ى (رض) آن را ديد گفت: مادرت تو را از دست بدهد! خواسته‏اى در خانه من آتش عظيمي  را داخل كنى؟! و بعد شروع به وزن كردن آن نمود، و به هر بزرگ قوم سهم وى را مي ‏داد، و بعد گفت :
هذا جناى و خياره فيه
و كل جان يده الى فيه
مرا فريفته نكن، غير مرا فريفته ساز! اين چنين در منتخب الكنز (57/5) آمده، و احمد آن را در الزهد، و مسدد از مجمع به مانند آنچه نزد ابونعيم در الحليه گذشت، چنان كه در المنتخب (57/5) آمده، روايت نموده‏ اند.
 
نظر عمر (رض) درباره حق مسلمانان در مال  
حديث اسلم در اين باره
بيهقى (351/6) از اسلم روايت نموده، كه گفت: از عمر (رض) شنيدم كه مي ‏گفت: به خاطر اين مال جمع شويد و ببينيد كه آن براى كى مناسب است، بعد از آن به آن‏ها گفت: به شما اشاره كردم كه جمع شويد و ببينيد كه اين مال براى كى مناسب است، و من آياتى از كتاب خدا را خواندم، و از خداوند شنيدم كه مي ‏گويد: 
[ما افاء اللَّه  على رسوله من اهل القرى قلله و للرسول و لذى القربى واليتامي  و المساكين و ابن السبيل كيلا يكون دولة بين الاغنياء منكم، و وما اتاكم الرسول فخذوه و مانها كم عنه فانتهوا، واتقو اللَّه  أن‏ اللَّه  شديدالعقاب. للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلا من‏ اللَّه  و رضوانا و ينصرون‏ اللَّه  و رسوله اولئك هم الصادقون] .(الحشر:8 7)
ترجمه: «آنچه را خداوند از اهل آيادى‏ها عايد پيامبرش گردانيد، از آن خدا، رسول او، خويشاوندان، يتيمان و مستمندان و مسافران است، تا )اين اموال( دست به دست ميان ثروتمندان شما نگردد، و هرچه را پيامبر براى تان مي ‏دهد بگيريد و اجرا كنيد، و از هر چه منع مي ‏كند باز ايستيد، و از خدا بترسيد، كه خداوند شديدالعقاب است. و اين اموال براى مهاجرين فقيرى است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‏ اند، آنها فضل الهى و رضاى او را مي ‏طلبند، و خدا و رسولش را يارى مي ‏كنند، و آن‏ها راستگويان‏اند».
به خدا سوگند، آن هم به تنهايى شان براى آنها نيست:
[والذين تبووا الدار والايمان من قبلهم، يحبون من هاجر اليهم، و لايجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا، و يؤثرون على انفسهم] الاية.(الحشر:9)
ترجمه: «و براى كسانى است كه در دارالهجرة )مدينه( و در خانه ايمان، قبل از مهاجران مسكن گزيدند، آنها كسانى را كه به سوى شان هجرت مي ‏كنند دوست مي ‏دارند و در دل نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمي ‏كنند، و آن‏ها را بر خود مقدم مي ‏دارند».
و به خداوند سوگند، كه آن براى اينها هم به تنهايى شان نيست:
[والذين جاءوا من بعدهم]  الآية.(الحشر:10)
ترجمه: «و نيز آنان راست كه بعد از مهاجران آمدند».
به خدا سوگند براى هر مسلمان در اين مال حق است، از آن برايش داده شده باشد، و يا بازداشته شده باشد، حتى ولو چوپانى در عدن باشد.

حديث مالك بن حدثان در اين باره
و در (352/6) همچنين از مالك بن اوس بن حدثان (رض) در قصه‏اى كه متذكر شد روايت نموده، كه گفت: بعد از آن اين آيه را تلاوت نمود:
[انما الصدقات للفقراء والمساكين...] تا آخر آيه. (التوبه:60)
ترجمه: «زكات فقط براى فقرا و مساكين... صرف كرده مي ‏شود...».
آن گاه گفت: اين براى اين‏ها است، بعد تلاوت نمود:
[و اعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان للَّه خمسه و للرسول] تا آخر آيه. (الانقال:41)
ترجمه: «و بدانيد آنچه كه غنيمت گرفتيد از چيزى، پنجم سهم اش براى خدا و پيامبر است».
بعد گفت: اين براى اين‏ها است، بعد خواند:
[ما افاء اللَّه  على رسوله من اهل القرى]  تا آخر آيه.
ترجمه: «آنچه را خداوند از اهل اين آبادى‏ها عايد پيامبرش گردانيد».
بعد از آن خواند:
[للفقراء المهاجرين]  تا آخر آيه.
ترجمه: «اين اموال براى مهاجران فقيرى است».
گفت: اين مهاجرين‏اند، و بعد تلاوت نمود:
[والذين تبووا الدار والايمان من قبلهم]  تا آخر آيه. (الحشر:9)
ترجمه: «و براى كسانى است كه در دارالهجره (مدينه) و در خانه ايمان قبل از مهاجران مسكن گزيدند».
گفت: اين‏ها هم انصاراند، [راوى]  مي ‏گويد: و گفت: 
[والذين جاءوا من بعد هم يقولون ربنا اغفرلنا ولا خواننا الذين سبقونا بالايمان]  تا آخر آيه.(الحشر:10)
ترجمه: «و براى كسانى است كه بعد از آنان آمدند و مي ‏گويند: پروردگارا! ما و برادران‏مان را كه در ايمان پيشى گرفتند بيامرز...».
گفت: و اين همه مردم را در بر گرفت، و هيچ كس از مسلمانان باقى نماند مگر اين كه براى وى در اين مال حقى است، مگر غلام هايى را كه مالك آن هاييد، اگر من - ان شاء اللَّه  زنده بودم، هيچ كس از مسلمانان باقى نخواهد ماند، مگر اين كه حقش به او خواهد آمد، حتى براى چوپان در محلّه حمير، حقش كه پيشانى‏اش در آن عرق ننموده خواهد آمد. اين را هم چنان ابن جرير از مالك بن اوس به مانند آن، چنان كه در تفسير ابن كثير (340/4) آمده، روايت نموده است.
 
طلحه بن عبيد اللَّه  (رض) و تقسيم نمودن مال  
قصه طلحه با همسرش در اين باره
طبرانى به اسناد حسن از طلحه بن يحيى و او از بى‏بى اش سعدى (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: روزى نزد طلحه - هدفش ابن عبيد اللَّه  (رض) است - داخل شدم، و از وى سنگينى و ناراحتى ديدم، به او گفتم: تو را چه شده است؟ اگر (چيزى) از ما تو را ناراحت ساخته باشد، راضيت سازيم، گفت: نه، تو همسر خوبى براى يك شخص مسلمان هستى! ولى نزدم مالى جمع شده است، و نمي ‏دانم با آن چه كنم، گفت: چه تو را از طرف آن اندوهگين مي ‏سازد، قومت را فراخوان، و آن را در ميان شان تقسيم كن، طلحه گفت: اى غلام! قومم را برايم فراخوان، بعد از خازن پرسيدم كه چقدر تقسيم نمود؟ گفت: چهارصدهزار. اين چنين در الترغيب (176/2) آمده است، و هيثمي  (148/9) مي ‏گويد رجال آن ثقه‏ اند. و ابن‏سعد (157/3) و ابونعيم (88/1) مانند آن را، روايت نموده‏ اند.
 
حديث حس (رض) در اين باره
ابونعيم همچنين در الحليه (89/1) از حسن (رض) روايت نموده، كه گفت: طلحه (رض) زمينى را كه مربوط وى بود به هفتصد هزار فروخت، و آن مال شب را نزد وى سپرى نمود، وى از هراس آن مال شب را به بيدارى سپرى كرد، تا اين كه صبح شد و آن را پراكنده نمود. اين را ابن سعد (157/3) طولانى‏تر از وى روايت نموده است.
 
طلحه فياض
حاكم (378/3) همچنين از سعدى همسر طلحه (رضي الله عنهما) روايت نموده، كه گفت: طلحه نزدم آمد، و او را ناراحت و جگرخون يافتم، گفتم: چرا ترش روى مي ‏بينمت؟ آيا از امر ما چيزى برايت ناپسنديده آمده است؟ گفت: به خدا سوگند، چيزى از امر تو برايم ناپسند نيست، تو همسر و زن خوبى هستى! ولى مال زيادى نزدم جمع شده است، [همسرش]  گفت: به سوى اهل و قومت بفرست، و در ميان شان تقسيم كن، مي ‏گويد: او چنين نمود، و من از خازن پرسيدم كه چقدر تقسيم نمود؟ گفتم: چهارصدهزار، و درآمد وى هر روز يك هزار درهم بود. مي ‏گويد: و او «طلحه فياض» ناميده مي ‏شد.
 
زبيربن عوام و تقسيم نمودن مال  
قصه وى با غلام‏ها در اين باره
ابونعيم در الحليه (90/1) از سعيد بن (عبد) العزيز روايت نموده، كه گفت: زبيربن عوام هزار غلام داشت، كه برايش خراج مي ‏پرداختند، و او آن را هر شب تقسيم مي ‏نمود، 