نداني داشته اند.

 از جعفر صادق بن محمد باقر بن علي زين العابدين نقل شده كه او باري از ترس خداوند چنان گريه كرد كه بيهوش شد،‌ يكي از شاگردانش به او گفت: شما از فرزندان پيامبر صلي الله عليه و سلم هستي؛ او گفت خداوند هر پرهيزگاري را بالا مي برد حتي اگر برده اي حبشي باشد، و هر گناهكاري را خوار مي كند حتي اگر شريف و قريشي باشد؛ چنان كه شاعر مي گويد: 

لقد رَفَعَ الإسلامُ سَلْمانَ فَارِسٍ وَ قَدْ وَضَعَ الشِّرْكُ الشَّقِيَّ أَبَا لَهَبْ[9] 

اسلام مقام سلمان فارسي را بالا برد و شرك ابو لهبِ بدبخت را حقير و پائين قرار داد . 

س2: حكم شريعت در مورد عرف حاكم در بسياري از قشرهاي جامعه يمني مبني بر عدم ازدواج با قشرهاي ديگر جامعه چيست، شريف و سيد فقط با سيد ازدواج مي كند، و همچنين قبيله اي با كساني كه پايين تر از او هستند ازدواج نمي كند، حتي اگر كسي كه براي خواستگاري آمده از نظر ديني صالح ترين فرد از نظر ديني باشد؟ همچنين لطفاًمفهوم شرعي را در مسألهء برابري و هم كفو بودن در ازدواج را توضيح دهيد؟

ج2: اين عرف در يمن و همچنين در ميان قبيله هاي نجد رواج دارد، و منظورشان از قبايل كساني هستند كه شناخته مي شوند كه از قبيله هاي عربي هستند، و اين ها به كساني كه روزگاري پدران يا اجدادشان برده بوده و آزاد شده اند زن نمي دهند و زن نمي گيرند، و از احاديثي كه فضيلت و رفعت مقام عرب ها را ثابت مي كند استدلال مي كنند،‌ و همچنين از حديث ضعيفي استدلال مي نمايند كه صاحب « بلوغ المرام» ذكر كرده است[10]و عبارت حديث مذكور اينگونه است:[ العَرَبُ بعضُهُم أَكْفَاءُ بَعْضٍ، والمَوَالي بعضُهم أكْفَاء بعض، إلا حائِكاً أو حَجَّاماً] [11]

 « عرب ها كفو يكديگرند، و موالي ( كساني كه برده بوده و آزاد شده اند ) كفو يكديگرند، به جز كسي كه حجام باشد » 

اما اين حديث ثابت نيست و احاديثي آمده كه بر خلاف آن مي باشند، چنان كه پيامبر صلي الله و عليه و سلم زينب بنت جحش را به ازدواج زيد بن حارثه در آورد[12]، و فاطمه بنت قيس را به ازدواج اسامه در آورد[13]، و مواردي ديگر.

فقها گفته اند كفو براي صحت نكاح شرط نيست؛ مگر آن كه يكي از زن و شوهر داراي نقصي باشد كه شرافت و آوازه ي ديگري را لكه دار و معيوب نمايد، و بر همين حمل مي شود. 

آنچه از عمر رضي الله عنه روايت شده كه گفت:[ لَأَمْنَعَن ذَوَاتَ الْأَحْسَابِ أن يُزَوَجْنَ إلَّا مِنْ الْأَكْفَاءِ][14] « زنان داراي حسب و شرافت را اجازه ازدواج نمي دهم مگر با كساني كه كفو آن ها باشند »،

 پس اگر شوهر معيوب يا فقير باشد يا حرفه و كارش بي ارزش و پيش پا افتاده باشد، مثل رفتگر اگر چنين كسي با زني داراي شهرت و شرافت ازدواج كند، اين براي آن زن و قبيله اش نقص و عيب شمرده مي شود، فقها اينگونه گفته اند. 

س3 : آيا طبقه ي سادات(اشراف هاشمي) بر ديگر مسلمانان مزيت و ويژگي خاصي دارند؟ چنان كه بعضي آن ها را تا حد تقديس، تعظيم مي كنند. سادات بر ديگران چه حقي دارند؟ ديگران با سادات چه رفتاري داشته باشند؟ 

ج3 : در دوران پيامبر صلي الله عليه و سلم و دوران نزديك به ايشان هاشميان مزيتي بر ديگران داشتند، چنان كه پيامبر صلي الله عليه و سلم آنان را از گرفتن زكات منع نمود؛ چون زكات چرك مال مردم است، اما اين مزيت در اين زمان ضعيف شده است، چون آن ها از نسب هاي هاشميان دور شده اند، هاشميان آن زمان در جد سوم و مثل آن نسبشان به پيامبر صلي الله عليه و سلم مي رسيد، و اينها بعد از سي يا چهل جد نسبشان به پيامبر صلي الله عليه و سلم مي رسد،‌ پس اين مزيت ضعيف مي شود. ظاهر اين است كه اگر فقير يا مديون باشند گرفتن زكات براي آن ها جايز است، اما تعظيم آنان و مقدس پنداشتن آن ها جايز نيست.

بايد دانست كه هر كس پيامبر صلي الله عليه و سلم را تعظيم مي كرد، ايشان صلي الله عليه و سلم او را از كارش منع مي كرد، چنان كه مردي به او گفت: اي بهترين انسان ها! پيامبر فرمود: [ذَاكَ إِبْرَاهِيمُ] « او ابراهيم است[15] » و فرمود:[ لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ، فَقُولُوا: عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ] [16]

 [در ستايش من زياده روي نكنيد آنگونه كه نصاري عيسي بن مريم را بيش از حد بالا برده اند؛ همانا من فقط بنده خدا هستم، پس بگوئيد: « بنده و رسول خدا»] 

 پيامبر صلي الله عليه و سلم همواره تواضع و فروتني مي نمود و مي گفت:[ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ، أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ، وآكُلُ كَمَا يَأْكُلُ العَبْدُ] 

« من فقط بنده اي هستم،‌ مي نشينم همانطور كه يك برده مي نشيند، و همانطور غذا مي خورم كه يك برده غذا مي خورد.[17]»

 وقتي كه يكي از باديه نشين ها نوعي شكوه و بزرگي را براي ايشان قائل شد، پيامبر صلي الله عليه و سلم او را نهي كرد و فرمود:[ إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ تَأْكُلُ الْقَدِيدَ] « من فقط فرزند زني از قريش هستم كه گوشت خشك شده مي خورد.[18]»، و ايشان دوست داشت كه اينگونه توصيف شود كه بنده و پيامبري است. 

همه اينها دليلي هستند بر اينكه ايشان صلي الله عليه و سلم تواضع و فروتني را دوست مي داشت. 

 ترديدي نيست كه آنان ادعا مي كنند كه هاشمي هستند، ادعاي آن ها قابل بحث و تأمل است، چون نسبت آن ها با پيامبر صلي الله عليه و سلم فاصله زيادي دارد و در قرن هاي گذشته انساب مخلوط شده اند، و چون كه بسياري از عرب ها مي خواهند شريف باشند از اين رو ادعا مي كنند كه از بني هاشم هستند، و مردم آن ها را تصديق مي كنند، پس بنابر اين اين تعظيم و تقديس آن ها جايز نيست، بلكه آن ها مانند ساير مردم هستند، و فقط آنچه مطرح است اين است كه فرد يا مؤمن پرهيزگاري است يا فاسق بدبختي است. 

 لَعَمْرُكَ مَا الإِنْسَانُ إلا بِدِينِهِفَلَا تَتْرُكِ التَّقْوَي اتِّكَالاً عَلَي النَّسَبْ[19]

[به جانت سوگند كه ارزش انسان فقط به ديانت اوست پس تقوا را به تكيه به نسب رها مكن.] 

سخن و املاي شيخ ابن جبرين 23/1/1427 هه 

س 4 : بعضي از منتسبين به اهل بيت بر اين باورند كه مقامشان از ديگران بالاتر است، و از اين رو خود را از ديگر مردم برتر قرار مي دهند و عبادت ها را انجام نمي دهند، و فكر مي كنند اين كار براي آن ها زياني ندارد، چون مسلمان ها در نمازهايشان براي آن ها دعا مي كنند، چون در نماز بر پيامبر صلي الله عليه و سلم و آل ايشان درود فرستاده مي شود ... آيا اين ادعا درست است؟ 

ج4 : پيامبر صلي الله عليه و سلم مي فرمايد:[ لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ، وَلَا ِلأَسْوَدَ عَلَى أَبْيَضَ، إِلَّا بِالتَّقْوَى] « هيچ عربي بر هيچ عجمي و هيچ سفيدي بر هيچ سياهي فضيلت و برتري ندارد؛ مگر با تقوا. » 

پس هر كس پرهيزگار و صالح باشد داراي فضيلت و پاداش است، حتي اگر برده اي حبشي باشد و هر كس كه گناهكار و يا كافر و يا بدعت گذار باشد بدبخت و نافرمان است حتي اگر شريف و قريشي باشد، از اين رو شاعر مي گويد: 

لَعَمْرُكَ مَا الإِنْسَانُ إلا بِدِينِهِف