ت كه گفت: پيامبر ص بازو را دوست مي ‏داشت، مي ‏گويد: و در بازو زهر داده شد، و بر اين باور بود كه يهود برايش زهر داده است. و نزد وى همچنان از جابربن عبد اللَّه  (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: پيامبر ص به منزل ما تشريف آورد، و برايش گوسفندى ذبح نموديم، فرمود: «انگار آنان دانسته‏اند كه ما گوشت را دوست مي ‏داريم»، ترمذى مي ‏گويد: و در حديث قصه‏اى هست. و نزد وى همچنان از انس (رض) روايت است كه گفت: از كدو خوش پيامبر ص مي ‏آمد، بارى برايش طعامى آورده شد، يا به طعامى دعوت گرديد، پس من شروع نموده آن را پى‏گيرى مي ‏نمودم پيش رويش مي ‏گذاشتم، به خاطرى كه  مي ‏دانستم او اين را دوست مي ‏دارد. و نزد وى همچنان از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص وقتى كه طعام مي ‏خورد، سه انگشتش را مي ‏ليسيد.
ابن نجار از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص روى ز مين مي ‏خورد، گوسفند مي ‏دوشيد و دعوت غلام را به نان جو اجابت مي ‏كرد.  و ابن عساكر از يحيى بن ابى كثير روايت نموده، كه گفت: سعدبن عباده (رض) هر روز يك كاسه ثريد  براى رسول خدا ص مي ‏فرستاد، و جاى هر يك از همسرانش كه  مي ‏بود، آن كاسه همانجا برايش مي ‏رسيد.  و ابن جرير از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: گوسفندى براى رسول خدا ص دوشيده شد، و او از شير آن نوشيد، و بعد از آن آبى را گرفت و مضمضه نموده گفت: «اين چربى دارد». 
و نزد ابويعلى از ابوبكر صديق (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص در منزلى فرود آمد، و زنى يك گوسفند را به دست فرزندش براى وى فرستاد، پيامبر ص آن را دوشيد و گفت: «اين را براى مادرت ببر»، و پيامبر ص آن را دوشيد و براى ابوبكر نوشانيد، بعد گوسفند ديگرى را آورد، و پيامبر ص آن را دوشيد و خودش نوشيد.  و سعيدبن منصور از ابراهيم (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص دست راستش را به طعام، به نوشيدنى، به وضويش و مانند آن اختصاص مي ‏داد، و دست چپش را براى استنجاء و براى بينى پاك نمودن و مانند آن فارغ مي ‏نمود.  و ابونعيم از جعفربن عبد اللَّه  بن حكم بن رافع روايت نموده، كه گفت: حكم (رض) مرا كه طفل بودم ديد كه از اينجا و آنجا مي ‏خورم، برايم گفت: اى بچه، طورى كه شيطان مي ‏خورد نخور!! پيامبر ص وقتى كه  مي ‏خورد انگشتانش از پيش رويش تجاوز نمى‏نمود. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:178.txt">دعوت عمروبن مره جهنى (رضي‏ الله  عنه) درميان قومش     </a><a class="text" href="w:text:179.txt">داخل شدن عمرو نزد پيامبر ص و حكايت اسلام وى</a><a class="text" href="w:text:180.txt">پيامبر ص و فرستادن عمرو جهت دعوت به سوى قومش و وصيت پيامبر ص به او</a><a class="text" href="w:text:181.txt">آمدن عمرو با كسانى كه از قومش اسلام آوردند نزد پيامبر خدا ص، و نامه پيامبر ص به آنها</a><a class="text" href="w:text:182.txt">دعوت عروه بن مسعود (رضي‏ الله  عنه) در ثقيف    </a><a class="text" href="w:text:183.txt">خوشى و سرور عروه به خاطر كشته شدنش در راه خدا و سفارش او به قومش</a><a class="text" href="w:text:184.txt">دعوت نمودن طفيل بن  عمرو دوسى (رضي‏ الله  عنه) در ميان قومش   </a><a class="text" href="w:text:185.txt">اسلام آوردن طفيل بن عمرو</a><a class="text" href="w:text:186.txt">برگشتن طفيل به سوى قومش جهت دعوت آنها به اسلام وتأييد نمودن خداوند از وى توسط نشانه‏اى</a><a class="text" href="w:text:187.txt">دعوت نمودن طفيل از پدر و همسرش و اسلام آوردن آنها</a></body></html>پيامبر ص و تعليم دادن آداب طعام خوردن براى اصحابش و گفتن بسم‏ اللَّه  در اول آن
ابن نجار از عمروبن ابى سلمه (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: روزى با رسول خدا ص طعام خوردم، و از اطراف كاسه گوشت برمى‏داشتم، رسول خدا ص فرمود: «از نزد خودت بخور».  احمد، ابوداود، نسائى ابن قانع، طبرانى، حاكم و غير ايشان از ا مي ه بن مخشى (رض) روايت نموده‏اند كه: پيامبر ص مردى را ديد كه  مي ‏خورد و بسم‏ اللَّه  نگفته بود، و وقتى يك لقمه از طعامش ماند، وى آن را به دهن خود بلند نمود و گفت: بسم‏ اللَّه  در اول و آخرش، پيامبر ص خنديد وگفت: «به خدا سوگند، شيطان پيهم همراهت مي ‏خورد، تا اين كه بسم‏ اللَّه  گفتى، آن گاه همه چيزى را كه در شكمش بود استفراغ نمود»، و در لفظى آمده: «وقتى كه نام خدا را ياد نمودى، آنچه در شكمش بود استفراغ نمود». 
نسائى از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما نزد رسول خدا ص قرار داشتيم، ناگهان كاسه‏اى آورده شد و گذاشته شد، رسول خدا ص دست خود را از آن گرفت، و ما نيز دست‏هاى مان را گرفتيم - و ما تا اينكه او نمى‏خورد نمى‏خورديم - ، آن گاه اعرابيى آمد انگار كه به پيش رانده مي ‏شود، و به سوى كاسه دست برد كه از آن بخورد، ولى پيامبر ص از دستش گرفت، بعد كنيزى آمد، انگار كه به پيش رانده مي ‏شود، و رفت تا دست خود را در طعام بگذارد، ولى رسول خدا ص از دست وى گرفت، و بعد از آن گفت: «شيطان طعام قوم را وقتى كه نام خدا را بر آن ياد نكنند حلال شمرده مي ‏خورد، هنگامى كه ما را ديد دست از آن گرفته‏ايم، (اين كنيز را) نزدمان آورد، تا به واسطه وى [طعام را براى خود] حلال سازد، (ولى من از دست وى گرفتم، آن گاه اين اعرابى را آورد  تا به واسطه وى [طعام را براى خود] حلال سازد ولى من از دست وى نيز گرفتم)،  سوگند به خدايى كه معبودى جز وى نيست، دست وى با دست‏هاى آنان در دستم است».  و ابن نجار از عايشه (رضى اله عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص با شش تن طعام مي ‏خورد، ناگاه اعرابيى داخل شد، و آنچه را در پيش روى شان بود با دو لقمه خورد، رسول خدا ص فرمود: «اگر نام خدا را ياد مي ‏نمود براى شان كفايت مي ‏كرد، بنابراين وقتى كه هر يكى از شما خواست طعامى بخورد، بايد نام خداوند تعالى را ياد كند، و اگر فراموش نمود و باز به ياد آورد بايد بگويد: (بسم‏ اللَّه  اوله و آخره)، «به نام خدا در اول و آخرش»». 
 
ضيافت پيامبر ص نزد اصحابش
ابن ابى شيبه و ابونعيم از عبد اللَّه  بن بسر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: پيامبر ص نزد پدرم تشريف آورد، پدرم برايش سويق و حلوا  آورد، و پيامبر ص آن را خورد، بعد برايش نوشيدنى آورد و او نوشيد، و آن را براى كسى كه در طرف راستش قرار داشت داد، و وقتى كه خرمايى را مي ‏خورد، هسته را اين چنين مي ‏انداخت - و با انگشتش به طرف پشت انگشت اشاره نمود - ، هنگامى كه پيامبر ص سوار شد، پدرم برخاست و لجام قاطرش را گرفت و گفت: اى رسول خدا، به خداوند براى مان دعا كن، فرمود:
(اللهمً بارك لهم فيمار زقتهم، و اغفرلهم، وارحمهم)، ترجمه: «بار خدايا، براى شان در آنچه رزق داده‏اى بركت عطا فرما، و براى شان مغفرت نما، و بر آنان رحم كن». و نزد حاكم از وى روايت است كه گفت: پدرم براى مادرم گفت: براى رسول خدا ص طعامى بساز، آن گاه وى تريدى آماده نمود، و پدرم رفت و پيامبر ص را دعوت نمود، پيامبر ص دست خود را بالاى آن گذاشت و گفت: «بگيريد به نام خداوند»، و از نواحى آن گرفتند، هنگامى كه خوردند پيامبر ص فرمود: (اللهمَّ اغفرلهم، و ارحمهم، و بارك لهم فى و رزقهم)، ترجمه: «بارخدايا، براى 