 و مي‏گفت: اى فلان جلو بيا، اى فلان جلو بيا، و مي‏پندارمش كه گفت: قومى ه ميشه تأخير مي ‏كنند تا اينكه خداوند مؤخرشان دارد. و نزد وى همچنان از او روايت است كه گفت: عمر(رض) را ديدم وقتى براى نماز جلو مي‏ايستاد، به شانه‏ها و قدم‏ها نگاه مي‏كرد. اين چنين در الكنز (255 254/4) آمده است. عبدبن ح ميد، ابن جرير و ابن ابى حاتم از ابونضره روايت نموده ‏اند كه گفت: عمربن خطاب(رض) وقتى به نماز مي‏ايستاد مي‏گفت: برابر شويد، اى فلان جلو بيا، اى فلان عقب رو، صف‏هاى تان را درست نماييد، خداوند براى تان روش ملائكه را مي‏خواهد، بعد از آن تلاوت مي‏نمود:
[و انا لنحن الصافون. و انا لنحن المسبحون].(الصافات:166 - 165)
ترجمه: «و ما صف زدگانيم، و ما تسبح گويندگانيم».
اين چنين در الكنز (255/4) آمده است. و عبدالرزاق و بيهقى از ابوسهيل بن مالك و او از پدرش روايت نموده ‏اند كه گفت: با عثمان بن عفان (رض) بودم، كه نماز برپا شد و من همراهش صحبت مي‏نمودم كه برايم چيزى معاش مقرر كند، و تا آن وقت با وى صحبت نمودم و او سنگ ريزه‏ها را با كفش هايش برابر مي‏نمود، كه مردانى نزدش آمدند كه آنان را به برابر نمودن صف‏ها مؤظف گردانيده بود، به او خبر دادند كه صف‏ها برابر شده‏اند، آن گاه گفت: در صف برابر شو، و بعد از آن تكبير گفت. اين چنين در الكنز (255/4) آمده است. و ابن ابى شيبه از على (رضى اللَّه عنه) روايت نموده، كه گفت: برابر شويد، قلب‏هاى تان برابر مي‏شود، و با هم بچسبيد بر يك ديگر مهربان مي‏شويد. اين چنين در الكنز (255/4) آمده است.
 
قول ابن مسعود درباره برابر نمودن صف ها
احمد از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: ما خود را چنان دريافتيم، كه تا مكمل شدن صف‏هاى مان نماز برپا نمى‏شد. هيثمى (90/2) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و نزد طبرانى از وى روايت است كه گفت: خدا و ملائك بر كسانى كه در نمازشان در صف‏هاى پيش مي‏روند - يعنى صف اول - رحمت و درود مي‏فرستند. در اين مرديست كه از وى، چنان كه هيثمى (92/2) گفته، نام برده نشده است.
 
قول پيامبر ص و قول ابن عباس درباره صف اول
طبرانى در الكبير از عبدالعزيز بن رفيع روايت نموده، كه گفت: عامربن مسعود قريشى در روزهاى خلافت ابن زبير در مكه نزد مقام در صف اول برايم مزاحمت نمود، مي‏گويد: به او گفتم: آيا گفته مي‏شد كه در صف اول خير است؟ آن گاه برايم حديث بيان نموده گفت: آرى، به خدا سوگند، رسول خدا ص گفته است: «اگر مردم آنچه را در صف اول است بدانند، جز به قرعه يا سهم در آن صف ره نمى‏يابند». هيثمى (92/2) مي‏گويد: رجال آن ثقه‏ اند، مگر اينكه در صحابى بودن عامر اختلاف شده است. و طبرانى در الأوسط و الكبير از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: بر صف اول ملازمت نماييد، و در صف اول به طرف راست آن ملازمت كنيد، و زنهار كه در بين ستون‏ها صف ببنديد. هيثمى (92/2) مي‏گويد: در اين اسماعيل بن مسلم مكى آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
قول پيامبر ص: در صف اول جز مهاجرين و انصار كسى نايستد
حاكم در المستدرك (303/3) از قيس بن عباده روايت نموده، كه گفت: در مدينه حاضر شدم، هنگامى كه نماز برپا شد، جلو رفتم و در صف اول ايستادم، آن گاه عمربن خطاب (رض) بيرون آمد، و صف‏ها را جدا كرد و بعد از آن جلو رفت، و مردى با او بيرون آمد، كه گندمگون بود و ريش نازك و اندكى داشت و به چهره‏هاى قوم نگاه كرد، هنگامى كه مرا ديد، عقبم راند و در جايم ايستاد، اين عمل براى من خيلى گران تمام شد، هنگامى كه برگشت به سوى من متلفت شده گفت: بدت نيايد و خفه ات هم نسازد، آيا آن بر تو گران تمام شد؟ من از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «در صف اول جز مهاجرين و انصار كسى نايستد»، پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: ابى بن كعب (رض). حاكم كه ذهبى با وى موافقت كرده است مي‏گويد: اين حديثى است، كه حكم آن را به تنهايى از قتاده روايت نموده، و صحيح الاسناد مي‏باشد. و ابونعيم اين را در الحليه  (352/1) به سند ديگرى از قيس روايت كرده كه گفت: در حالى كه من در مسجد مدينه در صف اول نماز مي‏خواندم، ناگهان مردى از عقبم آمد و مرا كشيد و از جايم دور نمود و در جايم ايستاد، هنگامى كه سلام گردانيد به سويم ملتفت شد، متوجه شدم كه ابى بن كعب است، گفت: اى جوان، خداوند به تو بدى نرساند، اين عهديست از پيامبر ص براى ما... و حديث را متذكر شد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2016.xml">بخشهاي 201 تا 210</a><a class="folder" href="w:html:2027.xml">بخشهاي 211 تا 220</a><a class="folder" href="w:html:2038.xml">بخشهاي 221 تا 230</a><a class="folder" href="w:html:2049.xml">بخشهاي 231 تا 240</a><a class="folder" href="w:html:2060.xml">بخشهاي 241 تا 250</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2017.txt">مشغول شدن امام به كارها و حوائج مسلمانان بعد از اقامت  </a><a class="text" href="w:text:2018.txt">مشغوليت عمر و عثمان (رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به اين كار</a><a class="text" href="w:text:2019.txt">امامت و اقتداء در زمان پيامبر ص و اصحابش (رضى اللَّه عنهم)  </a><a class="text" href="w:text:2020.txt">نماز مسلمانان در عقب ابوبكر به امر پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2021.txt">قول عمر و على(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) درباره امامت ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:2022.txt">قول سلمان فارسى(رض) درباره امامت عرب</a><a class="text" href="w:text:2023.txt">اقتداى اصحاب(رضى اللَّه عنهم) به غلامان</a><a class="text" href="w:text:2024.txt">نماز ابن مسعود در عقب ابو موسى (رضى‏ اللَّه ‏عنهما) در خانه‏ اش </a><a class="text" href="w:text:2025.txt">نماز فرات بن حيان در مسجدش عقب حنظله بن ربيع نظر به امر پيامبر ص به آن </a><a class="text" href="w:text:2026.txt">ا مير مكه و جانشين ساختن ابن ابزى براى اداى نماز به مردم و ستايش عمر(رض) از عملكردش</a></body></html>مشغول شدن امام به كارها و حوائج مسلمانان بعد از اقامت  
مشغوليت پيامبر ص به اين كار
عبدالرزاق از اسامه بن ع مير (رض) روايت نموده، كه گفت: نماز برپا مي‏شد، و مردى با پيامبر ص در مورد كارى كه داشت صحبت مي‏نمود، و در  ميان او و قبله مي‏ايستاد، و خيلى مي‏ماند و با وى صحبت مي‏كرد، بسا اوقات بعضى قوم را ديدم كه از طول قيام پيامبر ص خواب رفتند. اين چنين در الكنز (234/4) آمده است. اين را همچنان عبدالرزاق و ابوالشيخ در الاذان از انس (رض) به مثل آن روايت كرده‏ اند. چنانكه در الكنز (273/4) آمده است. و نزد ابن عساكر از انس روايت است كه: نماز در وقت عشاء برپا مي‏شد، و پيامبر ص با مردى مي‏ايستاد، و با وى صحبت مي‏نمود، تا حدّى كه گروه هايى از صحابه به خواب مي‏رفتند، و بعد از آن به نماز بر مي‏خاستند. اين چنين در الكنز (273/4) آمده است.
و ابوالشيخ در الاذان از عروه روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص بعد از اينكه مؤذن اقامت مي‏گفت: و خاموش مي‏شد، در كارى صحبت مي‏نمود و آن را برآورده مي‏ساخت. مي‏افزايد: و انس بن مالك فرمود: وى چوبى داشت كه آن را به دست مي‏گرفت. اين چنين در الكنز (273/4) آمده است. و بخارى در الادب المفرد (ص43) از انس روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص رحيم و مهربان بود، هر كسى نزدش مي‏آمد به او وعده مي‏داد، و وعده‏