ارم از شيعه محمد بن يعقوب كليني صاحب كتاب كافي متوفي در (328) و ابي جعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه القمي صاحب كتاب (مدينه العلم و من لا يحضره الفقيه) متوفي در (381) و در قرن پنجم از شيعه ابي جعفر محمد بن حسن بن علي الطوسي صاحب كتاب (تهذيب، و استبصار) متوفي در (460) هر يك بقدر همت خود احاديثي جمع كرده و كتابهاي نامبرده را در دسترس مردم گذاردند و اين پنج كتاب كه در نزد شيعه به اصول خمسه معروفست متخذ از اصول اربعمائه مي‌باشد، ولي كتابهاي نامبرده هم آن طور نيست كه متضمن تمام احاديث صحيحه و يا خالي از هرگونه حديث ضعيف باشد، خلاصه همة محدثين شيعه و سني را از بدو تدوين حديث: (اواسط قرن دوم) تا اواخر قرن يازدهم، غير از آناني كه واضع و جاعل حديث بوده‌اند، از جهت نقل و تدوين حديث مي‌توان بچهار دسته قسمت كرد:

1- اشخاصي بوده‌اند كه در تدوين حديث بطور كلي در مقام انتخاب نبوده‌اند، بلكه منظورشان اين بوده‌است آنچه حديث كه در عصرشان متداول بوده بطور عموم جمع نمايند، از قبيل سفيان ثوري در كوفه، حماد بن سلمه بن دينار در بصره، و يحيي بن معين المري – مخصوصاً يحيي بن معين مي‌گويد: من بدست خود ششصد هزار حديث تدوين كرده‌ام، كسي كه اين خبر را نقل مي‌كند مي‌گويد: عده‌اي از محدثين يك مليون و دويست هزار حديث براي او تدوين كرده‌اند، بطوري كه بعد از يحيي صد قفسه، يا صندوقچة كتاب حديث باسم او باقي مانده بود(87) موحوم مجلسي عليه الرحمه كه از محدثين بزرگ اماميه در قرن يازدهم بوده‌است در مجلدات كتاب بحارش كه در حقيقت دائره معارف شيعه‌است تقريباً همين رويه را پيش گرفته و منظورش جمع و تدوين احاديث و آثار ائمه بطور كلي بوده‌است، از اينرو مي‌توان گفت ايشان هم در عداد همين دسته بوده‌اند.

2- كساني بودند گرچه در تدوين حديث اجمالا در مقام انتخاب بوده‌اند، ولي مقيد به تدوين حديث صحيح نبوده‌اند، از قبيل (ابو داود) و (ابو عيسي) و (نسائي)  صاحبان صحاح از عامه(88)، و مصنفين اصول خمسه از شيعه، مثلا (محمد بن يعقوب كليني) بطوري كه مشهور است – مجموع احاديث (كافي) را كه در حدود (16199) حديث است با آنكه آنها را از اصول اربعمائه انتخاب فرموده‌اند حديث صحيحش تقريباً «5070» مي‌باشد:

3- محدثيني بودند كه در روايت و نقل حديث در صدد انتخاب نبوده‌اند ولي در موقع تدوين مقيد بودند حديثي كه بعقيده شان صحيح بوده جمع كرده باشند مانند «مالك» با اينكه هزاران حديث روايت نموده؛ تنها در حدود (300) حديث را در كتاب (موطأ) نوشته‌است(89) «احمد بن حنبل» با وجود اينكه يك مليون حديث را روايت كرده(90) با اين حال 50000 از آنها را در مسند خود تدوين كرده‌است(91) «بخاري» مجموع احاديث در صحيحش را كه «9200» حديث است و 3000 آن مكرر است از (600000) حديث انتخاب نموده(92)، و مسلم تمام احاديث (صحيح) خود را از (300000) انتخاب كرده‌اند(93).

4- عده‌اي بودند كه بر خلاف همة اينان چندان عنايت بحديث نداشتند، يعني چون در بيشتر احكام عمل به قياس مي‌كردند از اينرو شرائط صحت حديث را ضيق گرفته و خيلي كم نقل حديث مي‌كردند، مانند ابو حنيفه كه در دوره عمرش فقط 17 حديث روايت كرده بود(94).

بالجمله چون حديث در قرن اول بطور كلي مدون نشده و در قرون بعد هم چندان اهتمامي در جمع و تدوين آن بعمل نيامده بود، از اينرو باب جعل حديث بروي دشمنان اسلام و منافقين، مخصوصاً براي مردمان متعصب و خود خواه كاملا مفتوح شد، اكنون با رعايت اختصار عمده دواعي جعل حديث را در اينجا مي‌نويسم:

الهوامش
(75) ولي در اصطلاح قول و فعل و تقرير معصوم را (سنت) و جملاتي كه از طرف رواة حكايت از آنها مي‌كند (حديث) مي‌گويند.
(76) فجر الاسلام ص 267.
(77) يعني ننويسيد از طرف من چيزي را، اگر كسي بجز قرآن از طرف من چيزي نوشت البته بايد آنرا محو كند، ولي باكي نيست از اينكه از طرف من نقل حديث بكند، و كسي كه عمداً دروغي بر من ببندد البته جاي او در آتش جهنم خواهد بود. فجر الاسلام ص 250.
(78) فجر الاسلام ص 250.
(79) فجر الاسلام ص 265 و درايه شهيد ثاني ص 152 
(80) فجر الاسلام ص 265 
(81) فجر الاسلام ج2/ ص 107.
(82) فجر الاسلام ص 266.
(83) ضحي الاسلام ج2/ ص107.
(84) تاريخ التمدن الاسلامي ج3/ ص 68.
(85) مقدمه ابن خلدون ص 242.
(86) ضحي الاسلام ج2/ ص 110.
(87) تاريخ بن خلكان ج2/ ص 215.
(88) مقدمه بن خلدون: بترتيب ص 442 و 444.
(89) مقدمه بن خلدون: بترتيب ص 442 و 444.
(90) تاريخ التمدن الاسلامي ج3/ ص 69.
(91) مقدمه ابن خلدون ص 444.
(92) تاريخ التمدن الاسلامي ج3/ ص 70- 69.
(93) تاريخ التمدن الاسلامي ج3/ ص 70- 69 .
(94) تاريخ التمدن الاسلامي ج3/ ص 70- 69<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:14.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:15.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت چهارم</a></body></html>1-  اختلاف  در  امر  خلافت  يا خصومت  در  سياست   
با اينكه اسلام بيش از همه و حدت اجتماعي؛ اتحاد و يگانگي را نصب العين و وجهة عنايت خود قرار داده بود؛ و پيروانش را از كلية موجبات تفرقه اكيداً ممنوع كرده و مضرات آن را با يك رشته شواهد تاريخي در قرآن گوشزد همه نموده بود؛ متاسفانه بعد از رحلت حضرت رسول اكرم (ص) هنوز آب غسل وي خشك نشده بود كه چنان آتش فتنه و اختلافي روشن نمودند كه در اندك زماني آن همه جمعيتي كه بارنگ (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللهِ الإِسْلاَمُ) و (إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) همرنگ: و بآواز (لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ) (مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ) هم آواز و بالاخره در زير لواي اسلام با نهايت صميميت متحد و جمع شده بودند، از هم متفرق و پراكنده شدند؛ بطوري كه در دورة اموي اتلاف جان و مال يك ديگر را فريضة ذمة خود مي‌دانستند كه متأسفانه هنوز هم از نائرة همان آتش دارند مي‌شوند!

باري اختلاف در موضوع خلافت كه مسبب تشكيل فرقه‌ها و حزبهاي چندي در اسلام شده بود و مخصوصاً خصومتي كه بين امويين، عباسيين و فاطميين بود، باعث شد كه اطرافيان هر يك احاديثي بنفع خود و ضرر ديگر جعل و بين مردم منتشر كردند، اينك مختصري از آنها را از باب نمونه در اينجا مي‌نويسم:

ابو بكر وقتي كه براي اسكات مخالفين خود حديث (الأئمَّةُ من قريش) را قرائت كرد(95) سپس بعضي از طرفدارانش يا (بكريه) احاديث ذيل را كه علماي سنت و جماعت هم معترف بجعل آنها مي‌باشد وضع و منتشر كردند:

« قال أنس: كنت مع النبي (ص) فجاء جاءٍ فاستفتح الباب، فقال: يا أنس! اخرج فانظر من هذا؟ فخرجت فإذا أبو بكر فرجعت فقلت: هذا أبو بكر يا رسول الله! فقال: ارجع فافتح له وبشِّرْهُ بالجنّة وأخبره بأنه الخليفة من بعدي ثم جاء جاءٍ إلى آخره في عمر وعثمان»(96)
«قال عليٌّ: أول من يدخل الجنة من هذه الأمة أبو بكر وعمر وإني لموقوف مع معاوية للحساب»(97)
«وفي المقاصد عن ابن عمر: لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان الناس لرجح إيمان أبي بكر»(98)
«وفي المختصر: إنَّ الله يتجلّى للنّاس عامّة ولأبي بكر خاصّة»(99)
«عن أبي هريرة:  كل مولود يولد يُذَرُّ على سُرَّتِهِ من تربته فإذا طال عمره ردَّه اللهُ إلى تربته 