 تأثیر این دارو که اگر تحقق پذیرد، علایم و سبب بیماری را از بین می‌برد. به همین خاطر فرموده : «لِکُلِّ داءٍ دواءٌ فَإِذا أُصیبَ دَواءُ الدّاء برأ بإِذن اللهِ تعالی»(9)  یعنی هر دردی درمانی دارد که اگر درمان درست باشد، به اذن خدا بیمار شفا می‌یابد.
إِنّ الطبیبَ لَهُ علمٌ یدلُّ بِهِ
		إِنْ کان للناس فی الآجال تأخیرُ

حتی إذا انقضتْ أیام رحلته
		حار الطبیب و خانَتهُ العقاقیرُ

پزشک علمی دارد که به کمک آن به درمان پی می‌برد، البته اگر اجل بیمار فرا نرسیده باشد، و در مرگ انسانها تأخیری در کار باشد، اما اگر تأخیر نباشد و بیمار فوت کند، پزشک سرگشته و حیران می‌شود و درمی‌یابد که دارو و درمانش سودی نبخشیده است.
درمان با ایمان به قضا و قدر و توکل هیچ مغایرتی ندارد، در همین باره‌ بخاری از عبدالله بن عباس روایت کرده که عمر بن خطاب به شام رفت. و چون به ناحیه‌ی سرغ رسید، ابوعبیده‌ی جراح و یارانش فرمانده‌هان لشکرها، با او ملاقات کردند، و به او خبر دادند که وبا به جان مردمان سرزمین شام افتاده است، ابن عباس می‌گوید : عمر گفت : نخستین مهاجران را برایم فرا بخوان؛ و او آنها را جمع کرد و حضرت عمر با آنها به مشورت پرداخت، وآنها را از خبر انتشار وبا در شام آگاه کرد، اما اختلاف‌نظر پیدا کردند، برخی گفتند : تو حتماً برای کار مهمی به این جا آمده‌ای نظر ما این است که از کارت منصرف نشوی، برخی دیگر گفتند : دیگر مردمان و یاران پیامبر نیز با تو هستند، و ما فکر نمی‌کنیم آنها را به دام این وبا بیندازی. و او فرمود : اکنون می‌توانید بروید. سپس گفت : انصار را صدا کنید. و من آنها را فرا خواندم، با آنان نیز مشورت کرد، و همان راه مهاجرین را دنبال کردند و مانند آنها دچار اختلاف‌نظر شدند و باز گفت : از پیشم بروید. سپس فرمود : از میان پیران و سالخوردگان قریش هر کس هست احضار کن. من نیز همین کار را کردم، و هیچ کدام از آنها بر سر این قضیه اختلاف‌نظری پیدا نکردند، همه گفتند : نظر ما این است که مردم را برگردانی و آنها را به دام این وبا نیندازی. آن گاه عمر به مردم گفت : من برمی‌گردم، شما نیز همین کار را بکنید. ابوعبیده‌ی جراح گفت : از قضای الهی فرا می‌کنید؟ او گفت : ای ابوعبیده کاش این حرف را از تو نمی‌شنیدم! بله، از این قضای الهی به سوی قضای الهی دیگری فرار می‌کنیم، اگر تو گله‌ی شتری داشته باشی و وارد دشتی با دو پستی و بلندی شود که یکی سرسبز و پرعلف و آن دیگری خشک و بی‌علف باشد، آیا اگر تو شتران را در علف و سبزه‌زار بچرانی به قضای الهی است ولی اگر آن را در مکان خشک و بی‌آب و عف بچرانی به قضای الهی نیست؟ ابن عباس در ادامه‌ی ماجرا می‌گوید : ناگهان عبدالرحمن بن عوف که برای انجام کاری رفته بود برگشت، و گفت : من در این مورد چیزهایی می‌دانم : از پیامبر شنیدم که فرمود : «إِذا سَمِعْتُم بِهِ بِأَرضٍ فلاتقدموا عَلَیهِ و إِذا وَقَعَ بأَرضٍ وَ أَنتُمْ بِها فَلاتخرجوا فراراً مِنهُ». یعنی اگر شنیدید که در سرزمینی وبا هست به آن جا نروید، ولی اگر وبا در سرزمینی افتاد که شما در آن هستید، از آن فرار نکنید، ابن عباس می‌گوید عمر خدای را سپاس گزارد و دنبال کارش رفت.(10) 
برخی از فقیهان گفته‌اند : مصرف دارویی که پزشکان به طور یقین معتقد به فایده و اثر سودمند آن برای درمان یک بیماری باشند که شخص مریض را از انجام واجبات و فرایض الهی و وظایف خود در برابر مردم بازدارد، یا بیماریی که زندگی او را با خطر جدی مواجه کند، یا یک عضو بدنش را ناقص کند، خود واجبی دینی در حد یک فرضیه است.
اکنون جا دارد اشاره کنیم به این که پزشکی در اسلام یک تخصص است، ودر حدیثی از عمرو ابن شعیب از پدرش و او از جدش آمده که رسول خدا فرمود : «مَنْ تطبَّبَ و لَمْ یُعلَم منهُ طِبّ قبل ذلک – أی معرفه بالطب – فَهُو ضامن»(11) . هرکس بدون این که قبلاً کسی او را به عنوان پزشک دیده باشد – یعنی علم پزشکی را نداند – دست به کار پزشکی بزند، ضامن است و در قبال کار خود مسؤولیت دارد.
-----------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم (2664) و ابن ماجه (79).
2) ترمذی (2234) روایت کرده و گفته حدیث حسن و غریب است تنها از مروان بن معاویه و ابن ماجه (4141) دیده شده است.
3) احمد در مسند (3901)، نسایی در السنن الکبری (8807) و حاکم در المستدرک (4299) این حدیث را آورده‌اند.
4) در مسند الشهاب (277) از ابوهریره روایت شده است.
5) ترمذی (1846)، احمد، (82/7) و حاکم (6546) از سلمان روایت کرده‌اند.
6) بخاری (856) از ابوهریره روایت کرده است.
7) ترمذی (2380) از مقدام بن معدی کرب روایت کرده، و در روایت ابن ماجه (3349)؛ به جای «أُکُلات»، «لُقَیمات» آمده است.
8) احمد (4236) و حاکم (7424) روایت کرده‌اند.
9) مسلم (2204) از جابر روایت کرده است.
10) بخاری (5397) و مسلم (2219) روایت کرده‌اند.
11) ابوداود (4586)، نسایی (7034) و ابن ماجه (3466) روایت کرده‌اند.از جمله دلایل نبوت پیامبر حدیثی است که مسلم در صحیحش از جابر روایت کرده، می‌گوید پیامبر فرمود : «لِکلِّ داءٍ دواءٌ فإِذا أُصیب دواءُ الدّاءِ برأ بإِذن اللَّهِ عزوجلّ».(1) 
هر دردی درمانی دارد، که اگر دارو به درستی انتخاب شده باشد، به إذن خدا بیمار شفا می‌یابد. در این حدیث معنا و مفهومی بسیار مهمی نهفته است. همین فرموده‌ی «هر دردی درمانی دارد» روحیه‌ی معنوی بیمار و حالت روانیش را که در روند شفا یابیش بسیار کمکش می‌کند، بالا می‌برد همان طور که این حدیث دانشمندان و پژوهشگران را تشویق می‌کند، که برای یافتن درمانی برای هر دردی که هنوز علاج نشده، بگردند و از تلاش باز نیایستند و نیز این حدیث هشداری است به این که در امر تشخیص برای رسیدن به درمان مناسب بسی ‌دقت به خرج دهند. و این فرموده‌اش که «اگر دارو به درستی انتخاب شده باشد» اشاره دارد به ضرورت دقت در تشخیص بیماری و انتخاب درست و خوب داروی مناسب از نظر نوع و کمیت و پرهیز از کوچکترین عارضه‌های جانبی دارو. اما با درست تشخیص دادن بیماری و انتخاب درست داروی مناسب با کمیت مناسب و نیز در وقت مناسب، درمان، هنوز حتمی نیست، اینها همه شرط لازم درمان است، اما کافی نیست، شرط کافی این است که خداوند به دارو امکان دهد تأثیر بخشی خود در عامل بیماری را یا به صورت شفا، یا کاهش بیماری انجام دهد، و پیامبر برای این که به این نکته‌ی بسیار ریز هم اشاره کرده باشد، در ادامه‌ی حدیث فرمود : «به إذن خدای عزوجل شفا می‌یابد».
مورد دیگری که پایبندی به سبب را به مراحل کاملتر می‌رساند روی آوردن به سوی خدای بزرگ با دعا و نیایش است؛ چرا که او پدید آورنده‌ی همه‌ی سببهاست، در این باره از پیامبر روایت شده که فرمود : «داوَوا مَرضاکُمْ بِالصدقاتِ»(2) . یعنی با صدقه بیمارنتان را درمان کنید. و نیز «الصدقه فی السرِّ تطفیء غضب الربّ»(3) . صدقه دادن به طور نهانی آتش خشم پروردگار را فرو می‌نشاند. همچنین : «باکِروا بالصدقه فإِنّ البلاءَ لایَتخطّاها»(4) . یعنی در صدقه دادن پیشدستی کنید؛