َال: إنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قَال: « إذَا رَأَيْتُمُ المَدَّاحِين، فَاحْثُوا في وَجُوهِهِمُ التُّرابَ » رَوَاهُ مسلم.
 فَهَذِهِ الأحَادِيثُ في النَّهْي، وَجَاءَ في الإبَاحَةِ أحَادِيثُ كثِيرَةٌ صَحِيحَة.
          قَالًَ العُلَمَاءُ : وَطريقُ الجَمْعِ بَيْنَ الأحَادِيثِ أنْ يُقَال: إنْ كَانَ المَمْدُوحُ عِنْدَهُ كَمَالُ إيمَانٍ وَيَقِين، وَريَاضَةُ نَفْس، وَمَعْرِفَة تَامَّةٌ بِحَيْثُ لا يَفْتَتِن، وَلا يَغْتَرُّ بِذَلِك، وَلا تَلْعَبُ بِهِ نَفْسُه، فَلَيْسَ بِحَرَامٍ وَلا مَكْرُوه، وإنْ خِيفَ عَلَيْهِ شَيءٍ منْ هَذِهِ الأمُورِ كُرِهَ مَدْحُهُ  في وَجْهِهِ كَرَاهَةً شَدِيدَة، وعَلَى هَذَا التَّفْصِيلِ تُنزَّلُ الأحاديثُ المُختَلفَة في ذَلِك. وَمِمَّا جَاءَ في الإبَاحَةِ قَوْلُهُ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم لأبي بَكْرٍ رضي اللًَّه عَنْه: « أرْجُو أنْ تَكُونَ مِنْهُمْ » أي: مِنَ الَّذِينَ يُدْعَوْنَ مِنْ جَمِيعِ أبْوابِ الْجَنَّةِ لِدُخُولِهَا، وفي الحَديثِ الآخَر: « لَسْتَ مِنْهُمْ » أي: لَسْتَ مِنَ الَّذِينَ يُسْبِلُونَ أُزُرَهُمْ خُيَلاءَ . وَقَالَ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم لِعُمَرَ رضي اللَّه عَنْه: « مَا رَآكَ الشَّيْطَانُ سَالِكاً فَجّا إلاَّ سلكَ فَجّا غَيْرَ فَجِّك » ، وَالأحَادِيثُ في الإبَاحَةِ كَثِيرَة، وَقَدْ ذَكَرْتُ جُمْلَةً مِنْ أطْرَافِهَا في كتاب: « الأذْكَار » .

1790- از همام بن حارث از مقداد رضی الله عنه روايت است که گفت:
مردی آغاز به ستايش عثمان رضی الله عنه کرد. مقداد رضی الله عنه دو زانو نشسته و شروع به پاشيدن سنگريزه به رويش نمود. 
عثمان رضی الله عنه به او گفت: چکار می کنی؟
گفت: رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: چون مداحان و ستايشگران را ديديد به رويشان خاک بپاشيد.
اين احاديث وارده در منع است و در اباحت مدح احاديث صحيحهء زيادی آمده است. 
علماء می گويند که: راه جمع کردن بين احاديث اين است که گفته شود، هرگاه مدح شده دارای کمال ايمان و يقين و رياضت نفس و شناخت کامل باشد، بنحوی که به فتنه نيفتاده و بدان مغرور نشده و نفسش با او بازی نکند، پس نه حرام است و نه مکروه و اگر بر وی از چيزی از اين امور ترسيده شود و مدح و ستايش او روبرويش دارای کراهيتی شديد است.
و به اين تفصيل احاديث مختلفه در اين مورد توجيه می شود.
و از جملهء آنچه که مورد اباحت آمده، فرمودهء آنحضرت صلی الله عليه وسلم برای ابوبکر رضی الله عنه است:
اميدوارم که تو از جملهء آنها باشی، يعنی از جملهء کسانی که از همهء دروازه های بهشت برای ورود به آن دعوت می شوند.
و در حديث ديگر آمده که: تو از آنها نيستی، يعنی از جملهء کسانی که از روی تکبر شلوار شان را می کشانند، نيستی.
و هم صلی الله عليه وسلم برای عمر رضی الله عنه فرمود: هيچگاه شيطان ترا نديد که به راهی روانی، مگر اينکه به راه ديگری غير از راهی که تو می روی رفت.
و احاديث در مورد اباحت زياد است و گوشهء از آن را در کتاب "اذکار" ذکر نموديم.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:780.txt">361.باب در مورد اينکه بيرون شدن از شهری که در آن وبا آمده، مکروه است، چنانچه داخل شدن در آن، در اين حالت نيز کراهيت دارد</a><a class="text" href="w:text:781.txt">362. باب حرمت شديد جادوگری و سحر</a><a class="text" href="w:text:782.txt">363.باب منع از مسافرت با قرآن بسوی شهرهای کفار، هرگاه بيم آن رود که بدست دشمنان افتد</a><a class="text" href="w:text:783.txt">364. باب تحريم استعمال ظروف طلا و نقره در خوردن و آشاميدن و وضوء ساختن و مسائل ديگر</a><a class="text" href="w:text:784.txt">365. باب حرمت پوشيدن لباسی که زعفران مالی شده باشد</a><a class="text" href="w:text:785.txt">366.باب منع از سکوت در روز تا شب</a><a class="text" href="w:text:786.txt">367.باب تحريم نسبت دادن شص خود را به غير پدرش و ولی قرار دادن غير ولی خود را</a><a class="text" href="w:text:787.txt">368.باب  بيم از ارتکاب آنچه خدا و رسول الله صلی الله عليه وسلم از آن منع کرده است</a><a class="text" href="w:text:788.txt">369. باب در مورد آنکه مرتکب کار حرامی شود، که چه بگويد و چه کند</a><a class="folder" href="w:html:789.xml">370.باب احاديث متفرقه و لطائف</a></body></html>149- وعن أَبِي جُحَيْفَةَ وَهبِ بْنِ عبد اللَّه رضي اللَّهُ عنه قال: آخَى النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بَيْن سَلْمَانَ وأَبِي الدَّرْدَاء، فَزَارَ سلْمَانُ أَبَا الدَّرْدَاء، فَرَأَى أُمَّ الدَّرْدَاء مُتَبَذِّلَةً فقال: ما شَأْنُكِ؟ قالَت: أَخْوكَ أَبُو الدَّرداءِ ليْسَ له حَاجةٌ فِي الدُّنْيَا. فَجَاءَ أَبُو الدرْدَاءِ فَصَنَعَ لَه طَعَاما، فقالَ لَه: كُلْ فَإِنِّي صَائِم، قال: ما أَنا بآكلٍ حَتَّى تأْكل، فَأَكَل، فَلَّمَا كانَ اللَّيْلُ ذَهَبَ أَبُو الدَّرْداءِ يقُوم فقال لَه: نَمْ فَنَام، ثُمَّ ذَهَبَ يَقُوم فقالَ لَه: نَم، فَلَمَّا كان من آخرِ اللَّيْلِ قالَ سلْمان: قُم الآنَ، فَصَلَّيَا جَمِيعا، فقالَ له سَلْمَان: إِنَّ لرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقًّا، وَإِنَّ لنَفْسِكَ عَلَيْكَ حقًّا، ولأهلِك عَلَيْكَ حَقًّا، فَأَعْطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّه، فَأَتَى النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَذَكر ذلكَ لَه، فقالَ النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « صَدَقَ سلْمَانُ » رواه البخاري.

149- از ابوجحيفه وهب بن عبد الله رضی الله عنه روايت شده که گفت:
پيامبر صلی الله عليه وسلم ميان سلمان و ابوالدرداء رضی الله عنهما عقد اخوت و برادری بستند. سلمان رضی الله عنه بديدن ابوالدرداء رضی الله عنه آمده، ديد که ام الدرداء رضی الله عنها لباسهای کهنه را پوشيده، سوال کردند که چرا اينطوری؟
وی گفت: زيرا برادرت ابوالدرداء رضی الله عنه به زنان ميلی ندارد، در اين هنگام ابوالدرداء رضی الله عنه آمده، طعامی را برای سلمان رضی الله عنه آماده کرده و گفت: بخور، زيرا من روزه دارم.
 سلمان رضی الله عنه گفت: تا تو نخوری من نمی خورم و نان خورد. چون شب شد ابوالدرداء رضی الله عنه خواست برای ادای نماز برخيزد، سلمان رضی الله عنه گفت: خواب شو. باز خواست برخيزد، سلمان رضی الله عنه گفت: بخواب. چون آخر شب شد سلمان رضی الله عنه گفت: حالا برخيز، هردو برخاسته نماز گزاردند.
سلمان بوی گفت: هر آينه خداوند بر تو حقی دارد، ونفس تو بر تو حقی دارد، و خانواده ات بر تو حقی دارد، وحق هرکس را باو ادا کن. وی نزد رسول الله صلی الله عليه وسلم  آمده موضوع را ياد آوری نمود.
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: سلمان راست گفته است.
ش: حديث شامل فوائدی است از قبيل مشروع بودن عقد برادری برای خدا، و ديدن برادران دينی و شب گذراندن نزد آنان و جائز بودن صحبت کردن با زن بيگانه هنگام ضرورت و نصيحت برای مسلمان و مشروعيت زينت کردن زن برای شوهر و ثبوت حق زن بر شوهر در معاشرهء نيکو و جواز نهی از مستحبات هرگاه سبب ملال شود، يا حقوق واجبی يا مستحبی که از آن افضل است پايمال گردد. و رو