گويد: «در حقيقت (ايمان) اختلاف شده كه آيا ايمان شرعاً از افعال قلبي است، يا جوارحي و يا افعال قلبي و جوارحي؛ (اشاعره) و بسياري از متقدمين و متأخرين از (اماميه) كه از آن جمله (مرحوم محقق طوسي) است كه صريحاً در كتابش (فصول) اظهار عقيده مي‌كند، عقيده شان اينست كه (ايمان) شرعا از افعال قلبي و بمعني تصديق است، ولي اشاعره و اماميه در معني (تصديق) اختلاف كرده‌اند؛ اصحاب ما اماميه مي‌گويند مقصود از (تصديق) تصديق علمي است ليكن اشاعره مي‌گويند مراد از آن تصديق نفساني است، طائفه (كراميه) و (خوارج) و قدماء از (معتزله) مي‌گويند (ايمان) شرعا از افعال جوارحي است، نهايت آن كه كراميه مي‌گويند عبارت از تلفظ بشهادتين است و بس ليكن (خوارج) و قدماي از معتزله و (علاف) و (قاضي عبد الجبار) مي‌گويند ايمان عبارت است از جميع واجبات و مستحبات، و تصديق علمي در آن معتبر نيست (محدثين) و جمعي از علماي سلف مانند (ابن مجاهد) و غيره مي‌گويند (ايمان) از افعال قلبي و جوارحي و عبارتست از تصديق قلبي و اقرار زباني و اعمال خارجي».

پس از بيان ادله مذاهب نامبرده در صفحه (6) مي‌گويد «علما اتفاق كرده‌اند بر اين كه (در عقايد اصوليه) (اجتهاد) واجب و (تقليد) حرام است، مگر عدة قليلي از قبيل (عبد الله بن الحسن العنبري) و (حشويه) كه در عقايد اصوليه: يعني وجود صانع، اوصاف ثبوتيه و سلبيه خدا، نبوت، عدل و غير اينها – تقليد را جائز مي‌دانند». 

و باز در صفحة (57) در باب وجوب معرفت اصول خمسه مي‌گويد: 

«اصل سوم تصديق نبوت محمد صلي الله عليه وآله‌است، اما راجع به چيزهائي كه آن حضرت خبر داده‌است آنچه كه راجع بعمل مكلف است در صورت قدرت، تحصيل علم تفصيلي نسبت بآنها واجب است، و آنچه كه مربوط به احوال مبدأ و معاد است از قبيل: تكليف به عبادات، سؤال و عذاب در قبر، معاد جسماني، صراط، جنت و نار و ميزان كه بطور (تواتر) از پيغمبر اكرم بما رسيده‌است جمعي از علماء عقيده دارند كه تصديق بتفاصيل اين مسائل معتبر در تحقق ايمان است ولي ظاهر اين است كه تصديق اجمالي كافي باشد يعني مكلف بايد بطور اجمال معتقد باشد باين كه هر آنچه كه پيغمبر خبر داده‌است، همه راست و مطابق با واقع است، چناچه بعد از آن هر يك از آنها تفصيلا برايش ثابت شد، آن وقت بايد نسبت بآنها تفصيلا تصديق بكند»

مرحوم شيخ طبرسي صاحب (تفسير مجمع البيان) در صفحة 59 در تفسير آية ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ..﴾ [الإسراء:36] (72) پس از نقل اقوال «ابن عباس» و (قتاده) و «محمد بن حنيفه» مي‌گويد: «اصل اينست كه اين آيه بعموم خود باقي باشد، بنا بر اين هر قول و فعل و عزمي كه از روي غير علم از انسان بروز مي‌كند همه مشمول اين آيه خواهد بود، و در حقيقت خداوند مي‌گويد، نگوئيد چيزي را مگر اينكه علم داشته باشيد باينكه گفتنش جائز است، و بجاي نياوريد كاري را مگر در صورت علم بجوازش و معتقد نشويد بچيزي مگر آن كه علم پيدا كنيد باينكه اعتقادش جائز است. و جماعتي از اصحاب ما نيز بهمين آيه استدلال كرده‌اند بر اينكه عمل به «خبر واحد» و (قياس) جائز نيست؛ زيرا خبر و قياس از ادلة ظنيه‌است، و اين آيه بطور عموم نهي مي‌كند ما را از پيروي بهر چيزي كه غير معلوم است».

له الحمد معلوم شد ما در اين قسمت تنها نبوديم، و از اين مذكورات بخوبي دانسته شد كه در دين مقدس اسلام تقليد و پيروي از ظن بطور قطع و يقين مخصوصا در امور اعتقاديه، اكيداً ممنوع و حرام است. و ميزان مسلمين در قسمت عقيده فقط ادله علمية يقينيه يعني عقل سليم، قرآن، سيره و سنت مسلمه متواترة پيغمبر و ائمة كرام است، يعني: مسلمان بايد در درجة اول عقل خويشتن را از تحت تسلط اوهام، و عادات و رسوم پدران و تأثير محيط خود بيرون آورد و سپس قرآن، سنت و سيرة حتمية پيغمبر و ائمه و همان عقل بي آلايش و آزادش را هماره نصب العين و سرمشق خود قرار داده و تمام افعال قلبيه و ظاهريه و حالات روحيه و جسميه‌اش را پيوسته با همين موازين متقنه مطابقه بكند، نه اينكه طوق تقليد پدران و اقارن خود را بگردن انداخته و يا بجملات عربي هر خبري، با اينكه بي خبر است، از اينكه كدام ملحدي او را ساخته دل باخته، و بالاخره دماغش را كانون اباطيل و خرافات قرار دهد.

حقيقتاً متحيّرم كه اسم اين طريقه كه برادران ديني ما پيش گرفته‌اند، چه بايد گذاشت؟ در اصول اولية دين (مقلد پدر و مادر) در ساير اعتقاديات (اخباري) در احكام عمليه و فرعيه (اصولي) در عبادات و (واصل بحق) در تنبلي و بيكاري و خيال پرستي، پيرو (فلسفة فنا في الله هند) در عمليات موافق با هواي نفس (دوستدار علي) در تعبد سنن و حفظ نواميس الهيه (دشمن خاندان محمد) و با همه اين عناوين عنوانشان (شيعة علي) و طرفدار مذهب جعفريست؛ - يا للاسف! علي امير المؤمنين با آنهمه زهد و تقوي و با آن شجاعت آميخته با عفت، با آن روح سلحشور توأم با علم و حكمت و با آن همه غمگساري نسبت بفقرا وضعفا و با آن همه زحماتي كه در راه شكستن بتهاي ظلم و جهل و محو اوهام و خرافات متحمل شده و با آن خدمات محير العقولي كه در سايه نشر حقايق اسلام بعالم انسانيت نموده، و عاقبت جان خود را فداي همين راه كرده‌است آيا پيروي طريقه اش همين است؟!

جعفر بن محمديكه در مقابل طبيعيين عصرش با كمال گشاده روئي زانو زمين زده، و اساس ماديت را درهم پبچيده، جعفر بن محمديكه تمام اوقات شريفش را صرف انتشار معارف اسلام نموده، و در حدود 4000 نفر شاگرد(73) كه از آن جمله جابر بن حيان طرسوسي متخصص در علم شيمي بوده(74)، كه هنوز مؤلفاتش در مجامع علمية بزرگ دنيا مورد مباحثه‌است، از مدرسه‌اش بيرون آمده آيا ماها با اين جهالت و ناداني شرم آور نيست كه خود را بآن حضرت نسبت بدهيم؟!

راستي هيچ مصيبتي تحمل ناپذيرتر از اين نيست كه مي‌بينيم دانشمندان در قسمت معارف اسلام كناره گيري كرده و در نتيجه اين امر خطير الشأن در دست مشتي از مردمان نادان افتاده‌است، كار بجائي رسيده اشخاصيكه از درخت علم جز خواندن و نوشتن ثمري نچيده‌اند، در مجامع اسلامي جايگاه پيغمر اسلام را اشغال نموده و با نهايت جرئت هر مهمل و لا طائلي را به پيغمبر و ائمة معصومين نسبت داده و به دماغ مردم بيچاره تحميل مي‌كنند!

چطور شد در اخبار (نجاست و طهارت) تا انسان يك عمر در تحصيل علوم متشتته زحمت نكشد، و بمقام شامخ اجتهادي كه بقول (مرحوم شيخ مرتضي انصاري ره) مشكلتر از جهاد است نائل نشود و بالاخره صحت و سقم آن اخبار را تشخيص ندهد و در مدلولش كاملا اعمال نظر نكند، نبايد بر طبقش حكم بدهد، ولي در اخبار راجع بامور اعتقاديه كه دائر مدار علم و يقين است فقط سواد فارسي كفايت مي‌كند؟ با اينكه آن همه اخباري كه به دواعي گوناگون دربارة امور اعتقاديه از صدر اسلام تا كنون جعل شد (كه عن قريب بنظر شما خواهد گذشت) هزار يكش در احكام فرعيه جعل نشده، و آن اندازه كه اين دستة اخبار غموضت دارد، اخبار فروع ندارد.

بالجمله، تقليد و پيروي از گمان يا عمل بادلة ظنيه از قب