 برای اجازه خواستن است و دومی برای تحيه است و هنگامی که شخص به خانهء داخل می شود و سومی برای وداع است.

697- وعن عائشة رضي اللَّه عنها قالت: كان كلامُ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم كلاماً فَصْلا يفْهَمُهُ كُلُّ مَن يَسْمَعُه. رواه أبو داود.

697- از عائشه رضی الله عنها روايت شده که گفت:
سخن رسول الله صلی الله عليه وسلم  سخنی روشن بود که هر کس آن را می شنيد، می فهميد.

698- عن جَرير بن عبدِ اللَّه رضي اللَّه عنه قال: قال لي رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم في حجَّةِ الْوَدَاع: « اسْتَنْصِتِ النَّاسَ » ثمَّ قال: « لا ترْجِعُوا بعْدِي كُفَّاراً يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَاب بَعْضٍ » متفقٌ عليه.

698- از جرير بن عبد الله رضی الله عنه روايت شده که گفت:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  در حجة الوداع برايم فرمود: مردم را به خاموشی امر کن، و باز فرمود: بعد از من کافر نشويد، که برخی از شما گردن برخی ديگر را بزند.
ش: : « لا ترْجِعُوا بعْدِي كُفَّاراً يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَاب بَعْضٍ » يعنی مانند کفار نشويد که گردنهای همديگر را بزنيد. يا معنايش اين است که: کافر نعمت آخرت مشويد که آن ايجاب می کند، اين کار را ننمائيد.
يا اينکه حقيقتاً کافر می شويد به اينکه همديگر را بکشيد و آن را حلال هم بشماريد. اين حديث ايجاب می کند که سنگرداران اسلام خيلی متوجه باشند که خدای نخواسته بواسطهء نزاکت های قومی و شخصی و يا حزبی و گروهی سبب ريختن خون برادر مسلمان خود نشوند، زيرا بدون شک کسی که مرتکب اين کار شده و آن را حلال بشمارد، کافر و مرتد از دين خدا می گردد. العياذ بالله. و نبايد هم اختلافات جزئی سياسی سبب شود که افراد مسلمان به جان هم افتند و برای توسعهء قدرت ظاهری خويش خون مسلمانان را بريزند. زيرا ساحهء جهاد ساحهء آزمايش  است و فتنه. و آنکه مرتکب کشت و کشتار شود هر چند آنرا حلال هم نشمارد، بدون شک جهاد خود را باطل نموده و خود را و العياذ بالله با خسران دنيا و آخرت روبرو می سازد. (مترجم)

58- الخامِس: عَنْ أبي هُريْرة رضي اللَّهُ عنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « غزا نَبِيٌّ مِنَ الأَنْبِياءِ صلواتُ اللَّه وسلامُهُ علَيهِمْ فَقَالَ لقوْمِه: لا يتْبعْني رَجُلٌ ملَكَ بُضْعَ امْرَأَةٍ. وَهُوَ يُرِيدُ أَن يَبْنِيَ بِهَا وَلَمَّا يَبْنِ بِها، ولا أَحدٌ بنَى بيُوتاً لَمْ يرفَع سُقوفَهَا، ولا أَحَدٌ اشْتَرى غَنَماً أَوْ خَلَفَاتٍ وهُو يَنْتَظرُ أوْلادَهَا. فَغزَا فَدنَا مِنَ الْقَرْيةِ صلاةَ الْعصْرِ أَوْ قَريباً مِنْ ذلك، فَقَال للشَّمس: إِنَّكِ مَأمُورةٌ وأَنا مأمُور، اللهمَّ احْبسْهَا علَينا، فَحُبستْ حَتَّى فَتَحَ اللَّهُ عليْه، فَجَمَعَ الْغَنَائِم، فَجاءَتْ  يَعْنِي النَّارَ لتَأكُلهَا فَلَمْ تطْعمْهَا، فقال: إِنَّ فِيكُمْ غُلُولاً، فليبايعنِي منْ كُلِّ  قبِيلَةٍ رجُل، فلِزقتْ يدُ رَجُلٍ بِيدِهِ فَقال: فِيكُم الْغُلول، فليبايعنِي قبيلَتُك، فلزقَتْ يدُ رجُليْنِ أو ثلاثَةٍ بِيَدِهِ فقال: فِيكُمُ الْغُلُول، فَجاءوا برَأْسٍ مِثْلِ رَأْس بَقَرَةٍ مِنْ الذَّهب، فوضَعها فَجَاءَت النَّارُ فَأَكَلَتها، فلمْ تَحل الْغَنَائِمُ لأحدٍ قَبلَنَا، ثُمَّ أَحَلَّ اللَّهُ لَنا الغَنَائِمَ لمَّا رأَى ضَعفَنَا وعجزنَا فأحلَّها لنَا » متفقٌ عليه.

58- از ابوهريرة رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند: يکی از پيامبران عليهم السلام جهاد نموده، و به غزا رفت، و برای قومش گفت: چند کس بدنبال من نيايد، مردی که زنی را به نکاح گرفته تا با او همبستر شود در حاليکه هنوز با وی همبستر نشده و نه کسی که خانه های ساخته و سقف آنها را بلند نکرده است، و نه کسی که گوسفندی يا شتر بارداری را خريده، و انتظار اولاد آنرا می کشد. سپس جهاد نمود، نماز عصر يا نزديک نماز عصر به قريهء نزديک شد و برای آفتاب گفت: تو هم مأموری و من هم مأمورم، خدايا آفتاب را بر ما نگهدار، و حبس کن، و آفتاب بند شد تا اينکه قريه را برايش گشود بعداً غنيمت ها را جمع نمود، و نوبت آتش رسيد، ولی آتش آنرا نسوخت، گفت: همانا در ميان شما به غنيمت خيانت شده است. بايد از هر قبيله يک نفر از شما با من بيعت کند، بعداً دست مردی بدستش چسبيد و گفت: خيانت در غنيمت از طرف شما صورت گرفته بايد قبيله ات با من بيعت نمايد. بعد دست دو يا سه نفر به دستش رسيد،و گفت: خيانت از ميان شما شده بعداً سپر طلائی را که مانند سر گاو بود آوردند سپس آنرا گذاشت آتش آمده آنرا سوخت. غنائم برای هيچ کس پيش از ما حلال نشد، ولی بعداً خداوند ضعف و ناتوانی ما را ديده آنرا برای ما حلال ساخت.
ش: امام قرطبی در شرح اين حديث می گويد: که پيامبر مذکور صلی الله عليه وسلم قومش را نهی فرمود که در يکی از احوال مذکور از آنها پيروی کنند، زيرا ياران آنحضرت صلی الله عليه وسلم در آن صورت وابستگی ذهنی يا نفی بر اين اسباب پيدا می کردند، و عزائم شان در نتيجه سست و در جهاد و شهادت رغبت و علاقه شان کم می گرديد البته در بارهء غنائم حديث ديگری نيز آمده است که: برای من غنائم حلال شده با اينکه برای کسی قبل از من حلال نشده بود. (مترجم)

59- السادِس: عن أبي خالدٍ حكيمِ بنِ حزَام. رضِيَ اللَّهُ عنه، قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « الْبيِّعَان بالخِيارِ ما لم يَتفرَّقا، فإِن صدقَا وبيَّنا بوُرِك لهُما في بَيعْهِما، وإِن كَتَما وكذَبَا مُحِقَتْ بركةُ بيْعِهِما » متفقٌ عليه.

59- از ابو خالد حکيم بن حزام رضی الله عنه که در سال فتح مکه ايمان آورد و پدرش از بزرگان قريش در زمان جاهليت و اسلام بود، روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: هردو معامله کننده (فروشنده و خريدار) اختيار دارند تا زمانی که از هم جدا نشوند، اگر راست گفتند و بيان نمودند در معامله شان برکت نهاده می شود. اگر پوشيدند و دروغ گفتند، برکت معامله شان از ميان می رود.
ش: چنانچه وقتی تاجری صدر ورزد ودر خريد و فروشش خيانت و غش ننمايد، در معامله اش برکت داده می شود، همينگونه برای بنده ای که در معامله اش با خداوند متعال صدق و راستی نمايد و در ادای حق عبوديت آن ريا و غش نداشته باشد، در اين معاملهء وی برکت داده شده و ثمرهء آن را بصورت ثواب در می يابد. در اين آيهء کريمه ياد آوری شده: {إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ }التوبة111. و اين خود می رساند که صدق در معامله مبين کمال مراقبت بوده و رهنمون وی بسوی بهشت می باشد. و إن البر يهدی إلی الجنة. (مترجم)

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:331.txt">91.باب در مورد موعظه و پند دادن، و ميانه روی در آن</a><a class="text" href="w:text:332.txt">92.باب در فضيلت سنگينی و وقار</a><a class="text" href="w:text:333.txt">93.باب در استحباب رفتن به نماز و درسهای علم و ديگر عبادات با سنگينی و وقار</a><a class="tex