وند نمى‏ شود، چرا علماى تان مي‏روند و جهال تان نمى‏آموزند؟ اگر علماى تان بخواهند زياد مي‏شوند، و اگر جاهلان علم را جستجو كنند در مي‏يابند، رزق و منافع را با اداى فرايض و احكامى كه بر شما لازم گردانيده شده به دست آوريد،  سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، هر امتى كه هلاك گرديده است، به سبب پيروى خواهشاتش و پاك دانستن و تزكيه نمودن خودش هلاك گرديده است. و نزد وى (213/1) از معاويه بن قره از پدرش از ابودرداء روايت است كه گفت: قبل از اينكه علم برداشته شود بياموزيد، برداشته شدن علم رفتن علما است، عالم و متعلم در اجر و پاداش برابراند، و مردم دو نوع اند: عالم يا متعلم، و در  ميان اين دو خير نيست. و ابن عبدالبر در جامعش (32/1) از عبدالرحمن‏ابن مسعود فزارى روايت نموده، كه ابودرداء گفت: هر كسى كه صبحگاهان به مسجد براى آموختن يا ياد دادن خيرى برود، برايش اجر و پاداش مجاهدى نوشته مي‏شود كه با غنيمت بر مي‏گردد. و نزد وى همچنان (31/1) از ابن ابى هذيل روايت است كه گفت: ابودرداء فرمود: كسى كه رفتن بامداد و شامگاه براى علم را جهاد ندارند، عقل و رأيش ناقص شده است. و نزد وى همچنان (100/1) از رجاء بن حيوه از ابودرداء روايت است كه گفت: علم منوط به آموختن است.
 
ترغيب ابوذر و ابوهريره(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به علم 
بزار از ابوذر و ابوهريره (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفتند: مسئله‏اى را كه مردى مي‏آموزد، نزدم از هزار ركعت نفل محبوب‏تر است. و گفتند: رسول خداص فرمود: «وقتى مرگ به سراغ طالب علم بيايد، و او بر همان حالت باشد شهيد درگذشته است». منذرى در الترغيب (61/1) مي‏گويد: اين را بزار و طبرانى در الأوسط روايت نموده ‏اند، مگر اينكه طبرانى گفته: برايش از هزار ركعت بهتر است. و ابن عبدالبر اين را در جامع بيان العلم (25/1) از آن دو به مانند آن، به زيادت تطوع يا نفل، روايت كرده است، و در موقوف از آن دو افزوده است: و مسئله‏اى از علم را كه ياد مي‏دهد - بدان عمل شود يا عمل نشود - نزد ما از صد ركعت نفل محبوب‏تر است.
 
ترغيب ابن عباس(رض) به علم 
ابن زنجويه از على ازدى روايت نموده، كه گفت: ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) را از جهاد پرسيدم گفت: آيا تو را به چيزى دلالت نكنم كه برايت ازجهاد بهتر است؟ به مسجدى مي‏آيى و در آن قرآن و فقه دين مي‏آموزى - يا گفت: سنت را -. اين چنين در الكنز (230/5) آمده است. و نزد ابن عبدالبر در جامع بين العلم (62/1) از على ازدى روايت است كه گفت: ابن عباس را از جهاد پرسيدم، گفت: آيا تو را به چيزى كه برايت از جهاد بهتر است دلالت نكنم؟ مسجدى بنا كن، كه در آن قرآن، سنت‏هاى پيامبر ص و فقه دين تعليم داده شود. و نزد وى همچنان (ص124) از ابن عباس روايت است كه گفت: براى معلم خير همه چيز مغفرت مي‏خواهد، حتى ماهى در بحر.
 
ترغيب صفوان بن عسال(رض) به علم
طبرانى در الأوسط از زرّين حبيش روايت نموده، كه گفت: صبحگاهان نزد صفوان بن عسال مرادى (رض) رفتم، گفت: چه تو را در اين صبحگاهان آورده است اى زرّ؟. پاسخ دادم: در طلب و جستجوى علم برآمده‏ام، گفت: صبحگاهان يا عالم بيرون شود يا متعلم، و در  ميان اين دو بيرون مشو. هيثمى (122/1) مي‏گويد: در اين حفص بن سليمان آمده، احمد وى را ثقه دانسته و حماعت زيادى ضعيفش دانسته ‏اند. و نزد وى همچنان در الكبير از صفوان روايت است كه گفت: كسى كه از خانه‏اش در طلب علم بر ايد، ملائك بال هايش را براى متعلم و عالم مي‏گستراند. هيثمى (123/1) مي‏گويد: در اين عبدالكريم بن ابى المخارق آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
رغبت و علاقمندى اصحاب پيامبر ص به علم   
قول معاذ(رض) هنگام وفاتش درباره علاقمندى‏ اش به علم 
ابونعيم در الحليه  (239/1) از معاذبن جبل (رض) روايت نموده كه: وقتى مرگ به سراغ وى آمد، گفت: ببينيد كه صبح نموده‏ايم؟ كسى آمد و گفت: صبح نشده است، باز فرمود: بببينيد كه صبح نموده‏ايم؟ كسى آمد و گفت: صبح نشده است، تا اينكه در آن جريان كسى آمد و گفت: حالا صبح نمودى، گفت: به خداوند از شبى پناه مي‏برم كه صبح آن به سوى آتش باشد، مرحبا به مرگ، مرحبا به زيارت كننده‏اى كه بعد از غيابت آمده، دوستى كه در حال فقر و تنگدستى آمده، بار خدايا، من از تو مي‏ترسيدم، اما امروز به تو ا ميد دارم، بار خدايا، تو مي‏دانى كه من دنيا را و طول بقا را در آن به خاطر جارى بودن نهرها و نشانيدن درخت‏ها دوست نداشتم، ولى آن را به خاطر تشنگى در وقت گرماى روز و تحمل ساعت‏هاى سخت و مزاحت علما آن هم در جمع زيادى در حلقه‏هاى ذكر  دوست داشتم. ابن عبدالبر اين را در جامع بيان العلم (51/1) بدون اسناد ذكر نموده است.
 
رغبت و علاقمندى ابو درداء(رض) به علم 
ابونعيم در الحليه  (212/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: اگر سه خصلت نمى‏بود، دوست مي‏داشتم كه در دنيا باقى نمانم، پرسيدم: آن‏ها كدام اند؟ گفت: اگر گذاشتن رويم به سجده براى خالقم نمى‏بود، گذشت و رفت و آمد شب و روز نمى‏بود، كه تقديم و پيشكشى است، براى زندگى‏ام  و تشنگى نصف روز و هم نشينى اقوامى كه چنان سخنى به زبان مي‏آورند، كه  ميوه بيرون آورده مي‏شود... و حديث را ذكر نموده است.
 
دعوت رِبْعِى بن عامر از رستم
گفتند: بعد از آن سعد (رض) كس ديگرى را بنا به درخواست رستم نزدش فرستاد، كه وى ربعى بن عامر بود، او در حالى نزد رستم وارد گرديد كه مجلس وى را با پشتى‏هاى طلادار، و فرش‏هاى ابريشمي زينت داده بودند، و در آنجا ياقوت‏ها و مرواريدهاى گران بها را با زينت بزرگى به نمايش گذارده بودند، و خود رستم تاجى بر سر داشت، و كالاهاى گرانبهاى ديگرى نيز بر وى قرار داشت، و بر تختى از طلا نشسته بود. ربعى با لباس كلفت، شمشير، سپر و اسب كوتاه خود به آنجا داخل گرديد، تا اين كه گوشه‏اى از فرشها را با همان اسب خود لگد مال نموده بعد از آن پايين رفت و اسب خود را به همان پشتى‏ها بست، و در حالى كه سلاح، زره و كلاه آهنين خود را بر سر داشت به طرف رستم روان گرديد. به او گفتند: سلاحت را بگذار، پاسخ داد: من نزد شما نيامده‏ام، بلكه شما مرا خواسته‏ايد، و در پاسخ به طلب شما به اينجا آمده‏ام، اگر مرا همين طور مي‏گذاريد خوب، در غير آن برميگردم. رستم گفت: به او اجازه دهيد. او در حالى كه بر نيزه خود تكيه مي‏نمود، همچنان پيش رفت تا اين كه اكثر پشتى‏ها را پاره نمود. از او پرسيدند: براى چه به اينجا آمده‏ايد؟ پاسخ داد: خداوند ما را برانگيخته است، تا كسانى را كه خواسته باشد، از عبادت بندگان به عبادت خداوند، و از تنگى دنيا به پهنايى و وسعت آن، و از جور اديان به عدل اسلامي خارج كنيم. ما را به دين خود براى خلقش فرستاده است، تا آنها را به سوى آن دعوت كنيم، و كسى كه اين را بپذيرد، ما نيز آن را از وى قبول مي‏نماييم، و از نزدش برمي گرديم، و كسى كه امتناع ورزد، با وى تا آن وقت مي‏جنگيم كه به موعود خداوند دست يابيم. پرسيدند: موعود خداوند چيست؟ پاسخ داد: جنّت، براى كسى كه در قتال با امتناع كننده، به شهادت برسد، و كاميابى براى كسى كه زنده 