ن علما و بزرگان شان واجب است تا دیگران را گمراه نکنند. همراهی و رفاقت و خوابیدن در منزلشان و شرکت در تشییع جنازه آنها حرام است.

بر اولياي امور مسلمين ترك حدودي كه الله تعالي به اقامه ي آنها امر نموده، حرام است. حدودي كه اقامه كننده، اجراي آنها را مناسب مي داند، نه كسي كه حد بر او جاري مي شود.

وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین

انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء (2/292-288) با اندکی دخل و تصرف
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  اخوان الصفاء: اعضاي يك جمعيت سري فلسفي – ديني – سياسي بودند كه به احتمال زياد در اواخر سده ي سوم و نيمه ي سده ي چهارم در بصره نشأت گرفت، و آن را در اكثر بلاد فروعي بود. و انگيزه ي تشكيل جمعيت مذكور اين بود كه آن جماعت مي گفتند:« شريعت به ناداني ها آلوده شده و به گمراهي ها در آميخته و شستن و پاك كردن آن را جز به فلسفه نمي توان: زيرا فلسفه حاوي حكمت اعتقادي و مصلحت اجتهادي است». تاريخ نهضتهاي ديني – سياسي معاصر، نوشته ي دكتر علي اصغر حلبي، انتشارات زوار، تهران،1382، صفحه185. مترجم

[2]  در متن كتاب [الباري الغلام] نوشته بود. با مراجعه به فتاواي ابن تيميه، صورت صحيح آن [ الباري العلام] است. مترجم 

[3]  مجوس: قوم آتش پرست كه از تابعان زرتشت مى باشند و به فارسى آنان را گبر گويند. آنها قائل به دو مبدء نور و ظلمت و يزدان و اهرمن بوده اند و ايشان پيش از ظهور زردشت هم بوده اند و مجوس خوانده مى شدند.[ دايرة المعارف بزرگ شيعه، ج48ص160] مترجم

[4]  مجموع الفتاوی (1/161).[82 ] زمان شروع اعتكاف

س: اعتكاف دهه ي اخير رمضان از چه روزي شروع مي شود؟

ج: جمهور اهل علم معتقدند ابتداي اعتكاف از شب بيست و يكم است نه از فجر بيست ويكم. هر چند بعضي از علما معتقدند ابتداي اعتكاف از فجر بيست ويكم است به استناد حديث عائشه كه در صحيح بخاري است.«فلَمَّا صَلَّي الصُّبح دَخَلَ مُعْْتَكَفَهُ»[1] 

 «چون پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نماز صبح- روز بيست و يكم- را مي خواند در محل اعتكافش داخل مي شد.»

جمهور اهل علم در توضيح اين روايت مي گويند: پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بعد از نماز صبح از مردم يكسو مي شد و نيت اعتكاف از ابتداي شب است؛ زيرا دهه ي اخير رمضان از غروب بيستم رمضان شروع مي شود. 

  شيخ ابن عثيمين- مجموع فتاوي و رسائل (20/170)- (469)
-------------------------------------------------------------------------------
[1] . بخاري (2041)، و مسلم (1173) لفظ حديث از مسلم است.[83 ] زمان خروج از اعتكاف

س: معتكف چه وقت از اعتكافش خارج شود: آيا بعد از غروب شب عيد؟ يا بعد از فجر روز عيد؟

ج: معتكف با پايان يافتن ماه رمضان از اعتكاف خارج مي شود. بديهي است كه ماه رمضان با رؤيت هلال شوال- شب عيد- تمام مي شود.

شيخ ابن عثيمين- مجموع فتاوي و رسائل (20/170)- (470)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:833.xml">فصل اول: فضيلت حج </a><a class="folder" href="w:html:837.xml">فصل دوم: حكم حج و شرط‌هاي آن </a><a class="folder" href="w:html:862.xml">فصل سوم: روش حج </a><a class="folder" href="w:html:913.xml">فصل چهارم: اداي حج به جاي ديگران </a><a class="folder" href="w:html:923.xml">فصل پنجم: بعضي  از احكام عمره </a><a class="folder" href="w:html:929.xml">فصل ششم: برخي از احكام ذبح </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:834.txt">حج گناهان كبيره را از بين مي‌برد</a><a class="text" href="w:text:835.txt">حكم ترك حج نفلي، به خاطر رعايت و فرصت دادن به ساير مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:836.txt">آيا قبولي حج و عمره نشانه‌هايي دارد؟</a></body></html>[1] حج گناهان كبيره را از بين مي‌برد

س1: سخن از حج است، گفتيم كه حج باعث محو گناهان مي‌شود. حاجي، زماني كه از حج برمي‌گردد، همچون نوزادي مي‌شود كه تازه از شكم مادر متولد شده است؛ در حديثي كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ به يكي از يارانش فرمود:[ألم تعلم أن الإسلام يهدم ما قبله، و أن الحج يهدم ما قبله ] [1]  «آيا ندانسته‌اي كه اسلام و حج، گناهان گذشته را از بين مي‌برد»

آيا حديث مذكور مي‌تواند دليلي باشد بر اين كه حج سبب بخشيده شدن گناهان كبيره نيز مي‌شود؟

ج1: ظاهر حديث بدين شكل است كه: «مَنْ حجّ فَلَمْ يَرْفُثْ وَلَمْ يَفْسُقْ»

«كسي كه به حج خانه‌ي الله برود و از آميزش با همسرش و انجام معصيت پرهيز كند».

آري! اگر حج كننده با اين شرايط حج كند، آن وقت است كه: «رَجَعَ كَيومٍ وَلدَتْهُ اُمُّهُ»[2] «زماني كه از مراسم حج برگشت، گناهان او محو مي‌شود و به حالت كودك بي‌گناهي در مي‌آيد كه تازه از مادر متولد شده است».

همچنين ظاهر حديث عمرو بن عاص رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: اشاره دارد به اين كه: «أنَّ الحجَّ يَهْدِمُ مَا قَبْلَهُ» [حج، گناهان گذشته را از بين مي برد ] ظاهر اين حديث جنبه عموميت دارد، بنابراين حج جز كفر و شرك، بقيه‌ي گناهان را محو مي‌سازد، ولي براي كفر، توبه لازم است.

س2: برخي از علماي حديث گفته‌اند: گناهان كبيره جز با توبه بخشيده نمي‌شوند! 

ج2: از ظاهر حديث برمي‌آيد كه حج، گناهان كبيره را نيز از بين مي‌برد و ما اجازه نداريم كه بدون دليل از ظاهر حديث عدول و صرف نظر كنيم. آنچه كه سائل از آن سؤال كرده است، نظريه‌ي برخي از علماست، اين دسته از علما مي‌گويند: از آنجا كه نمازهاي پنج‌گانه با اين كه از حيث رتبه و درجه، بالاتر از حج قرار دارند و به نزد الله تعالي محبوبتر هستند با اين وجود باعث محو گناهان كبيره نمي‌شوند، پس معلوم مي‌شود كه حج نيز چنين تأثيري ندارد. اما، ما مي‌گوييم: از ظاهر حديث چنين برمي‌آيد كه حج سبب بخشوده شدن كباير نيز مي‌شود. الله تعالي در كارهايش حكمت‌هايي دارد و در ثواب عبادات نمي‌توان قياس كرد. شما كه به اين نيت حج كرده‌ايد، شايد الله تعالي گناهان شما را ببخشد.

شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل (21/40).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مسلم (121).
[2]. بخاري (1521) و مسلم (1350).[2] حكم ترك حج نفلي، به خاطر رعايت و فرصت دادن به ساير مسلمانان

س: دل‌ها شيفته‌ي حج است؛ ليكن از مردم سخناني مي‌شنويم، نمي‌دانيم كه اين حرف‌ها صحت دارد يا نه؟

مردم مي‌گويند: هر كس حج فرض را انجام داده است، بايد فرصت را در اختيار ديگران قرار بدهد؛ اين در حالي است كه مي‌دانيم كه الله به ما دستور داده است كه براي حج زاد و توشه فراهم كنيم. ولي ما نمي‌دانيم كه اين سخنان مردم صحت دارد يا نه؟

و اگر چنانچه، رفتن انسان به حج باعث نفع رساني به ديگران مي‌شود، آيا باز هم بهتر است كه به حج نافله نرود و فرصت را به مسلمانان ديگر بدهد؟ رأي شما در اين زمينه، چيست؟

ج: اين گفتار درست نيست؛ يعني آنهايي كه مي‌گويند: كسي كه حج فرض را انجام داده است، براي اداي حج نفل نرود؛ بلكه اين فرصت را در اختيار ديگران بگذارد، فتواي اينها صحيح نيست، چون احاديث دال بر فضيلت و ارزش حج هستند.

 پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرموده‌اند: «تَابِعُوا بَيْن الحَجِّ 