م مي‌شود كه از بدو انتشار اسلام تا چندي پيش ازين احاديث بسياري از لحاظ تقرب بخلفاء و اكابر و بر طبق مقتضيات هر عصري جعل شده و منتشر گرديد.

6 – ارتزاق
از جمله موجبات جعل حديث اين بود كه عده‌اي جعل حديث را رسماً وسيلة اعاشه و ارتزاق خود قرار داده بودند مانند ابي سعيد مدائني و غيره كه رسماً بوسيلة جعل حديث اعاشه مي‌كردند، ومانند آن قاضي و واعظي كه احمد بن حنبل و يحيي بن معين در مسجد رصافه با او تصادف كرده بودند: احمد بن حنبل و يحيي يك روز داخل مسجد رصافه شدند، ديدند يك نفر قاضي در آنجا نشسته مي‌گويد: احمد بن حنبل و يحيي از عبد الرزاق از معمر از قتاده از انس بما خبر داده كه پيغمبر فرمود هر كسي اگر بگويد (لا اله الا الله) خداوند در مقابل هر كلمة از آن يك مرغي مي‌آفريند كه منقارش از طلا و پرش از مرجان خواهد بود و ... احمد و يحيى چون اين را شنيدند فوري در مقام انكار آن بر آمدند، قاضي گفت مگر: در دنيا جز شما احمد و يحيي وجود ندارند ؟!

7 – ترغيب  و  ترهيب
از جمله دواعي جعل حديث اين بود كه بعضي از كساني كه منسوب به زهد و تقوي و در عين حال بيعلم بودند بعبارت واضح، گروهي از مقدسين منزه از علم و ادراك بگمان اينكه مردم را متوجه بخدا و پيغمبر و قرآن و ائمه و بالاخره بمبادى اسلام بنمايند، يك رشته مطالبي را كه بظاهر مشعر بر ترغيب بطاعت، و ترهيب از معصيت و متضمن فضائل سور قرآن و ائمه و ديگر رجال اسلام بود، بصورت حديث درآورده، بقصد قربت منتشر مي‌كردند از آن جمله طايفه كراميه و بعضي از متصوفه بودند كه در خصوص ترغيب و ترهيب جعل حديث را رسماً جائز مي‌دانستند، يحيي بن قطان مي‌گويد: ((من كسي را نديدم كه پيش از اينانيكه منسوب به زهد و تقوي مي‌باشند دربارة حديث دروغ بگويند)).

مرحوم شهيد ثاني در كتاب (درايه) مي‌گويد: ((در ميان واضعين حديث آنانيكه ضررشان از همه بيشتر بود كساني بودند منسوب بزهد و تقوي و در عين حال جاهل، به گمان اينكه قلوب مردم را بوسيلة ترغيب و ترهيب بطرف خدا جلب كرده و از اينراه خويشتن را نزديك برحمت خداوند كرده باشند حديث جعل مي‌كردند، چون اينان ظاهر الصلاح و معروف بزهد و تقوي و در نتيجه مورد وثوق و محل اعتماد مردم بودند لذا تمام موضوعاتشان را بقبول تلقي مي‌كردند، اين معني از احوال آنهمه احاديثي كه اينان در قسمت وعظ و زهد جعل نموده‌اند, كاملاً ظاهر و هويدا است, و احاديثي نيز در خصوص فضائل ائمه ساختند و در آن احاديث يك سلسله افعال و احوال خارق العاده و كراماتي بائمه نسبت دادند كه هيچيك براي پيغمبران اولو العزم هم نخواهد اتفاق افتاد بطوري كه عقل هركسي قاطع است كه همه مجعول و ساختگي است اگر چه كرامات اولياء في نفسه ممكن است و همچنين احاديثي نيز راجع بفضائل و خواص سور قرآن جعل نمودند مانند روايت ابي عصمه نوح بن ابي مريم مروزي كه دربارة فضائل سوره هاي قرآن نقل كرده‌است, كسي باو گفته بود شما از چه طريقي اين حديث مربوط بفضائل سور قرآن را از عكرمه و از عباس نقل مي‌كنيد با اينكه اصحاب عكرمه اين را روايت نمي‌كنند, در جواب گفته بود: چون ديدم مردم از قرآن اعراض نموده (بفقه) ابي حنيفه و (مغازي) محمد بن اسحق مشغول هستند لذا اين احاديث را حسبةً لِـلَّه جعل نموده ام تا اينكه مردم متوجه بقرآن شوند. ابي عصمه معروف به (جامع) بود ابو حاتم بن حيان دربارة او مي‌گفت: (اين شخص جامع همه چيز بود غير از مطلب راست).

ابن حيان مي‌گويد ابن مهدي مي‌گفت: ((من به ميسره بن عبد ربه گفتم شما اين احاديثي كه نقل مي‌كنيد، كه هر كسي اگر فلان آيه يا سوره را قرائت نمايد ثوابش چنين و نتيجه اش چنانست، از كجا تهيه كرده ايد؟ او در جواب گفته بود كه همه اينها را من جعل كردم براي اينكه مردم نسبت بقرآن رغبت پيدا كنند. اين چنين است حديثي كه بنام (ابي بن كعب) دربارة فضائل سوره هاي قرآن معروف است، از مؤمل بن اسمعيل روايت شده كه مي‌گويد همين حديث را شيخي براي من نقل كرد، از او پرسيدم از كي اين حديث را شنيده‌ايد؟ گفت از مردي در مداين كه هنوز هم زنده‌است، رفتم در مداين به آن شخص گفتم شما از كي شنيده‌ايد؟ گفت از شيخي در بصره، رفتم بصره از او پرسيدم، گفت از شيخي در ابادان، در ابادان آن شيخ را پيدا كرده مدرك حديث را از او درخواست كردم، دستم را گرفت و مرا داخل خانه‌اي كرد كه در آنجا جمعي از متصوفه كه از آن جمله شيخي بود نشسته بودند، اشاره بآن شيخ كرده گفت از اين شخص شنيده‌ام، گفتم جناب شيخ شما اين حديث را از كي شنيده‌ايد؟ گفت از كسي نشنيده‌ام، چون ديدم مردم از قرآن اعراض كرده‌اند لذا خود اين حديث را جعل نمودم تا اينكه مردم متوجه بقرآن شوند! آنانيكه اين حديث را در تفاسيرشان نقل كرده‌اند از قبيل واقدي، ثعلبي و زمخشري همه خطا كرده اند، مگر اينكه بگوئيم اينان بر مجعوليت اين احاديث آگاه نبودند، با اينكه جماعتي از علماء كاملاً بر اين قضيه آگاه بوده‌اند)).

بعد از چند سطر ديگر مي‌گويد: طايفه كراميه و بعضي از مبتدعه از متصوفه اساسا براي ترغيب و ترهيب جعل حديث را جائز مي‌دانستند. بعد از ذكر ادلشان مي‌گويد: ((قرطبي در مفهم از بعضي از اهل راي و قياس حكايت مي‌كند كه آنها جايز مي‌دانند كه چيزهائي را كه موافق با قياس جلي باشد بصورت حديث درآروده به پيغمبر نسبت بدهند)).  در خاتمه مي‌گويد: (( آنانيكه حديث جعل مي‌كنند گاهي جملاتش را پيش خود اختراع مي‌كنند، و گاهي كلمات بعضي از مردمان گذشته و قدماء از حكماء و يا پاره‌اي از اسرائيليات بصورت حديث تنظيم كرده به ائمه نسبت مي‌دهند، و گاهي هم احاديث ضعيف الاسناد را براي اينكه رواج پيدا كند بوسيلة تركيب اسناد صحيحه آنها را به صورت حديث صحيح در مي‌آروند.))(194).

الهوامش
(95) ملل و نحل شهرستاني ج1/ ص12.
(96) تذكرة الموضوعات ص92- (انس) مي‌گويد: يك روز خدمت پيغمبر بودم كه كسي آمد درب منزل را كوبيد، فرمود برو ببين كيست؟ رفتم ديدم ابو بكرست، برگشتم و قضيه را بعرض رساندم، فرمود برو درب را برويش باز كن و مژده بده او را به بهشت و باو خبر بده كه بعد از من جانشين من خواهد بود، سپس عمر و عثمان آمدند، تا آخر حديث. 
(97) تذكره الموضوعات ص92 – علي بن ابي طالب مي‌گويد: اولين كسيكه در بين اين امت داخل بهشت مي‌شود، ابو بكر و عمرست، در آن موقع من با معاويه درپاي حساب ايستاده ايم!
(98) تذكرة ص93 – در كتاب مقاصد از ابن عمر روايت شده: اگر ايمان ابو بكر با ايمان همه افراد بشر موازنه شود ايمان ابو بكر رجحان پيدا مي‌كند.
(99) تذكرة ص93 – در مختصر نقل شده كه خداوند براي همه افراد بشر بطور عموم تجلي مي‌كند، ولي بر ابو بكر بطور خصوصي خواهد تجلي كرد.
(100) تذكرة ص93 – از ابي هريره روايت شده: هر مولودي كه تولد مي‌شود قدري از تربت او روي نافش ريخته مي‌شود، وقتي كه عمرش طولاني شد بر مي‌گرداند او را خدا بسوي همان تربتي كه او را از آن آفريده‌است، من و ابو بكر و عمر از يك خاك آفريده شده و در آن خاك هم خواهيم دفن شد.  
(1