احثه در اين زمينه بر نيانگيخته است، و بر ضد برده داران چيزي نگفته و بردگان را براي بدست آوردن آزادي تحريك نكرده است. حتي از زيانهاي بردگي و زشتيهاي آن سخن نگفته و دستوري قطعي براي آزاد كردن بردگان صادر ننموده است و اين رابطه شرعي شده ميان برده و مالك تغيير نكرده است، بلكه بر خلاف آن حقوق و وظايف هردو طرف [در تداوم اين رابطه نامشروع] تأييد گشته است.
اكنون ما همه پدران سفيد مسيحي و خواننده گرامي را فرا مي‌خوانيم كه دستورات اسلام را با اين برنامه‌ها مقايسه كنند.خواننده اين سطور كه در عصر حركت و پيشرفت قرار دارد حق دارد كه از سردمداران پيشرفت و ترقي نيز سؤال كند. و بردگاني را كه در اثر شكار شركتهاي انگليسي جان مي‌دادند يا در مسير حركت به سمت كشتيها كه در سواحل لنگر انداخته بودند مردند را بشمارد يك سوم اين افراد در اثر تغيير آب و هوا، و چهار تا پنج درصد به هنگام بارگيري و دوازده درصد به هنگام سفر مي‌مردند، و اين غير از مواردي است كه در مستعمره‌ها جان مي‌دادند.
تجارت بردگان در دست شركتهاي انگليسي كه با اجازه حكومت انگلستان حق احتكار آنان را هم داشتند باقي ماند، و پس از آن دست همه رعيتهاي انگليسي براي برده‌داري باز شد، و برخي از آگاهان تخمين مي‌زنند كه مجموع بردگاني كه در اختيار انگليسيها قرار داشت و در مستعمره‌هاي خود بر بردگي كشيده بودند، از سال 1680تا 1786 ميلادي در حدود دو ميليون و‌صد و ‌سي‌هزار نفر بوده است. از قوانين سياه انگليسيها در زمينه برده‌داري اين است كه: هر برده‌اي كه بر عليه مالكش شورش كند بايد كشته شود و هر كس فرار كند دست و پاهايش قطع مي‌گردد و با آهن داغ مي‌شود، و اگر براي بار دوم قصد فرار كند كشته مي‌شود. 
هنگاميكه اروپا با آفريقاي سياه مرتبط شد، اين ارتباط سبب ايجاد يك فاجعه انساني شد و به مدت پنج قرن سياه پوستان اين قاره به بلائي بزرگ دچار شدند. دولتهاي اروپايي برنامه‌اي چيدند و عقليت آنان از توطئه‌اي شوم پرده برداشت. آنان سياه پوستان را دزديده و به كشورهاي خود مي‌بردند تا هيزم پيشرفت آنان باشند و آنچه را كه در توان بشر نيست بر دوش آنان گذارند. اين مصيبت هنگامي رواج يافت كه آمريكا هم كشف شد، زيرا اين بار بايد رنج خدمت را در دو قاره تحمل مي‌كردند نه فقط قاره اروپا.
در دائره المعارف انگليسي، ج2 ص 779 ماده slavery آمده است: شكار بردگان از روستاهائي كه با جنگلها پوشيده شده بود به اين شيوه بود كه اين جنگلها كه مانند حصار اطراف روستاها را احاطه كرده بود آتش زده مي‌شد تا سياه پوستان از آنجا بگريزند و به بيابان فرار كنند، آنگاه با وسايلي كه انگليسيها ساخته بودند، آنها را شكار مي‌كردند».
اما يك برده پس از آن همه مجازات و قطع دست و پا چگونه مي‌توانست فرار كند؟ 
واقعيت اين است كه شكنجه و عذاب دوران بردگي بسيار شديدتر از قطع دست و پا بود و همين امر باعث مي‌شد كه دوباره براي فرار چاره‌ انديشي كنند.
از جمله ديگر قوانين آنان بر عليه بردگان اينست كه آموزش سياه پوستان ممنوع شده بود و رنگين پوستان نمي‌توانستند مسئوليتهاي سفيد پوستان را برعهده گيرند.
در قوانين آمريكا هم چنين آمده بود كه هرگاه هفت نفر از بردگان اجتماع كنند، خلاف قانون به حساب مي‌آمد و هر سفيد پوستي حق داشت كه هنگام عبور از كنار آنان، روي آنها تف بياندازد و بيست ضربه شلاق بر آنها كوبد.
متن قانوني ديگر چنين بود: بردگان داراي نفس و روح  نيستند و هيچ ذكاوت و هوش و اراده‌اي ندارند و حيات فقط در بازوهاي آنان است. خلاصه اينكه [طبق قوانين اروپا و آمريكا] بردگان از جهت وظيفه و خدمت و كار، عاقل و مسئول و حسابگر به حساب مي‌آمدند اما از جهت حقوق و مزايا، موجوداتي بي روح و بي وجود بودند، و فقط بازوي آنها حيات داشت، و وضعيت بردگان تا قرن اخير اينگونه بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">برابري</a><a class="folder" href="w:html:7.xml">آزادي</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">موضوع زن</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">اجرای شریعت</a><a class="folder" href="w:html:29.xml">جهاد در راه خدا </a><a class="text" href="w:text:34.txt">برخي سؤالات در زمينه آزادي</a><a class="text" href="w:text:35.txt">مهمترين منابع</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">سر فصل</a><a class="text" href="w:text:22.txt">قضيه ارث</a><a class="text" href="w:text:23.txt">طلاق</a><a class="text" href="w:text:24.txt">سرپرستي</a><a class="text" href="w:text:25.txt">چند همسري</a></body></html>آنچه در موضوع بردگي گفته شد در مسئله زن نيز بيان مي‌شود و يهوديت و مسيحيت حق ندارند كه از حقوق زن سخن گويند زيرا در دين آنها هرچه در مورد زن وجود دارد زشت و ناپسند است. به گونه‌اي كه حقوق او را نابود كرده و او را سرچشمه خطاهاي اهل زمين دانسته‌اند و حقوق او را در ملكيت و مسئوليت از او گرفته اند. از اين رو زن در جوامع آنها در اوج اهانت و ذلت و پستي زندگي كرده و مخلوقي نجس به شمار رفته است.
ازدواج نزد آنها جز يك معامله قراردادي چيز ديگري نيست كه در اين معامله، زن از جايي به جاي ديگر منتقل مي‌شود تا جزو دارائيهاي مرد قرار گيرد. حتي برخي مؤسسه‌هاي غربي براي بررسي اين موضوع تشكيل شد كه در حقيقت وجودی زن و روح آن تحقيق كنند و دريابند كه آيا زن بشر است يا خير؟!!
شايد جامعه جاهلي عرب قبل از اسلام نسبت به اين بينش يهودي ـ نصراني كه خود را به آموزه‌هاي آسماني نسبت مي‌دهند ظلم كمتري را به زن انجام دادند.
از اينجاست كه ما از مسيحيان تعجب مي‌كنيم كه از مقام و موقعيت زن در شريعت و جامعه اسلامي سؤال مي‌كنند [و برآن خرده مي‌گيرند].
البته فرهنگ غربي با همه اجناس بي ارزش و زرق و برق‌دار خود كه سرگرمي تماشاچيان است، بي تأثير از مسيحيت و يهوديت [وقعي است].
با اين وجود ما مسلمانان به دنبال هر فريادي به راه نمي‌افتيم و به وضعيت زن معاصر هم راضي نيستيم.
زيرا زن در دين ما شايسته تقدير و احترام است و موقعيت زن بسيار صريح و روشن است و از چهارده قرن پيش كه جاهليت، شرق و غرب زمين را در تاريكي خود گرفته بود و مخصوصاً حقوق زن را نمي‌پرداخت يا اصلاً به آن اعتراف نمي‌كرد اسلام حقوق زن را به طور كامل ايفا نمود.
اكنون آنچه را كه در مقدمه گفتم تأكيد مي‌شود كه الگويي كه همه ما در آن مشترك باشيم كدام است؟ يهوديت و مسيحيت با همه تعاليم خود شايسته اين كار نيست، چون حتي در خود اين دو دين جوابي براي سؤالات مطرح شده وجود ندارد. تمدن معاصر نيز مخصوصاً در مسائل مربوط به زن داراي شرور بسياري است كه در دين ما جايي ندارد. مي‌گوئيم كه آنچه اين تمدنها را بيشتر از هر چيز متمايز كرده توجه به دانش و آموزش و دعوت به آن و استفاده از برنامه‌ها و وسايل مختلف براي اين كار است كه ما به صراحت مي‌گوييم كه آموزش در دين ما نيز بسيار پسنديده است، و حتي جزو تكاليف فردي است كه هر زن يا مردي آن را انجام ندهد گناهكار مي‌شود.
ز