– عليهم السلام- نسبت مي‌دادند؛ فرقه‌هاي (خطابيه) ـ چنانكه در پيش گفتيم ـ كه اسامي تمام عبادات و محرمات را باسامي اشخاص تاويل نموده، ووطي محارم را هم جائز مي‌دانستند همه اين مقالاتشان مبتني بر اين بود كه جمله (بابي الخطاب) را در ذيل آيه: (و يخفف عنكم العذاب) افزوده و احاديث چندي هم براي اثباتش جعل كرده بودند! اينچنين ساير فرق (غلات) كلماتيكه متضمن فضائل علي امير المؤمنين و ساير ائمه – عليهم السلام- و ديگر مقالاتشان بوده، بعنوان قرآن تنظيم نموده احاديث نيز براي اثبات آنها جعل و منتشر كردند، كه متأسفانه بعضي از محدثين ما نيز جمود بهمان احاديث ساختگي نموده و بدون اينكه در آنها قدري دقت و كنجكاوي كرده باشند در كتابهاي خود نوشتند! ايكاش بهمين اندازه اكتفا نموده، ديگر همة آنها را در يك كتابي عليحده جمع آوري نمي‌كردند! 

آري براي اثبات تحريف كتاب خدا، كتابي از خود بيادگار گذاردند، و از اين راه كمك شاياني بدشمنان اسلام، مخصوصاً به كاركنان كنيسه نموده حربة بزرگي بدستشان دادند! كه در تعقيبش جمعي از بيخردان عصر ما هم كوركورانه همان حربه را در دست گرفته، ندانسته پيكر اسلام را جريحه دار مي‌كنند!!

در بدو نظر بنظر مي‌رسد كه اينان در قرآن به آيه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ بر خورد نكرده اند! ولي وقتيكه قدري دقيق مي‌شويم، مي‌بينيم علت اين است كه اين طرفداران قرآن (!) اساساً قرآن را يك كتاب آسماني عملي تشخيص نداده اند، جز آنكه براي كفاره گناهانشان طوطي وار آنرا قرائت كنند، و يا آن را رونق مجالس فاتحه و سلاح جن زده و وسيله گدائي قرار دهند، هيچ موقعيتي برايش قائل نبوده و نيستند! و اصلا آنرا مانند منتر هندي خارج از حدود ادراك خود دانسته و فهمش را احاله بوجود مقدس حضرت ولي عصر عجل الله فرجه نموده اند، البته با چنين اوضاعي بايستي آنرا فداي هر خبر بي‌اصل و مجعولي بكنند!!

باري موضوع اثبات عدم تحريف كتاب بي اندازه مهم و در حقيقت از مسائل حياتي جامعة اسلامي است، از آن مسائلي است كه بايد در اطرافش كتابهاي چندي نوشت، و خطابه‌هاي زيادي خواند، وبالاخره هر طوري هست بايد بعالم فهماند كه دين اسلام از اين بدنامي جداً منزه و كتاب رسمي اسلام از اين تهمت مبرا است.

ما خيلي متأسفيم كه وضعيت اين كتاب مختصر بما اجازه نمي‌دهد كه اين موضوع را رسماً مورد بحث قرار داده و مشروحاً در اطرافش چيزهائي بنويسيم، ولي براي اين كه بكلي شما را در اين باره بي اطلاع نگذاريم، آراء و نظريات علماي بزرگ اسلام را ـ بطور اختصار ـ از نظر شما مي‌گذارنيم:

مرحوم صدوق در كتاب "اعتقادات" مي‌گويد: «اعتقاد ما اين است قرآنيكه خداوند براي پيغمبرش نازل كرده، همين است كه فعلاً در دست ما هست، و بيشتر از اين نبوده‌است، كسانيكه بما نسبت مي‌دهند كه ما مي‌گوئيم قرآن بيش از اين بوده و چيزهائي از آن كم شده‌است، دروغ مي‌گويند، ما هيچ وقت قائل باين مقاله نبوده و نيستيم»(183).

مرحوم شيخ طبرسي در كتاب "مجمع البيان" مي‌گويد: "چند نفري از اماميه و جماعتي از طائفة (حشويه) نقل كرده اند كه در قرآن تغييري رخ داده و چيزهائي از آن كم شده‌است؛ ولي مذهب اصحاب ما (اماميه) اين است كه در قرآن هيچگونه تغييري پيدا نشده‌است؛ نه چيزي بوي افزوده شده و نه كلمه‌اي از آن حذف گرديده‌است، چنانكه مرحوم علم الهدي سيد مترضي در جواب (مسائل الطرابلسيات) در اين باره چنانكه بايد بياناتي بس مفيد نموده مي‌گويد: علم ما بصحت نقل قرآن همان طور است كه نسبت به شهرها و حوادث و وقايع بزرگ و كتابهاي مشهور و ديوانهاي شعراي عرب داريم، زيرا براي نقل و حفظ قرآن دواعي بيشماري در بين بوده و در اين اين باره عنايت فوق العاده‌اي بخرج مي‌دادند، بطوريكه دواعي بر نقل و حفظ چيزهاي نامبرده هم باين حد نرسيده بود؛ زيرا معجزة نبوت و مأخذ علوم شرعيه و مدرك احكام ديني مي‌باشد، و علماي اسلام در حفظ و حمايت آن بجائي رسيده بودند كه حتي هر آنچه كه از قرآن: از اعراب قرائت و حروف و آياتش مورد اختلاف مي‌شد مي‌فهميدند، با چنين عنايت فوق العاده و اهتمام مخصوصي كه دربارة آن بخرج مي‌دادند، چگونه مي‌شود كه در آن اندك تغييري رخ داده و يا چيزي از آن كم شده باشد؟

و باز مي‌گويد: علم بتفاصيل قرآن و ابعاض آن، در صحت نقلش، مانند علم به جمله و مجموع آن است؛ آنانيكه نسبت به كتاب (سيبويه) و (مزني) عنايت دارند بطور بداهت مي‌بينيم، همانطوريكه نسبت به جمله و مجموع آنها علم دارند، نسبت بتفاصيل آنها نيز واقفند، بطوريكه اگر كسي يك فصلي از (نحو) بر كتاب سيبويه بيفزايد البته آن را از فصول آن كتاب تميز داده و مي‌فهمند كه بوي ملحق شده و از اصل كتاب نبوده‌است، با اينكه اين كتابها نسبت بقرآن چندان مورد اهتمام نبوده‌است، و آنطوريكه مسلمين در نقل و ضبط قرآن عنايت داشتند، ادباء نسبت باين كتاب‌ها نداشته اند.

وباز مي‌گويد: « قرآن در عهد حضرت ختمي مرتبت (ص) تمام جزواتش جمع آوري شده و صورت يك كتاب مؤلفي يعني همينطوريكه، فعلاً در دست ماهست، درآمده بود زيرا تمام آنرا در آن موقع درس خوانده و حفظ مي‌كردند، حتي جمعي از اصحاب كه آنرا حفظ كرده بودند، از اينرو در بين سايرين يك مزيّتي پيدا كرده بطوريكه مردم آنانرا رسما بهمين عنوان مي‌شناختند، بعلاوه آنرا بر پيغمبر اكرم (ص) عرضه مي‌داشتند و در پيشگاه مقدسش تلاوت مي‌كردند، و جمعي مانند عبد الله بن مسعود و ابي بن كعب چندين دفعه آنرا در حضور پيغمبر (ص) ختم كرده يعني تمامش را قرائت كرده بودند. اينها همه با اندك تأملي بما مي‌فهماند، - همينطوريكه فعلاً در دست ما هست ـ يك مجموعه‌اي بود مرتب؛ بدون اينكه چيزي از آن كم شده و يا اينكه جزواتش پراكنده بوده باشد، طائفة حشويه و چند نفري از اماميه كه در اين خصوص با ما مخالف هستند، چون مخالفتشان مستند به عقيدة بعضي از خباريين است كه اعتماد باخبار ضعيفه نموده و قائل بتحريف شده بودند، از اينرو به مخالفت آنان به هيچ وجه نبايد اعتنا كرد»(184).

بطوريكه فقيد معظم مرحوم شيخ جواد بلاغي در كتاب "آلاء الرحمن في تفسير القرآن" مي‌نويسد: شيخ مفيد عليه الرحمه در اواخر فصل الخطاب از كتاب مقالات؛ مي‌گويد:

«جمعيت بي‌شماري از (اماميه) عقيده‌شان اين‌است كه از قرآن چيزي كم نشده‌است؛ نه از كلمه‌اش، ونه از آيه و سورة آن، آنچه كه در مصحف علي امير ـ المؤمنين (ع) حذف شده مطالبي بود كه دربارة تأويل و تفسير معاني قرآن در آنجا نوشته شده بود، مربوط باصل قرآن نبوده‌است»(185).

شيخ بهائي قدِّس سرُّه مي‌گويد: « در زياده و نقصان قرآن اختلاف شده، نظرية صحيح اين است كه قرآن عظيم از هرگونه تغييري محفوظ مانده‌است؛ بدليل آيه (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) اينكه بين مردم مشهور شده كه اسم علي امير المؤمنين (ع) در بعضي جاها حذف شده مانند آيه (يَا أَيُّهَا الر