: من روزه دار هستم، ولى خواستم دعوت را اجابت كنم و به بركت دعا نمايم.  و عبدالرزاق از سلمان فارسى (رض) روايت نموده، كه گفت: اگر رفيق يا همسايه كارمند  داشتى، يا خويشاوند كارمند داشتى و او برايت هديه‏اى اهدا نمود، يا تو را بر طعامى دعوت نمود، آن را قبول كن، چون گوارايى آن براى توست و گناهش بر خود وى. 
 
دور نمودن اذيت از راه مسلمان  
قصه معقل مزنى با معاويه بن قره
بخارى  از معاويه بن قرّه روايت نموده، كه گفت: من با معقل مزنى بودم كه اذيتى  را از راه دور نمود، من نيز چيزى را ديدم و دور نمودم، گفت: اى برادر زاده‏ام چه تو را به اين كارى كه نمودى واداشت؟ پاسخ داد: تو را ديدم كه كارى را نمودى، من نيز آن را انجام دادم، گفت: اى برادرزاده‏ام كار خوبى نمودى، از پيامبر ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «كسى كه اذيتى را از راه مسلمانان دور كند، براى او نيكى نوشته مي ‏شود، و از كسى كه يك نيكى قبول گردد، داخل جنت مي ‏شود».
 
جواب عطسه كننده  
روش پيامبر ص در اين امر
طبرانى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر ص نشسته بوديم كه عطسه نمود، گفتند (يرحمك‏ اللَّه )، «خدا تو را رحم كند»، پيامبر خدا ص فرمود: (يهديكم‏ اللَّه  و يصلح بالكم)، «خداوند شما را هدايت نمايد و حالتان را اصلاح گرداند».  و احمد و ابويعلى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه گفت: مردى نزد پيامبر خدا ص عطسه نمود و گفت: اى رسول خدا چه بگويم؟ گفت: «بگو: الحمدللَّه»، [حاضرين] گفتند: ما به او چه بگوييم؟ گفت: «بگوييد: يرحمك‏ اللَّه »، آن مرد گفت: اى پيامبر خدا من به آنان چه بگويم؟ گفت: «به ايشان بگو: يَهْدِيْكُمُ‏ اللَّه  و يُصْلِحْ بَالُكُمْ». 
و طبرانى از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص به ما تعليم مي ‏داد، كه وقتى كسى از ما عطسه نمود به او جواب بگوييم.  و نزد وى همچنان از او روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص به ما مي ‏آموخت كه: «وقتى يكى از شما عطسه نمود بايد بگويد: (الحمدللَّه رب العالمين)، وقتى وى اين را گرفت، بايد كسى كه نزد وى هست بگويد: (يرحمك‏ اللَّه )، و وقتى كه او اين را گفت، [عطسه كننده] بايد بگويد: (يغفر اللَّه ‏لى ولكم) «خداوند من و شما را ببخشد». هيثمى مي ‏گويد: در اين عطا بن سائب آمده كه مختلط شده است و ابن جرير از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: كسى در پهلوى خانه پيامبر ص عطسه نمود و گفت: (الحمدللَّه)، پيامبر ص فرمود: (يرحمك‏ اللَّه )، باز كس ديگرى در پهلوى خانه عطسه زد و گفت: (الحمدللَّه رب العالمين حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه)، «ستايش خدايى راست كه پروردگار جهانيان است، ستايش فراوان، خوب و با بركت»، پيامبر ص فرمود: «اين بر آن نوزده درجه بلند شد». 
 
امتناع پيامبر ص از جواب عطسه كننده‏اى كه حمد خدا را نگفت
بخارى، مسلم، ابوداود و ترمذى از انس (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: دو مرد نزد پيامبر ص عطسه نمودند، او به يكى از آن‏ها پاسخ داد،( گفت: يرحمك‏ اللَّه . م.)  و به دومى چيزى نگفت، به او گفته شد [كه چرا؟] فرمود: «اين حمد خدا را گفت، و آن حمد خدا را نگفت». 
و نزد احمد و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت است كه گفت: دو نفر نزد پيامبر ص عطسه نمودند، كه يكى از ديگرى شريف‏تر بود، شريف عطسه نمود و حمد خدا را نگفت، و پيامبر ص به او پاسخ نداد، و دومى عطسه نمود و حمد خدا را گفت، و پيامبر ص نيز جوابش را گفت، مي ‏گويد شريف گفت: من نزدت عطسه نمودم ولى جوابم را نگفتى، و اين نزدت عطسه نمود و جوابش را گفتى؟ مي ‏گويد: پيامبر ص فرمود: «اين خدا را ياد نمود، من نيز يادش نمودم، و تو خدا را فراموش نمودى، و من نيز فراموشت كردم». 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1476.txt">قصه ابوموسى با پسر و همسرش</a><a class="text" href="w:text:1477.txt">عملكرد ابن عمر و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهم) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1478.txt">عيادت مريض و آنچه براى وى گفته مي ‏شود   پيامبر ص و عيادت زيدبن ارقم و سعدبن ابى وقاص</a><a class="text" href="w:text:1479.txt">پيامبر ص و عيادت جابر</a><a class="text" href="w:text:1480.txt">پيامبر ص و عيادت سعدبن عباده</a><a class="text" href="w:text:1481.txt">پيامبر ص و عيادت يك اعرابى</a><a class="text" href="w:text:1482.txt">مريض شدن ابوبكر و بلال در ابتداى قدوم شان به مدينه</a><a class="text" href="w:text:1483.txt">اجتماع ويژگى‏ هاى خير در وجود ابوبكر صديق (رض)</a><a class="text" href="w:text:1484.txt">ابوموسى و عيادت حسن بن على</a><a class="text" href="w:text:1485.txt">عمروبن حريث و عيادت حسن بن على</a></body></html>قصه ابوموسى با پسر و همسرش
و بخارى  از ابوبرده روايت نموده، كه گفت: نزد ابوموسى (رض) در حالى داخل شدم، كه وى در خانه‏ام الفضل(وى بنت الفضل بن عباس يكى از همسران ابوموسى مى‏باشد.)  [دختر فضل] بن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهم) بود، عطسه نمودم ولى جوابم را نگفت، آن گاه ام الفضل عطسه نمود و او جوابش را داد، من به مادرم خبر دادم، هنگامى كه ابوموسى نزدش آمد، مادرم به او ناسزا گفت، و افزود: فرزندم عطسه زد جوابش را نگفتى، و او  عطسه زد جوابش را دادى؟! ابوموسى به او گفت: من از پيامبر ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «وقتى يكى از شما عطسه زد و حمد خدا را گفت، جوابش را بگوييد و اگر حمد خدا را نگفت، جوابش را نگوييد»، فرزندم عطسه زد ولى حمد خدا را نگفت، و من هم جوابش را نگفتم، ام الفضل عطسه زد و حمد خدا را به جاى آورد، و من نيز جوابش را گفتم، [مادرم] گفت: خوب كردى.
  
عملكرد ابن عمر و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهم) در اين باره
و بخارى  از مكحول ازدى روايت نموده، كه گفت: در پهلوى ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) بودم، كه مردى از گوشه مسجد عطسه زد، ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) گفت: (يرحمك‏ اللَّه  إن كنت حمدت‏ اللَّه )، «اگر حمد خدا را گفته باشى، خدا تو را رحمت كند»، و بيهقى از نافع (رض) روايت نموده كه: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) وقتى كه عطسه مي ‏زد، و به او گفته مي ‏شد: (يرحمك‏ اللَّه )،  مي ‏گفت: (يرحمنا اللَّه  و اياکم و غفرلنا و لكم)، «خداوند ما و شما را رحم كند، و براى ما و شما مغفرت نمايد».  و بيهقى از نافع (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) عطسه نمود و حمد خدا را گفت: ابن عمر به او گفت: بخل ورزيدى، چرا در وقت حمدت براى خدا، براى پيامبر ص نيز درود نگفتى. و از ضحاك بن قيس يشكرى روايت است كه گفت: مردى نزد ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) عطسه نمود و گفت: (الحمدللَّه رب العالمين)، عبد اللَّه  گفت: اگر آن را به اين گفته: (والسلام على رسول‏ اللَّه )، تمام مي ‏نمودى بهتر بود. ( اين چنين در الكنز (57/5) آمده است. و بخارى در الأدب (ص 135) از ابوجمره روايت نموده، كه گفت: از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) وقتى كه به او جواب عطسه گفته مى‏شد، شنيدم كه مى‏گفت: (عافانا اللَّه  و اياكم من النار، يرحكم‏ اللَّه )، «خداوند ما و شما را از آتش در امان داشته باشد، خداوند رحم تان كند».)
 
عيادت مريض و آنچه براى وى گفته مي ‏شود  
پيامبر ص و عيادت زيدبن ارقم و