؟ آيا حكمشان يكسان است؟

ج: سحر: تعویذ‌ها، دم‌ها وگره‌هایی است که جادوگران به قصد تأثیر بر افراد، اعمّ از مرگ، بیماریها یا جدایی بین زن و مرد انجام می‌دهند. سحر، کفر و عملي پلید و مرضي زشت است که در جامعه رواج دارد. باید ریشه کن شود تا مسلمانان از شر آن راحت وآسوده گردند.

کهانت: ادعای علم غیب است بوسیله‌ی بکار‌گیری جن . شیخ‌عبدالرحمان‌بن‌حسن در«فتح المجید» می‌نویسد: بیشتر مسایلی که در کهانت اتفاق می‌افتد چیزهایی است که جنها به دوستان انسانی خویش از اشیاي پنهانی که در زمین اتفاق می‌افتد، خبر می‌دهند. فرد جاهل تصور می‌کند که کشف و کرامت است بسیاری از مردم بدینوسیله فریب می‌خورند و گمان می‌کنند خبر دهنده‌ای که از قول جن خبر می‌دهد ولیّ و دوست الله تعالي است، در حالی که اين فرد از دوستان شیطان است.[1]

رفتن به نزد کاهنان و افسون‌گران جایز نیست. مسلم در صحیح خود از یکی از همسران پیامبر روایت می‌کند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: « مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً »: (هر کس به نزد کاهنی برود و درباره‌ی چیزی از او سؤال کند، چهل شب نماز او قبول نمی‌شود).[2]

ابوهریره روایت‌ مي‌كند‌ که ‌پیامبر صلی ا