 خواهند پرسيد، وقتى كه آنان نزدتان آمدند، براى شان جاى فراخ كنيد، و با آنان معامله نيكو نماييد و به آنها ياد دهيد»، و در لفظى نزد ابن عساكر آمده: «به ايشان بياموزيد، و بعد از آن بگوييد: خوش آمديد، خوش آمديد، نزديك شويد». چنانكه در الكنز (243/5) آمده است.
و ابن نجار از ابوسعيد روايت نموده كه: وقتى نو واردان نزدش مي‏آمدند، مي‏گفت: مرحبا به سفارش‏هاى رسول خدا ص، رسول خدا ص ما را امر نموده است، در مجالس براى شان جا باز كنيم و حديث براى شان بگوييم، چون شما جانشين‏ها و محدثين بعد از ماييد، و از آنچه براى تازه وارد مي‏گفت: اين بود: وقتى تو چيزى را نفه ميدى، از من بخواهى تا آن را به تو بفهمانم، چون براى من اگر تو در حالى برخيزى كه آن را فه ميده باشى محبوب‏تر از آن است كه بر خيزى و آن را نفه ميده باشى. اين چنين در الكنز (243/5) آمده است.
 
خوش آمد گويى ابو هريره(رض) به طلاب علم
ابن ماجه (ص37) از اسماعيل روايت نموده، كه گفت: جهت عيادت حسن  نزدش رفتيم، حتى كه خانه را پر نموديم، وى پاهايش را جمع نمود، و بعد از آن گفت: نزد ابوهريره جهت عيادتش رفتيم، حتى كه خانه را پر نموديم، وى پاهايش را جمع نمود و بعد از آن گفت: نزد رسول خدا ص رفتيم، حتى كه خانه را پر نموديم، و او بر پهلويش خوابيده بود، هنگامى كه ما را ديد پاهايش را جمع نمود، و بعد از آن گفت: «بعد از من قوم هايى نزدتان مي‏آيند و علم مي‏طلبند، براى آنان خوش آمد بگوييد، به آن‏ها سلام بدهيد و به آنهابياموزيد»، گفت: به خدا سوگند، ما اقوامى را درك نموديم، كه نه به ما خوش آمد گفتند، نه به ما سلام دادند و نه به ما آموزش دادند، بلكه وقتى ما نزدشان مي‏رفتيم همراه ما غلظت و خشونت مي‏نمودند.
 
تبسم ابودرداء در حديث بيان نمودنش براى مردم
احمد و طبرانى در الكبير از ام درداء روايت نموده ‏اند كه گفت: ابودرداء(رض) هر حديثى را كه بيان مي‏نمود در آن تبسم مي‏كرد، به او گفتم: من مي‏ترسم كه مردم ترا احمق پندارند، گفت: رسول خدا ص هر حديثى را كه بيان مي‏نمود، در آن تبسم مي‏كرد. هيثمى (131/1) مي‏گويد،: در اين حبيب بن عمرو آمده، دارقطنى مي‏گويد: مجهول است.
 
مجالس تعليم و همنشينى علما  
ترغيب پيامبر ص به مجالس علم و نشستن اصحابش به شكل حلقه‏اى در اطرافش
ابويعلى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: گفته شد: اى رسول خدا، كدام يك از همنشينان ما بهتراند؟ گفت: «كسى كه رؤيت وى شما را به ياد خدا بيندازد، و منطقش بر علم شما بيفزايد و عملش آخرت را به يادتان بياورد». منذرى (76/1) مي‏گويد : راويان آن را راويان صحيح اند، مگر مبارك بن حسان. و بزار ازقره (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص وقتى مي‏نشست، اصحابش نزد وى به صورت حلقهمين شستند، در اين سعد بن سلام آمده و احمد وى را دروغگو خوانده است.
 
مجالس اصحاب بعد از نماز صبح
از يزيد رقاشى روايت است كه گفت: انس (رض) از چيزهايى كه در وقت بيان حديث به ما مي‏گفت: اين بود: به خدا سوگند، اين آنطور نيست كه تو اصحابت انجام مي‏دهيد - يعنى يكى از شما مي‏نشيند و اطراف وى جمع مي‏شوند و او صحبت مي‏نايد - آنان  وقتى كه نماز بامداد را ادا مي‏نمودند، به صورت حلقه حلقهمين شستند و قرآن مي‏خواندن و فرائض و سنن را مي‏آموختند. و يزيد رقاشى ضعيف است. اين چنين در مجمع الزوائد (132/1) آمده است.
 
نشستن پيامبر ص در مجلسى  كه مشتمل بر فقراى اصحابش بود
بيهقى از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده، كه گفت: در  ميان گروهى از مهاجرين قرار داشتم و با آنان نشسته بودم، و بعضى از آنان خود را با ديگرى از برهنگى مي‏پوشانيدند، و يكى از قارى‏هاى ما براى ما تلاوت مي‏كرد، و ما به كتاب خدا گوش فرا مي‏داديم، آن گاه رسول خدا ص گفت: «ستايش خدايى راست، كه از امتم كسانى را قرار داده كه من به نگه داشتن نفسم با آن‏ها مأمور شده‏ام»، مي‏گويد: آن گاه حلقه مدور شد و روهايشان اشكار گرديد، مي‏افزايد: و رسول خدا ص يكى از آنان را غير از من نشناخت، پيامبر ص فرمود: «اى گروه‏هاى فقير مهاجرين شما را به نور در روز قيامت بشارت و مژده مي‏دهم، نصف روز قبل از اغنيا داخل مي‏شويد، و آن پانصد سال است». اين چنين در البدايه (57/6) آمده است. و ابونعيم اين را در الحليه  (342/1) طويل‏تر از آن روايت نموده است.
 
پيامبر ص و ترجيح دادن نشستن در مجلس علم بر نشستن در مجلس ذكر
ابن عبدالبر در جامع العلم (50/1) از عبداللَّه بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده است كه: رسول خدا ص بر دو مسجدش مرور نمود، در يكى از مجلس‏ها خداوند را دعا مي‏نمودند و به سوى آن تضرع مي‏كردند. و در ديگرى فقه مي‏آموختند و آموزش مي‏دادند، رسول خدا ص فرمود: «هر دومجلس خيراند، و يكى از آنان از ديگرى فضيلت دارد. اين‏ها خداوند را دعا مي ‏كنند و به سويش تضرع مي‏نمايند، اگر بخواهد به آنها مي‏دهد، و اگر بخواهد به آنها نمى‏دهد، اما اينان مي‏آموزند و جاهل را آموزش مي‏دهند، و بى شك كه من هم معلم برانگيخته شده‏ام». (بعد از آن آمد و با آنان نشست). دارمى اين را به مثل آن روايت كرده است.

نشستن ابو موسى و عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) يك شب در مجلس علم
عبدالرزاق و ابن ابى شيبه از ابوبكر بن ابى موسى روايت نموده ‏اند كه: ابوموسى (رض) بعد از عشاء نزد عمربن خطاب(رض) آمد، عمر به او گفت: چه تو را آورده است؟ گفت: آمده‏ام با تو صحبت كنم، پرسيد،: در اين ساعت؟ گفت: مسأله فقيهى است، و عمر نشست و خيلى طولانى صحبت كردند، بعد از آن ابوموسى گفت: نماز اى ا ميرالمومنين، گفت: ما در نماز هستيم. اين چنين در الكنز (228/5) آمده است.
 
حكايت‏هاى آن اعمال و اخلاق اصحاب (رضي‏ الله  عنهم) كه سبب هدايت مردم گرديد.     

قصه اسلام آوردن عمروبن جموح، و عملكردهاى پسرش و معاذ بن جبل به خاطر اسلام آوردى وى
ابونعيم در الدلائل (ص109) از ابن اسحاق روايت نموده، كه گفت: هنگامي كه انصار پس از بيعت با پيامبر خدا ص به مدينه برگشتند، اسلام در آنجا ظهور يافت، با اين همه در ميان آنها، كسانى يافت مي‏شدند كه بر همان دين قبلى خود و مشرك باقى بودند. از جمله آنها عمروبن جموح بود كه پسرش معاذ در بيعت عقبه حاضر شده، و با پيامبر خدا ص بيعت نموده بود. عمرو بن جموح يكى از بزرگان بنى سلمه و شريفى از اشراف آنها بود، وى در خانه خود بتى را از چوب، چنان كه اشراف و بزرگان اين كار را مي‏نمودند، براى خود گرفته بود، و به آن «مناه» گفته مي‏شد. وى آن را اله و معبود خود گرفته و پاكش مي‏نمود. هنگامي كه جوانان بنى سلمه معاذ بن جبل و پسرش معاذبن عمرو بن جموح با عده ديگرى اسلام آوردند، و عده‏اى از آنها قبلاً اسلام آورده و در عقبه نيز حضور داشتند، در تاريكى شب بر بت عمرو وارد شده و آن رابرداشته و بر فرق سر آن در بعضى از خاكروبه‏هاى بنى سلمه انداختند كه در آن كثافات مردم بود. عمرو چون صبح شد گفت: واى بر شما، چه كسى امشب بر معبود ما تجاوز نمود؟ مي‏گويد: بعد از آن مي‏رفت و آن را جستجو مي‏نمود، تا اين كه آن را 