و خداوند تبارك و تعالى در مورد ايشان مي‏فرمايد: (الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوالزكاه وامروا بالمعروف، ونهوا عن المنكر وللَّه عاقبه الامور). (الحج: 41)
ترجمه: «آنانى كه  هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيم نماز را برپا مي‏دارند و زكات را ادا مي‏كنند، و امر به معروف و نهى از منكر مي‏نمايند، و پايان همه كارها از آن خداست».)
 ابونعيم در الدلائل (ص9) از موسى بن عقبه قريشى روايت نموده كه: هشام بن عاص، نعيم بن عبداللَّه و مرد  ديگرى كه از وى نام برده است، در زمان ابوبكر (رض) به نزد پادشاه روم فرستاده شدند، مي‏گويند: ما نزد جبله بن ايهم كه درغوطه بود وارد شديم، وى لباس‏هاى سياه بر تن داشت، و همه چيزهايى كه در اطرافش قرار داشت سياه بود، گفت: اى هشام با وى صحبت كن، هشام با وى صحبت نمود، و او را به طرف خداوند فرا خواند... و حديث را چنان كه خواهد آمد به تفصيل بيان كرده است.
    
آنچه اصحاب هنگام نزول  اين آيه انجام دادند: و لم يلبسوا ايمانهم بظلم
ابن ابى حاتم از عبداللَّه (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه نازل شد:
[و لم يلبسوا ايمانهم بظلم].(الانعام:82)
ترجمه: «و ايمان خويش را با ظلم خلط ننموده ‏اند».
اين بر ياران رسول خدا ص گران تمام شد، گفتند: و كدام يك از ما بر نفسش ظلم ننموده است؟ پيامبر خدا ص فرمود: «نه آن چنان است كه گمان مي‏كنيد، وى  به پسرش گفته:
[يا بنى لاتشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم].(لقمان:13)
ترجمه: «اى پسرم! به خدا شرك  مياور، كه شرك طلم بزرگ است».
بخارى هم اين را روايت كرده است. و نزد ابن مردويه از وى روايت است كه گفت: هنگامى كه نازل شد: [الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم]. رسول خدا ص فرمود: «به من گفته شد: تو از آنان هستى». اين چنين در تفسير ابن كثير (153/2) آمده است.
 
عملكرد زنان اصحاب هنگام  نزول اين آيه:وليضربن‏ بخمرهن على جيوبهن
ابن ابى حاتم از صفيه بنت شيبه روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما نزد عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) بوديم، مي‏گويد: زنان قريش و فضيلت آنان را ذكر نموديم، عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: ترديدى نيست كه زنان قريش از فضيلتى برخوردارند، و من به خدا سوگند، از زنان انصار بهتر نديدم، آنان در تصديق كتاب خدا و ايمان به قرآن از جديت قاطعى برخورداراند!! سوره نور نازل شد:
[و ليضربن بخمرهن على جيوبهن].(النور: 31)
ترجمه: «و بايد فرو گذارند چادرهاى خود را بر گريبان‏هاى خود».
و مردان آنان به سوى شان برگشتند، و آنچه را خداوند براى شان در آن مورد نازل فرموده بود، بر آنان تلاوت كردند، و هر مردى آن را براى همسرش، دخترش، خواهرش و براى هر صاحب قرابتش تلاوت مي‏نمود، و هر يكى از آن زنان در حال به سوى چادر بزرگ و نقش دارش بر مي‏خاست و خود را به آن مي‏پوشاند، البته به خاطر تصديق و ايمان به آنچه خداوند از كتابش نازل فرموده بود، و در حالى در عقب رسول خدا ص صبح نمودند كه بر روهاى شان و سرهاى شان چادر آويخته بودند، انگار كه بر سرهاى شان زاغ باشد. ابوداود اين را به چند طريق از صفيه بنت شيبه روايت نموده است. اين چنين در تفسير ابن كثير (284/3) آمده است.
 
قصه شيخ بزرگ سالى كه گناهان  زيادى را مرتكب شده بود و نيز قصه ابوفروه
ابن ابى حاتم از مكحول روايت نموده، كه گفت: شيخ بزرگى كه پير شده بود و ابروهايش بر چشم هايش افتاده بود آمد و گفت: اى رسول خدا مردى است كه مرتكب خيانت و فجور شده است، و هر حاجت و آرزومنديى را كه خواسته به دست راستش چيده است، و اگر گناهانش در  ميان اهل ز مين تقسيم شود، حتماً آنان را هلاك خواهد نمود، آيا براى وى توبه‏اى هست؟! پيامبر ص فرمود: «آيا اسلام آورده‏اى؟» گفت: من شهادت مي‏دهم معبودى جز خداوند واحد و لا شريك نيست و محمد بنده و رسول اوست، بنى ص افزود: «خداوند غدرها و فجورت را مي‏آمرزد، و بدى هايت را به نيكى تبديل مي ‏كند، البته تا وقتى  كه ه مينطور باشى»، گفت: اى رسول خدا، غدرها و فجورم؟! فرمود: «غدرها و فجورت»، آن گاه آن مرد در حالى برگشت كه تكبير و لااله الااللَّه مي‏گفت.
و طبرانى از حديث ابوفروه (رض) روايت نموده كه: وى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: درباره مردى كه همه گناهان را مرتكب شده و حاجت و آرزمنديى را نگذاشته چه فكر مي‏كنى، آيا براى وى توبه‏اى هست؟ فرمود: «اسلام آورده‏اى؟» گفت: آرى، فرمود: «نيكى‏ها را انجام بده، گناهان و بدى‏ها را بگذار، خداوند همه آن را برايت نيكى و خير مي‏گرداند». گفت: غدرها و فجورم؟ فرمود «آرى»، آن گاه وى تا آن وقت تكبير مي‏گفت كه ناپديد شد. اين چنين در تفسير ابن كثير (328/3) آمده است.
 
قصه زن گنهكارى با ابوهريره
ابن ابى حاتم از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت : زنى نزدم آمد و گفت: آيا براى من توبه‏اى هست؟ من زنا نموده‏ام و طفل به دنيا آورده‏ام و به قتلش رسانيده‏ام، گفتم: نخير، نه خوشحال شوى، و نه عزت يابى!! آن گاه در حالى برخاست كه به حسرت دعا مي‏نمود، بعد از آن همراه پيامبر ص نماز صبح را گزاردم، و قصه آنچه را زن گفت و گفته خودم را به او، براى رسول خدا ص بازگو نمودم، پيامبر ص فرمود: «سخن بدى گفته‏اى!! آيا آيه را نمى‏خواندى:
[والذين لا يدعون مع‏ اللَّه  الها آخر] تا به اين قول خداوند [الان من تاب] الايه.(الفرقان:70-68)
ترجمه: «آنان كه نمى‏پرستد بااللَّه معبود ديگر... مگر آن كه توبه كند».
پس من اين را براى وى  تلاوت نمودم و او به سجده افتاد و گفت: ستايش خدايى راست كه برايم گشايشى گردانيد. اين حديث از اين وجه غريب است، و در رجال آن كسى است كه شناخته نمى‏شود. و ابن جرير اين را به سند خود به مانند اين روايت كرده، و نزد وى آمده: آن گاه در حالى بيرون رفت كه با حسرت دعا مي‏نمود و مي‏گفت: واحسرتا، آيا اين زيبايى براى آتش آفريده شده است؟!. و نزد وى آمده: هنگامى كه ابوهريره از نزد پيامبر خدا ص برگشت، او را در همه منزل‏هاى مدينه جستجو نمود ولى نيافتش، و هنگامى كه شب آينده فرارسيد، آن زن نزدش آمد و ابوهريره او را از آنچه رسول خدا ص به وى گفته بود، خبر داد، آن گاه وى به سجده افتاد و گفت: ستايش خدايى راست كه برايم گشايشى گردانيد و توبه‏اى از آنچه عمل كردم  ميسر ساخت، و كنيزى را كه همراهش بود با دخترى وى آزاد گردانيد، و به درگاه خداوند عزوجل توبه نمود. اين چنين در تفسير ابن كثير (328/3) آمده است.
 
عملكرد شاعران پيامبر ص هنگام نزول اين آيه: والشعراء يتبعهم الغاوون
ابن اسحاق از ابوالحسن - مولاى ت ميم دارى (رض) - روايت نموده است، كه گفت: هنگامى كه نازل شد:
[والشعرا يتبعهم الغاوون].(الشعراء:224)
ترجمه: «شاعران را گمراهان پيروى مي ‏كنند».
حسان بن ثابت و عبداللَّه بن رواحه و كعب بن مالك (رضى‏ اللَّه  عنهم) در حالى نزد رسول خدا ص آمدند كه گريه مي‏كردند، و گفتند: خداوند در حالى كه اين آيه را نازل فرمود، مي‏دانست كه ما شاعر هستيم، پس پيامبر ص تلاوت نمود:
[الا الذين آمنوا و عملوالصالحات]. ترجمه: «مگر آنانى كه ايمان آورده‏اند و عمل نيكو نموده ‏اند». افزو