عوض آن را ندادى، من چنان مي ‏بينم كه تو او را تحقير نموده‏اى، اى عائشه تواضع پيشه كن، چون خداوند متواضعين را دوست مي ‏دارد، و مستكبرين را بد مي ‏داند».
 
تعليمات پيامبر خدا ص براى معاذ كه چگونه دريمن به فرايض اسلام دعوت نمايد
بخارى از ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص براى معاذ بن حبل (رض) - هنگامي كه وى را به يمن فرستاد - فرمود: «تو نزد قومي خواهى رفت كه اهل كتاب هستد، و چون نزد آنها رفتى ايشان را به اين دعوت كن تا شهادت بدهند كه معبودى جز يك خدا نيست، و محمّد پيامبر خداست. اگر آنها از تو اطاعت نموده و اين را پذيرفتند، ايشان را خبر بده كه خداوند بر آنها در هر روز و شب پنج نماز فرض گردانيده است. اگر آنها اين را از تو قبول نموده و اطاعتت كردند، ايشان را خبر بده كه خداوند برايشان صدقه‏اى را فرض نموده، كه از اغنياى آنها گرفته مي‏شود و به فقراى شان پرداخته مي‏شود. اگر آنها اين را هم ازتو پذيرفته و اطاعتت نمودند، از گرفتن مال‏هاى خوب آنها اجتناب كن، و از دعاى مظلوم بترس، چون در ميان دعاى وى و خداوند پرده و حجابى نيست». اين را بقيه جماعت نيز روايت نموده‏اند. اين چنين در البدايه (100/5) آمده است.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1041.txt">احتراز از درخواست نمودن  </a><a class="text" href="w:text:1042.txt">خوف و هراس از بسط و فراخى دنيا خوف و هراس پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1043.txt">گفتار پيامبر ص هنگامي  كه ابوعبيده با مالى از بحرين آمد</a><a class="text" href="w:text:1044.txt">خوف عمربن الخطاب (رض) و گريه‏اش بر گسترش و فراخى دنيا  </a><a class="text" href="w:text:1045.txt">روايت حسن بصرى در قصه پوستين  و دستبندهاى كسرى</a><a class="text" href="w:text:1046.txt">روايت ابوسنان الدؤلى درباره گريستن بر بسط و گسترش دنيا</a><a class="text" href="w:text:1047.txt">روايت ابن عباس درباره گريستن وى رضى‏ اللَّه  عنهما بر بسط و گسترش دنيا</a><a class="text" href="w:text:1048.txt">خوف عبدالرحمن بن عوف (رض) و گريه وى بر گسترش و بسط دنيا  </a><a class="text" href="w:text:1049.txt">قصه ديگرى از وى در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1050.txt">درخواست وى از امّ سلمه در ارتباط  با بسط و گسترش دنيا و جواب او به وى</a></body></html>احتراز از درخواست نمودن  
قصه ابوسعيد (رض) با پيامبر ص در اين باره
ابن جرير از ابوسعيد (رض) روايت نموده، كه گفت: به شدت فقير و تنگدست شديم، و اهلم مرا هدايت داد كه نزد پيامبر ص بيايم و از وى چيزى درخواست كنم، بنابراين آمدم و اوّلين چيزى كه از پيامبر ص شنيدم اين بود كه مي ‏گفت: «هر كسى استغنا پيشه كند، خداوند وى را غنى مي ‏سازد، و هر كسى عفاف پيشه كند، خداوند وى را در عفّت نگه مي ‏دارد، و كسى كه درخواست كند، ما از وى چيزى را كه بيابيم، ذخيره نمي ‏كنيم»، آن گاه من از وى چيزى درخواست ننمودم و بازگشتم، و دنيا خودش به طرف ما آمد.
و نزد وى همچنين از ابوسعيد روايت است كه: او روزى در حالى برخاست كه از گرسنگى سنگى را بر شكم خود بسته بود، همسرش - يا كنيزش - به او گفت: نزد پيامبر ص برو و از وى درخواست كن، چون فلان نزدش آمد، و از وى درخواست نمود و او به وى داد، بنابراين در حالى كه خطبه ايراد مي ‏نمود، نزدش رفتم و بعضى از گفته هايش را دريافتم، كه مي ‏گفت: «كسى كه عفت پيشه كند، خداوند او را عفيف مي ‏دارد، و كسى كه استغنا پيشه كند، خداوند وى را غنى مي ‏سازد، و كسى كه از ما درخواست مي ‏كند، به او مي ‏دهم، يا [گفت]  همراهش همدردى مي ‏كنيم - ابوحمزه شك نموده است  - و كسى كه از ما استغنا مي ‏نمايد، از كسى كه از ما درخواست مي ‏كند براى مان محبوب‏تر است»، مي ‏گويد: برگشتم و از وى درخواست ننمودم، و از همان وقت خداوند پياپى به ما رزق و روزى مي ‏دهد، به حدّى كه هيچ اهل بيتى از انصار را نمي ‏شناسم كه از ما مالدارتر باشد. اين چنين در الكنز (322/3) آمده است.

قصه عبدالرحمن بن عوف (رض) با پيامبر ص در اين باره
بزار از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف (رض) و او از پدرش روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص وعده چيزى را به من داده بود، هنگامي  كه قريظه فتح شد، آمدم تا آنچه را به من وعده نموده بود ادا نمايد، از وى شنيدم كه مي ‏گفت: «كسى كه استغنا پيشه كند، خداوند غنيش مي ‏سازد، و كسى كه قناعت پيشه كند، خداوند به او قناعت مي ‏دهد»، آن گاه با خودگفتم: حقّا كه از وى چيزى درخواست نمي ‏كنم. ابن معين و غير وى گفته‏اند: ابوسلمه از پدرش نشنيده است. اين چنين در الترغيب (104/2) آمده است.
 
قصه ثوبان (رض) در اين باره
احمد، نسائى، ابن ماجه و ابوداود به اسناد صحيح از ثوبان (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: پيامبر خدا ص فرمود: «كسى به من ضمانت دهد كه از مردم چيزى درخواست نكند، من جنت را برايش ضمانت مي ‏كنم»، گفتم: من ضمانت مي ‏دهم و بعد از آن از هيچ كس چيزى درخاست نمي ‏كرد.
و نزد ابن ماجه آمده، كه گفت: «از مردم چيزى درخواست مكن»، مي ‏گويد: اگر تازيانه ثوبان مي ‏افتاد، و خود سوار مي ‏بود، به هيچ كسى نمي ‏گفت كه آن را به من بده، بلكه پايين مي ‏شد، و آن را مي ‏گرفت. اين چنين در الترغيب (101/2) آمده است. و در بيعت بر اعمال اسلام در حديث ابوامامه، بيعت ثوبان مبنى بر اين كه از كسى چيزى نخواهد گذشت. ابوامامه مي ‏گويد: من ثوبان را در مكه در جمع زيادى از مردم ديدم، كه سوار بود و تازيانه‏اش از وى مي ‏افتاد، و گاهى بر گردن مردى مي ‏افتد، آن مرد آن را مي ‏گرفت، و به او مي ‏داد، اما او آن را نمي ‏گرفت، بلكه خودش پايين مي ‏آمد و آن را بر مي ‏داشت. اين را طبرانى روايت نموده، و احمد نسائى به شكل مختصر از ثوبان روايت كرده‏ اند.
 
قصه صدّيق (رض) در اين باره
و نزد احمد همچنين، چنان كه در الكنز (321/3) آمده، از ابن ابى مليكه روايت است كه گفت: گاهى افسار شتر از دست ابوبكر (رض) مي ‏افتاد، و او در بالاى ساق شتر خود مي ‏زد، و آن را مي ‏خوابانيد، و افسار را مي ‏گرفت، گفتند: چرا ما را امر ننمودى تا آن را به تو مي ‏داديم؟ گفت: دوستم مرا امر نموده است، كه از مردم چيزى را درخواست نكنم.
 
خوف و هراس از بسط و فراخى دنيا خوف و هراس پيامبر ص
روايت عقبة بن عامر در اين باره
بخارى (ص578) از عقبه بن عامر (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص مانند خداحافظى كننده با زندگان و مردگان بركشته شدگان احد پس از هشت سال نماز گزارد، بعد از آن بر منبر بالا رفته گفت: «من پيش روى تان پيش فرستاده شما هستم، و بر شما شاهد هستيم، و موعدتان همانا حوض است، و من از همين جايم به آن نگاه مي ‏كنم، من بر شما از اين كه شرك بياوريد، نمي ‏ترسم، وليكن من بر شما از دنيا مي ‏ترسم كه بر آن رقابت كنيد(رقابت كنيد، يعنى رغبت نماييد.) . [راوى]  مي ‏گويد: و آن آخرين نگاهى بود كه من به طرف پيامبر خدا ص نگاه نمودم.
و نزد بخارى در الرقاق از عقبه بن عامر روايت است كه: پيامبر ص روزى بيرون رفت و بر اهل احد نمازگزارد... و آن را متذكر شده، و در آن آمده است: «و من به خدا سوگند، اكنون به حوض خود نگاه مي ‏كنم، و به من كليدهاى خزانه‏هاى زمي