ا اينكه مار مرد و در همان حال، زماني كه مار كشته شد، صحابي نيز وفات كرد. دانسته نشد كه كدام‌ يكي زودتر مرده است. مار يا شخصي كه مار را كشته بود؟ چون خبر به پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رسيد از كشتن مارهايي كه در خانه‌ها هستند نهي فرمود جز مار ابتر و مار خط‌دار[1]و فرمود:[ إِنَّ بِالْمَدِينَةِ جِنًّا قَدْ أَسْلَمُوا؛ فَإِذَا رَأَيْتُمْ مِنْهُمْ شَيْئًا فَآذِنُوهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ؛ فَإِنْ بَدَا لَكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَاقْتُلُوهُ فَإِنَّمَا هُوَ شَيْطَانٌ] [2]

(در مدينه گروهي از جن‌ها هستند كه اسلام آورده‌اند. هر گاه چيزي از آن‌ها را مشاهده كرديد او را سه روز مهلت دهيد (و امر به رفتن كنيد) اگر باز هم مشاهده كرديد او را بكشيد. زيرا او شيطان است). 

اين دليل بر اين است كه جن بر انسان تعدي مي‌‌كند و اذيتش مي‌كند. همانگونه كه واقعيت گواه اين است: خبرهاي زيادي منتشر شده است كه انسان به خرابه‌اي وارد مي‌شود و به سويش سنگ پرتاب مي‌شود و انساني را در آن خرابه نمي‌يابد. گاهي صداهايي مي‌شنود يا خش خشي همچون خش خش ريزش برگ درختان مي‌شنود يا كارهايي ديگر كه باعث وحشت و اذيت انسان مي‌شود.

 گاهي جن به دليل علاقمندي يا براي اذيت و هر دليل ديگري در كالبد انسان داخل مي‌شود. اين آيه به آن اشاره دارد. [ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ] «بقره/275»

(كساني كه ربا مي‌خورند، در قيامت، بر نمي‌خيزند مگر مانند كسي كه شيطان او را دچار ديوانگی کرده است). 

در اين نوع ديوانگي، جن از درون انسان با او يا با كسي كه بر او آيات قرآن را مي‌خواند سخن مي‌گويد. گاهي خواننده قرآن از او عهد مي‌گيرد كه ديگر باز نگردد. يا مسايلي ديگر كه بين مردم اخبار آن منتشر شده است. بر اين اساس وسيله‌اي كه از شر جن انسان را حفاظت كند. خواندن آياتي است كه در سنت آمده است كه بوسيله ي آن بتوان از جن مصون ماند. همچون خواندن آية الكرسي. (هر گاه انسان آية الكرسي را شب بخواند از جانب خداوند برايش نگهباني گماشته مي‌شود و تا صبح شيطان نزديك او نمي‌آيد).[3] 

الله تعالي حفاظت كننده است.

شيخ ابن عيثمين – فتاوي العلاج بالقرآن و السنة – الرقي و ما يتعلق بها (66-65)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] الأبتر: مار كوچكي است كه دم كوتاه يا قطع شده‌اي دارد و ذوالطفيتين (خط‌دار) ماري است كه بر پشتش دو خط سفيد يا سياه است. 
[2] - مسلم (2236) كتاب السلام.
[3] - بخاري (2375) – (2311)[297] انسان و جن همديگر را اذيت مي‌كنند و به عمد يا اشتباه یکدیگر را به قتل مي‌رسانند

س: آيا حديث زير دليل تسلط جن بر انسان نيست؟ ابي سائب مي‌گويد: بر ابوسعيد خدري وارد شديم. ما نشسته بوديم كه از زير تخت او صداي حركتي شنيديم. وقتي نگاه كرديم ماري را ديديم. من برخاستم كه آن را به قتل برسانم. ابوسعيد كه نماز مي‌خواند اشاره كرد بنشينم. من نشستم. وقتي نمازش تمام شد. به اتاقي در منزل اشاره كرد و گفت: اين خانه را مي‌بيني؟ گفتم: بله، گفت: در آن اتاق جوان تازه دامادي از ما زندگي مي‌كرد. با پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ به جنگ خندق رفتيم. آن جوان هر روز ظهر از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اجازه مي‌گرفت تا نزد خانواده‌اش باز گردد. يك روز اجازه گرفت. پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ به او فرمود:[ خُذْ عَلَيْكَ سِلَاحَكَ فَإِنِّي أَخْشَى عَلَيْكَ قُرَيْظَةَ ] (نيزه‌ات را با خود ببر. زيرا من از بني قريظه در مورد تو بيم دارم). مرد اسلحه‌اش را برداشت و رفت. همسرش را ديد كه جلو درب خانه ايستاده است. به سبب غيرت خواست او را با نيزه مجروح كند. زن گفت: نيزه‌ات را نگه دار و به خانه داخل شو تا ببيني چه چيز مرا از خانه بيرون كرده است. آن جوان داخل شد و مار بزرگي را ديد كه خودش را به فرش پيچانيده است. با نيزه‌اش بر او يورش برد و مار را محكم زد و زخمي كرد. بعد خارج شد و او را در حياط انداخت. خودش نيز دچار تشنج شد و بر مار افتاد. دانسته نشد كداميك زودتر مردند. مار يا جوان؟ مسلم آن را در صحيح[1] خود نقل كرده است و در مشكوة المصابيح باب «ما یحل أکله و مایُحرم» (خوردن چه چيزي حلال است و چه چيزي حرام،) روايت شده است.

ج: اول اين كه: حديث از جهت متن و سند صحيح است. 

دوم اين كه: ابتدا پدر انسان‌ها – آدم – از گل خلق شد. سپس انسان كاملي شد و فرزندانش از نسل او زياد شدند. جنها از آتش خلق شدند. سپس موجوداتي زنده گشتند. برخي مذكر و برخي مؤنث هستند. پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ به سوي هر يك از جن و انسان فرستاده شد برخي از آنان ايمان آوردند و برخي كفر ورزيدند. گاهي انسان، جن را دانسته يا نادانسته اذيت مي‌كند. گاهي جن، انسان را اذيت مي‌كند، ديوانه مي‌كند و به قتل مي‌رساند. همانگونه كه انسان، انسان ديگر يا جن، جن ديگر را اذيت مي‌كند و به او ضرر مي‌رساند. هر كس بدون آگاهي از احوال جن، اين مسئله را انكار كند به تحقيق چيزي را انكار كرده كه به آن علم نداشته است و با آنچه قرآن در مورد جن گفته، مخالفت كرده است. 

خداوند مي‌فرمايد:[ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ (١٤)] «الرحمان/14» 

  ( انسان را از گل خشكيده‌اي هم چون سفال آفريد) 

الله تعالي مي‌فرمايد:[ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (١٢)] «مومنون/12»

( و ما انسان را از عصاره‌اي از گل آفريديم). 

خداوند جن‌ها را هم‌چون انسان‌ها در گفتار خود مخاطب قرار داده. و مي‌فرمايد:[ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ (١٥)  ]«رحمن/15» 

( و جن را از شعله‌هاي مختلط و متحرك آتش خلق كرد) 

مي‌فرمايد:[ يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطَانٍ (٣٣)]«رحمن/33» 

(اي گروه جن و انس! اگر مي‌توانيد از مرزهاي آسمان وزمين بگذريد، پس بگذريد. ولي هرگز نمي‌توانيد مگر با نيرويي فوق العاده) 

خداوند، جن ها را با گونه‌هاي مختلف آن‌ها در اختيار پيامبر خود سليمان علیه السلام قرار داده و مي‌فرمايد:[ فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ (٣٧)وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الأصْفَادِ (٣٨)] [ سوره:ص]

 (پس ما باد را مسخر او ساختيم تا به فرمانش به نرمي حركت كند و هر جا را كه او مي‌خواهد برود«36» و شياطين را مسخر او كرديم، هر بنا و هر غواصي از آن‌ها را «37» و گروه ديگري را در غل و زنجير قرار داديم «38»] 

 الله تعالي مي‌فرمايد:[ وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ يَز