نه تن، آن گاه است كه هر حامله‏اى حملش را مي‏گذارد و پسر پير مي‏گردد.
[وترى الناس سكارى و ما هم بسكارى ولكن عذاب‏ اللَّه  شديد]. (الحج :2)
ترجمه: «و مردم را مست مي‏بينى، در حالى كه آنان مست نيستند، بلكه عذاب خداوند سخت است».
اين بر مردم گران تمام شد، حتى كه روى‏هاى شان تغيير نمود، آن گاه پيامبر ص فرمود: «از يأجوج و مأجوج نهصدونودونه تن و از شما يك تن، شما در  ميان مردم چون موى سياه در پهلوى گاو سفيد، يا چون موى سفيد در پهلوى گاو سياه هستيد، و من ا ميدوارم كه ربع اهل جنت باشيد»، و ما تكبير گفتيم، بعد از آن فرمود: «ثلث اهل جنت» و تكبير گفتيم، بعد از آن گفت: «نصف اهل جنت» و تكبيرگفتيم. اين را بخارى در غير اين موضع هم روايت نموده، و مسلم هم روايت كرده، و نسائى آن را در تفسيرش روايت نموده است. اين چنين در تفسير ابن كثير (204/3) آمده است. حاكم (/568ك4) اين را از ابن عباس (رض) به مانند آن روايت نموده، و در روايتش آمده: اين بر قوم گران تمام شد و اندوه و رنج دامن گيرشان گرديد.
 
سوال زبير(رض) از پيامبر ص درباره بعضى از احوال آخرت و پاسخ وى
ابن ابى حاتم از ابن زبير (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه اين آيه نازل شد:
[ثم انكم يوم القيامة عند ربكم تختصمون]. (الزمر:31)
ترجمه: «باز البته شما روز قيامت نزد پروردگار خود مجادله خواهيد كرد».
زبير (رض) گفت: اى رسول خدا، آيا خصومت بر ما تكرار مي‏شود؟  فرمود: «آرى»، زبير (رض) گفت: پس كار دشوار است!! اين چنين اين را امام احمد هم روايت نموده، و نزدش اين زيادت آمده: هنگامى كه اين آيه نازل گرديد:
[ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم]. (التكاثر:8)
ترجمه: «باز در آن روز از نعمت‏ها پرسيده خواهيد شد».
زبير (رض) گفت: اى پيامبر خدا، از كدام نعمت پرسيده مي‏شويم؟ نعمت ما فقط دو سياه است: خرما و آب. اين زيادت را ترمذى هم روايت نموده، و آن را حسن دانسته، و ابن ماجه هم روايتش كرده، در نزد احمد از عبداللَّه بن زبير از زبيرين عوام (رض) روايت است كه گفت: هنگامى كه اين سوره بر پيامبر ص نازل گرديد:
[انك  ميت و انهم  ميتون. ثم انكم يوم القيامة عند ربكم تختصمون]. (الزمر:31 30)
ترجمه: «به درستى كه تو هم مردنى هستى، و ايشان هم مردنى هستند. باز البته شما روز قيامت نزد پروردگار خود مجادله خواهيد كرد».
زبير(رض) گفت: اى رسول خدا، آيا درگيرى كه در دنيا در  ميان ما بود با گناهان خاص مان بر ما تكرار مي‏شود؟ گفت: «آرى، به طور حتمى بر شما تكرارمى شود، تا حق هر حق دار به او داده شود»، زبير (رض) گفت: به خدا سوگند، كار دشوار است!! اين را ترمذى هم روايت نموده، و گفته است: حسن و صحيح مي‏باشد. اين چنين در تفسير ابن كثير (52/4) آمده است. حاكم اين را در المستدرك (572/4) روايت نموده، و گفته است: اين حديث از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏ اند.
 
گريه عبداللَّه بن رواحه(رض) هنگام به ياد آوردن آيه‏ اى درباره جهنم
عبدالرزاق از قيس بن ابى حازم روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه به رواحه (رض) در حالى كه سرش را در آغوش همسرش گذاشته بود، گريه نمود و همسرش همراهش گريست، عبداللَّه پرسيد: چه تو را مي‏گرياند؟ پاسخ داد: تو را ديدم گريه مي‏كنى، من هم گريستم، عبداللَّه گفت: من اين قول خداوند عزوجل را به ياد آوردم:
[و ان منكم الا واردها]. (مريم:71)
ترجمه: «و هر كسى از شما به دوزخ وارد خواهد شد».
و نمى‏ دانم كه از آن نجات مي‏يابم يا خير؟ و در روايتى آمده كه: مريض بود. اين چنين در تفسير ابن‏ كثير (132/3) آمده است.
 
درخواست عباده(رض) از خانواده  و همسايگان هنگام مرگش تا از وى قصاص گيرند
بيهقى و ابن عساكر از عباده بن محمد بن عباده بن صامت روايت نموده ‏اند كه گفت: هنگامى كه مرگ عباده (رض) فرا رسيد گفت: غلامانم، خدمتكارانم، همسايگانم و كسانى را كه نزدم رفت و آمد داشتند نزدم بياوريد، آنان نزدش جمع شدند، و او گفت: امروز را آخرين روزى مي‏پندارم كه در دنيا زنده هستم، و شبش را نخستين شب آخرت مي‏پندارم، من نمى‏دانم شايد چيزى از دستم يا زبانم در مورد شما سر زده باشد، و آن عمل، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، روز قيامت قصاص در پى دارد، و هر يك از شما را سوگند مي‏دهم كه اگر چيزى از آن در نفسش هست، قبل از اين كه نفسم بيرون شود، ازمن قصاص بگيرد، گفتند: بلكه تو پدر بودى و مؤدب بودى - مي‏گويد: وى هرگز براى خادمى بد نگفته بود - ، فرمود: آيا آنچه را از من سرزده معاف كرديد؟ پاسخ دادند: بلى، گفت: بار خدايا، شاهد باش، بعد از آن افزود: نه، وصيتم را حفظ كنيد: هر يك از شما را سوگند مي‏دهم كه بر من نگريد، وقتى كه جانم بر آمد وضو نماييد و وضوء را نيكو كنيد، بعد هر يك تان داخل مسجدى شود و نماز بگزارد، و بعد از آن براى عباده و نفس خودش مغفرت بخواهد، چون خداوند تعالى گفته است:
[استعينوا بالصبر والصلاه ]. (البقره:45)
ترجمه: «به شكيبايى و نماز مدد جوييد».
مرا به سوى قبرم به شتاب بريد، از دنبالم آتش نياوريد، و در زير پايم ارغوان فرش نكنيد. اين چنين در الكنز (79/7) آمده است.
 
ترس و هراس عمر(رض) از حساب آخرت 
در بخش احتياط در مصرف از بيت المال بر خود، قول عمر (رض) براى عبدالرحمن بن عوف(رض) گذشت، البته وقتى كه از وى چهار هزار درهم قرض خواست، و او به فرستاده عمر گفت: به او بگو آن را از بيت المال بگيرد، و باز مستردش نمايد. هنگامى كه شخص فرستاده شده نزدش آمد و او را از آنچه عبدالرحمن گفت خبر داد، آن بر وى گران تمام شد، و عمر(رض) با او روبرو شد و گفت: تو گوينده هستى كه: آن را از بيت المال بگيرد؟! و اگر قبل از آمدن آن درگذشتم مي‏گوييد: آن را ا ميرالمومنين گرفته است، آن را برايش بگذاريد، و روز قيامت به آن مؤاخذه شوم!!.
 
گريه ابوهريره و معاويه(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) هنگامى كه حديثى را درباره آخرت شنيدند
در تأثيرپذيرى از علم خداوند تعالى و علم پيامبرش، آه كشيدن شديد ابوهريره (رض) خواهد آمد و هم چنين افتادنش بر رويش، تا اينكه شفى اصبحى وى را بلند نمود و خيلى وقت محكم گرفت، البته هنگامى كه حكم خداوند تبارك و تعالى را درباره قارى، صاحب مال و كسى كه در راه خدا كشته شده ذكر نمود، و گريه شديد معاويه(رض) هم هنگامى كه اين حديث را شنيد - حتى كه گمان نمودند وى هلاك شده است - خواهد آمد.
 
ايمان به شفاعت  
قول پيامبر ص به اين كه  شفاعتم در برگيرنده هر آن فرد از امتم است  كه بدون شريك آوردن چيزى به خداوند از دنيا رفته است
بغوى و ابن عساكر از عوف بن مالك (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در آخر شب پيامبر ص ما را در جايى پايين آورد، و هر يك از ما سرش را بر بازوى شترش گذاشت، در يك وقت شب بيدار شدم، و رسول خدا ص را نزد سواريش نديدم، اين پديده مرا در هراس و خوف افكند، بنابر آن در تلاش و جستجوى رسول خدا ص به راه افتادم، ناگهان به معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى (رضى‏ اللَّه  عنهما) برخوردم، كه آنان را نيز آنچه مرا به ترس و هراس افكنده بود ترسانيده بود، در حالى كه ما در اين حالت قرار داشتيم، ناگهان آوازى د