يك اخلاق‏تر نديدم، در يكى از شب‏ها كه از خيبر مي ‏آمديم مرا در عقب شتر خود سوار نموده بود، مرا خواب برد و سرم به چوب كجاوه خورد، وى با دست كشيدن به من گفت: «اى زن آهسته، آهسته‏اى دختر حيى»، وقتى به صهباء  رسيد گفت: «اى صفيه از آنچه من به قومت نمودم از تو معذرت مي ‏خواهم، آن‏ها به من اينطور گفتند، و اينطور گفتند». 
 
اقوال انس در اين باره
ابونعيم  از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص با لطف‏ترين مردم بود، به خدا سوگند، از هيچ غلام، كنيز، و طفلى كه در صبحگاهان سرد برايش آب مي ‏آورد تا روى و دستهايش را تا آرنج بشويد امتناع نمى‏ورزيد  و هرگاه سئوال كننده‏اى از وى مي ‏پرسيد، گوشش را براى وى خم مي ‏نمود، و از وى بر نمى‏گشت، تا اينكه همان سوال كننده خود از وى منصرف مي ‏شد، و هر كسى كه دستش را مي ‏گرفت، آن را به وى مي ‏داد، و دستش را [از دست وى] نمى‏كشيد، تا اينكه او خودش دست خود را از [دست] وى مي ‏كشيد. و نزد مسلم  از انس بن مالك روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص وقتى كه نماز بامداد را مي ‏خواند، خادم‏هاى مدينه با ظرف‏هاى خود كه در آن آب مي ‏بود مي ‏آمدند، و هر ظرفى كه آورده مي ‏شد، وى دست خود را در آن داخل مي ‏نمود، و بسا اوقات آب در بامداد سرد براى او مي ‏آمد، و او دست خود را در آن داخل مي ‏نمود.
 و نزد يعقوب بن سفيان از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص وقتى با مردى مصافحه مي ‏نمود، يا مردى با او مصافحه مي ‏كرد، دست خود را تا وقتى نمى‏كشيد، كه آن مرد دست خود را از دست وى نمى‏كشيد، و اگر با وى روبرو مي ‏شد رويش را تا وقتى از وى بر نمى‏گردانيد، كه آن مرد خود از وى منصرف نمى‏شد، و زانوهايش در پيش روى همنشينش دراز كشيده ديده نمى‏شد.  و نزد ابوداود از وى روايت است كه گفت: هرگز مردى را نديدم كه در گوش پيامبر ص صحبت نموده باشد، و او سر خود را دور كرده باشد، تا اينكه همان مرد خودش سر خود را دور مي ‏نمود، و پيامبر خدا ص را هرگز نديدم كه مردى دستش را گرفته باشد، و او دست وى را رها نموده باشد، تا اينكه همان مرد خودش دست وى را رها مي ‏نمود. 
 
اقوال ابوهريره و انس (رضى‏ اللَّه  عنهما) درباره مصافحه پيامبر ص با اصحابش
نزد بزار و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت است: هر كسى كه دست پيامبر خدا ص را مي ‏گرفت، او دست خود را تا وقتى نمى‏كشيد كه آن مرد آن را رها نمى‏نمود، وزانوهايش يا زانويش از زانوى همنشينش بيرون ديده نمى‏شد، هر كسى با وى احوال پرسى مي ‏نمود، روى خود را به طرف وى مي ‏گردانيد، و تا اينكه از صحبتش فارغ نمى‏شد رويش را از وى بر نمى‏گردانيد. 
ونزد احمد از انس (رض) روايت است كه گفت: اگر كودكى از كودكان اهل مدينه مي ‏آمد، و دست پيامبر خدا ص را مي ‏گرفت، او دست خود را از دست وى نمى‏كشيد، و آن كودك هر جايى كه  مي ‏خواست پيامبر ص را مي ‏برد. اين را ابن ماجه هم روايت نموده است. و نزد احمد از وى روايت است كه گفت: حتى كنيزى از اهل مدينه دست پيامبر خدا ص را مي ‏گرفت و او را به طرف كار و حاجت خود مي ‏برد. اين را بخارى در كتاب الأدب در صحيح خود به شكل معلق،  چنانكه در البدايه  آمده، روايت نموده است، و مسلم در صحيح خود  از انس روايت نموده: زنى كه عقلش متأثر و دجار نقص بود گفت: اى رسول خدا، من تو را كار دارم، گفت: «اى مادر فلان، در هر كوچه كه  مي ‏خواهى كارت را انجام مي ‏دهم»، آن گاه با آن زن در بعضى از راه‏ها خود را تنها نمود، تا اينكه او از كار خود فارغ شد. و ابونعيم  از انس مانند اين را روايت نموده، و طبرانى از محمدبن مسلمه (رض) روايت نموده، كه گفت: از سفرى آمدم  و پيامبر خدا ص دستم را گرفت، و تا اينكه من دستش را رها ننمودم، وى دستم را رها نكرد. 
 
پيامبر ص و برگزيدن آسان‏ترين كار و انتقامش براى خدا 
مالك از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: هر بارى پيامبر خدا ص در بين دو كار مختار گردانيده شده، آسانترين آن دو را، در صورتى كه گناه نبوده، انتخاب كرده است، و اگر گناه بوده از همه مردم از آن دورتر بوده است، وى براى خود انتقام نمى‏گرفت، مگر در صورتى كه يكى از حرمات خداوند شكسته مي ‏شد، و براى خدا از آن انتقام مي ‏گرفت. 
و نزد احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: رسول خدا ص هرگز با دست خود نه خادمى را زده است و نه زنى را و نه هم چيز ديگرى را، مگر در جهاد در راه خدا، و هرگز در  ميان دو چيز مختار گردانيده نشده، مگر اينكه آسان‏ترين آن دو، در صورتى كه گناه نبود، برايش محبوب‏تر بوده، و وقتى كه گناه مي ‏بود از همه مردم نسبت به گناه دورتر بود، و از چيزى كه برايش پيش مي ‏آمد تا وقتى كه حرمات خداوند هتك نمى‏شد، انتقام نمى‏گرفت، و [در صورت هتك حرمات خداوند] او براى خداوند عزوجل انتقام مي ‏گرفت.  و نزد ترمذى  از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: رسول خدا ص در صورتى كه محارم خداوند هتك نمى‏شد، از ظلمى كه بر خودش روا داشته مي ‏شد هرگز انتقام نمى‏گرفت، و وقتى كه چيزى از محارم خداوند متعال هتك مي ‏شد، از همه شان در آن مورد خشمناك‏تر مي ‏بود، و در ميان دو چيز صاحب اختيار نشده، مگر اينكه آسان آن دو را، در صورتى كه گناه نبوده، اختيار نموده است. 
 
پيامبر ص نه ناسزا  مي ‏گفت نه صدايش را بلند مي ‏كرد، نه دشنام مي ‏داد و نه هم لعنت مي ‏داد
ابوداود طيالسى از ابوعبد اللَّه ، جدلى روايت نموده، كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) را از اخلاق پيامبر خدا ص پرسيدم، از وى شنيدم كه گفت: وى نه بد كار بود و نه بد زبان و نه در بازارها صدايش را بلند مي ‏كرد، و نه هم بدى را به بدى جزا مي ‏داد، بلكه عفو و گذشت مي ‏نمود - يا گفت: عفو و بخشش مي ‏نمود، ابوداود شك نموده است - . 
و در نزد يعقوب بن سفيان از صالح مولاى توأمه روايت است كه گفت: ابوهريره (رض) پيامبر خدا ص را توصيف مي ‏نمود، و گفت: وى به يكبارگى روى مي ‏گردانيد، و به يكبارگى پشت مي ‏گردانيد، - پدر و مادرم فدايش - نه بد كار بود و نه بد زبان، و نه هم در بازارها صدا بلند كننده. آدم افزوده است: من مانند وى را قبل از وى و بعد از وى نديدم. و نزد احمد از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص نه دشنام دهنده بود، نه لعنت كننده و نه هم فحش گوينده، وى در وقت عتاب به يكى از ما  مي ‏گفت : «او را چيست، پيشانى اش در خاك»، اين را بخارى هم روايت نموده و نزد بخارى همچنان از عبد اللَّه  بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: پيامبر ص نه بدكار بود و نه بد زبان، ومى گفت: «بهترين شما، نيك اخلاق ترتان است». 
 
حسن اخلاق پيامبر ص با خادمش انس 
مسلم  از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص به مدينه تشريف آورد، ابوطلحه (رض) دستم را گرفت، و مرا نزد رسول خدا ص برد و گفت: اى رسول خدا، انس بچه عاقل و هوشيارى است، و بايد به تو خدمت كند. مي ‏گويد: پس من خدمت او را در سفر، و اقامت نمودم، و به خدا سوگند، او برايم در چيزى كه من آن را انجام دادم نگفت: