یجاد نماید برای این کار کشیدن چهار دیوار بوسیله آجر یا خشت یا گل یا نصف کردن تیرها ونصب کردن در لازم است.
وهمچنان برای بعضی از آن سقف هم لازم است تا آماده باشد برای سکونت واگر بخواهد برای حیوانهای خود آغل درست کند ویا انباری را جهت غله وثمره ها ایجاد نماید باید چهار دیوار را ایجاد کرد ودر انها نصب در مورد لزوم است واحتیاج به سقف ندارد واگر بخواهد مزرعه ای را ایجاد کند باید وسائل زیر را دران جمع کند: (1) خاک (2) نی (3) در اطراف آن جمع کردن خاک تا زمین زنده از مرده جدا شود (4) هموار کردن آن بطوریکه اگر پست است آن را بلند کند واگر بلند است آنرا با سطح مساوی کند وچاه بزند ویا جوی آب یا قنات را ایجاد کند واگر باران عادی کفایت کند احتیاج به آنها ندارد واگر بخواهد باغ و بستان درست کند اگر دیوار عادت باشد باید در ان محل دیوار بکشد ودر دور آن زمین خاک را جمع آوری کند ودرخت را غرس نماید، وآبیکه اختصاص به شخص داشته باشد واجب نیست آنرا برای حیوان دیگران صرف کند.
بخشیدن آب به سه شرط واجب است: (1) از مصرف شخصی زیادتر باشد(2) دیگران برای خودشان یا حیوانشان به آن آب نیازمند باشند (3) آب در محل خودش باشد «در چاه یا چشمه» وهرگاه در سطل یا کوزه یا در ظرف دیگر باشد بخشیدن آن واجب نیست، وهرگاه بخشیدن آن واجب باشد«به این معنی که حیوان ها بتوانند بر آن چاه حاضر شوند وزیان به زراعت وباغ ومحصولات نرسانند، چه در صورت رساندن زیان باید جلوگیری شوند وباید خود چوپانها آب از چاه بکشند وبرای آنها ببرند» اخذ عوض ممتنع و نارواست.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:218.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:219.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْوَقْفُ جَائِزٌ بِثَلاَثَةِ شَرَائِطَ أَنْ يَکُونَ مِمَّا يُنْتَفَعُ بِهِ مَعَ بَقَاءِ عَينِْهِ وأَنْ يَکُونَ عَلَی أَصْلٍ مَوْجُودٍ و فَرْعٍ لاَيَنْقَطِعُ وأَنْ لاَيَکُونَ فی مَحْظُورٍ وهُوَ عَلَی مَا شَرَطَ الْوَاقِفُ مِنْ تَقدِيمٍ أَوْ تَأْخِيرٍ أَوْ تَسْوِيَةٍ أَوْ تَفْضِيلٍ.
در احکام وقف: وقف در لغت به معنی حبس کردن وشرعاً حبس نمودن مالی است معلوم وقابل نقل وسود بردن از آن با باقی ماندن عین ممکن وتصرف در آن باید فقط برای جهت خیریه ونزدیکی به خدا باشد.
ودر واقف باید دو شرط تحقق کند:(1) صحت عبادت (2) شایستگی تبرع واحسان.
وقف به سه شرط است: (1) چیزی باشد مورد انتفاع یا باقیماندن عین (2) وقف بر اصل موجود وفرع ناگسیختگی باشد«پس وقف بر فرزندان آینده واقف وپس از آن بر فقرا جایز نیست» (3) وقف برای عمل حرام نباشد، در وقف باید طوری تصرف شود که در آن غرض وقف کننده به عمل آمده باشد، پس باید تقدیم، تأخیر، تسویه وتفضیل مراعات شود«اگر واقف گفته باشد فلان محل را بر فرزندان پارساترم یا بگوید وقف نمودم بر اولادم وهرگاه منقرض شدند بر فرزندان آنان یا وقف کردم بر فرزندانم بطور مساوی در بین مذکر ومؤنث یا وقف نمودم بر فرزندانم مذکر دو برابر مؤنث ببرد باید همانطور که گفته مراعات شود.

فرضهای وضو شش چیز است: (1) نیّت کردن موقع شستن صورت    (2) شستن صورت (3) شستن دو دست با آرنج (4) مالیدن دست تربر قسمتی از سر که آنرامسح گویند (5) شستن دو پا با دوقوزک (6) ترتیب «ازیک تاشش». 
سنتهای وضو ده چیز است : (1) بسم الله گفتن (2) شستن دو دست قبل از داخل کردن آنها در ظرف آب (3) با آب دهان را شستو شو کردند (4) باآب بینی را شستن (5) مسح تمام سر(6) مسح قسمت بیرونی ودرونی دو گوش با آب تازه (7) زدن انگشتان بین موی ریش پر اگر ریش پرنباشد مانند ریش کوسه وزن وخنثی واجب است زیر آن کاملاًتر شود (8) زدن انگشت بین انگشتان دست وچا (9) جلو انداختن طرف راست بر چپ وهمچنین مستحب است که درهر یک از اعضای وضو طرف راست مقدم برطرف چپ باشد وتثلیث یعنی سه مرتبه شستن هر عضو نیز مستحب است (10) موالات(شستن آنها بلافاصله وپی درپی).

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:221.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:222.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و کُلُّ مَاجَازَ بَيْعُهُ جَازَ هِبَتُهُ و لاتُلْزَمُ الْهِبَةُ إِلاَّ بِالقَبْضِ وإذَا قَبَضَهَا الْمَوْهُوبُ لَهُ لَمْ يَکُنْ لِلْوَاهِبِ أَنْ يَرْجِعَ فِيهَا إلاَّ أَنْ يَکُونَ وَالِداً وإذَا أَعْمَرَ شَيئَاً أَوْ أَرْقَبَهُ کَانَ لِلْمُعْمَرِ أَوْ لِلْمُرْقَبَ و لِوَرَثَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ. 
در احکام هبه: هرچه فروختنش روا باشد بخشودنش رواست. هبه واجب نمی شود مگر با دریافت آن با اجازه بخشنده وهرگاه مُوهُوبٌ لَهُ«کسی که هبه را دریافت می دارد» هبه را دریافت کند بخشنده نمی تواند آن راپس بگیرد مگر اینکه واهب«بخشنده» پدر باشد. هرگاه شخصی چیزی را به لفظ اَعمَرتُکَ یا اَرقَبتُکَ«تاعمر داری یا تا گردن تو زنده است فلان چیز را بتو دادم» بدیگری به بخشد آن چیز ملک مُعمُر یا مُرقَب می شود وبعد از وفات وی ملک ورثه او می باشد وشرط واهب لغو واعتباری ندارد.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:224.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:225.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإذَا وَجَدَ لُقْطَةً فی مَوَاتٍ أَوْ طَرِيْقٍ فَلَهُ أَخْذُهَا و تَرْکُهَا و أَخْذُهَا أَوْلَی مِنْ تَرْکِهَا إِنْ کَانَ عَلَی ثِقَةٍ مِنَ الْقِيَامِ بِهَا وإذَا أَخَذَهَا وَجَبَ عَلَيهِ أَنْ يَعْرِفَ سِتَّةَ أَشْيَاءَ وِعَاءَهَا و عِفَاصَهَا و وِکََاءَهَا و جِنْسَهَا و عَدَدَهَا و وَزْنَهَا و يَحْفَظُهَا فی حِرْزِ مِثْلِهَا ثُمَّ إذَا أَرَادَ تَمَلُّکَهَا عَرَّفَهَا سَنَةً عَلَی أَبْوَابِ الْمَسَاجِدِ وفی الْمَوْضِعِ الَّذِی وَجَدَهَا فِيهِ فَإنْ لَمْ يَجِدْ صَاحِبَهَا کَانَ لَهُ أَنْ يَتَمَلَّکَهَا بِشَرْطِ الضَّمَانِ و اللُّقْطَةُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَضْرُبٍ أَحَدُهَا مَايَبْقَی عَلَی الدَّوَامِ فَهَذَا حُکْمُهُ و الثَّانِی مَا لاَيَبْقَی کَالْطَّعَامِ الرَّطْبِ فَهُوَ مُخَيَّرٌ بَيْنَ أَکْلِهِ و غُرْمِهِ أَوْ بَيْعِهِ و حِفْظِ ثَمَنِهِ و الثَّالِثُ مَايَبْقَی بِعِلاَجٍ کَالرُّطَبِ فَيَفْعَلُ مَا فِيهِ الْمَصْلَحَةُ مِنْ بَيْعِهِ و حِفْظِ ثَمَنِهِ أَوْ تَجْفِيفِهِ و حِفْظِهِ و الرَّابْعُ مَايَحْتَاجُ إلَی نَفَقَةٍ کَالْحَيْوَانِ وهُوَ ضَرْبَانِ حَيْوَانٌ لاَيَمْتَنِعُ بِنَفْسِهِ فَهُوَ مُخَيَّرٌ بَيْنَ أَکْلِهِ و غُرْمِ ثَمَنِهِ أَوْ تَرْکِهِ و التَّطَوُّعِ بِالإنْفَاقِ عَلَيهِ أَوْ بَيْعِهِ و حِفْظِ ثَمَنِهِ و حَيْوَانٌ يَمْتَنِعُ بِنَفْسِهِ فَإنْ وَجَدَهُ فی الصَّحْرَاءِ تَرَکَهُ و إنْ وَجَدَهُ فی الْحَضَرِ فَهُوَ مُخَيَّرٌ بَيْنَ الأَشْيَاءِ الثَّلاَثَةِ فِيهِ.
در احکام لُقطَه: لقطه در لغت اسم است برای چیزی برداشته شده وشرعاً مالی است که در اثر غفلت افتاده یا گم شده است، هرگاه کسی در بیابان یا در راه چیزی را بیابد می تواند آنرا بردارد ومی تواند از برداشتن آن صرف نظر کند ولی برداشتن آن بهتر است