ئت سوره يوسف در مسجد مدائن
ابونعيم در الحليه  (203/1) از عبيدبن ابى الجعد از مردى از اشجع روايت نموده، كه گفت: مردم در مدائن شنيدند، كه سلمان (رض) در مسجد است، بنابراين نزدش آمدند، و به سويش رجوع نمودند حتى كه در حدود يك هزار نفر جمع گرديد، مي‏گويد: آن گاه وى برخاست، و شروع نموده گفت:
بنشينيد، بنشينيد، هنگامى كه نشستند، سوره يوسف را تلاوت كرد، آنان پراكنده شدند و رفتند حتى كه در حدود صد تن باقى ماند، در اين فرصت وى خشمگين شد و گفت: سخن آراسته به دروغ را مي‏خواستيد!! من كه كتاب خدا را براى تان خواندم رفتيد!!
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:223.txt">چگونه اصحاب (رضي‏ الله  عنهم) با پيامبر خدا ص و با خلفاى بعد از وى بيعت مي‏نمودند، و بر چه امورى بيعت صورت مي‏گرفت. </a><a class="text" href="w:text:224.txt">بيعت نمودن بزرگان، خردسالان، مردان و زنان بر شهادت در روز فتح</a><a class="text" href="w:text:225.txt">بيعت مُجاشِع و برادرش بر اسلام و جهاد</a><a class="text" href="w:text:226.txt">بيعت جرير بن عبداللَّه بر اسلام</a><a class="text" href="w:text:227.txt">بيعت بشير بن خصاصيه بر اركان اسلام و بر صدقه و جهاد</a><a class="text" href="w:text:228.txt">بيعت جرير بن عبداللَّه بر اركان اسلام و نصيحت براى هر مسلمان</a><a class="text" href="w:text:229.txt">بيعت عوف بن مالك و يارانش بر اركان اسلام و عدم سئوال از مردم</a><a class="text" href="w:text:230.txt">بيعت ثوبان بر اين كه از هيچ كس چيزى طلب نكند</a><a class="text" href="w:text:231.txt">بيعت ابوذر بر امور پنچگانه</a><a class="text" href="w:text:232.txt">بيعت سهل بن سعد و غير وى بر اَعمال اسلام</a></body></html>ابن مسعود و تعليم قرآن و ترغيبش به آن برگردد و قرآن بياموزد
طبرانى از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده كه: وى آيه‏اى را به مردى تعليم مي‏داد و مي‏خواند، و بعد از آن مي‏گفت : اين از آنچه آفتاب بر آن طلوع نموده بهتر است - يا از آنچه بر روى ز مين است - ، و اين سخن را در همه قرآن مي‏گفت. و در روايتى آمده: ابن مسعود وقتى صبح مي‏نمود، مردم در منزلش نزد وى مي‏آمدند، مي‏گفت: در جاهاى تان باشيد، بعد از آن كنارشان عبور مي‏نمود و به آنان قرآن را مي‏آموخت، و مي‏گفت: اى فلان در كدام سوره هستى؟ و او برايش خبر مي‏داد كه در كدام آيت است، و او همان آيتى را شروع مي‏نمود، كه دنبال آن قرار داشت، و باز مي‏گفت: آن را فراگير، كه برايت از آنچه در  ميان آسمان و ز مين است، بهتر است، و آن مرد در مورد همان آيت بر اين باور مي‏شد، كه در قرآن از آن بهتر نيست، باز كنار ديگرى عبور مي‏نمود، و در مورد آيتى [كه مي‏خواند] برايش مثل قولى قبلى را مي‏گفت، تا اين كه آن را به همه شان مي‏گفت. هيثمى (167/7) مي‏گويد: همه‏اش را طبرانى روايت نموده، و رجال همه‏اش ثقه‏ اند. و بزار از ابن مسعود روايت نموده، كه وى مي‏گفت : به اين قرآن چنگ زنيد، چون قرآن مهمانى خداست، و كسى از شما كه توانست چيزى از مهمانى خدا بگيرد، بايد اين كار را انجام دهد، به دليل اين كه علم منوط به فرا گرفتن است. هيثمى (129/1) مي‏گويد: بزار اين را در حديث طويلى روايت نموده، و رجال آن ثقه دانسته شده‏اند. و نزد ابونعيم در الحليه  (130/1) از ابن مسعود روايت است كه گفت: اين قرآن مهمانى خداست، كسى كه از شما توانست چيزى از آن را بياموزد، بايد اين كار را انجام بدهد، چون خالى‏ترين خانه‏ها از خير خانه‏اى است، كه در آن از كتاب خدا چيزى نيست، و خانه‏اى كه در آن از كتاب خدا چيزى نيست، چون خانه خراب است كه آباد كننده‏اى ندارد، و شيطان از خانه‏اى كه در آن سوره بقره شنيده مي‏شود بيرون مي‏گردد.
 
دستور عمر (رض) براى مردى كه از نزد  دروازه‏اش برگردد و قرآن بياموزد
ابن ابى شيبه از حسن روايت نموده، كه گفت: مردى بود كه به كثرت به درب عمر مي‏آمد، عمر (رض) به او گفت: برو و كتاب خدا را بياموز، آن مرد رفت، و عمر مدتى وى رانديد، تا اين كه بار ديگر با وى روبرو گرديد، و گويى كه مي‏خواست با اين برخورد حضرت عمر را سرزنش كند گفت: در كتاب خدا چيزى را يافتم، كه از درب عمر مرا بى نياز گردانيد. اين چنين در الكنز (217/1) آمده است.
 
چه اندازه‏اى از قرآن براى هر مسلمان لازم است كه فراگيرد
عبدالرزاق از عمر روايت نموده، كه گفت: براى هر مرد مسلمان لازم است كه شش سوره را فراگيرد: دو سوره براى نماز صبح، دو سوره براى مغرب و دو سوره براى نماز عشاء. اين چنين در الكنز (217/1) آمده است. و حاكم و بيهقى از مسوربن مخرمه روايت نموده ‏اند كه وى از عمربن خطاب شنيد كه مي‏گفت: سوره بقره، سوره نساء، سوره مائده، سوره حج، و سوره نور را فراگيريد، چون در اين‏ها فرائض است. و نزد ابوعبيد از حارثه بن مضرب روايت است كه گفت: عمر به ما نوشت كه سوره‏هاى نساء، احزاب و نور را فراگيريد. و هم چنان نزد وى و سعيدبن منصور و ابوالشيخ و بيهقى از عمر روايت است كه گفت: سوره توبه را بياموزيد،: و سوره نور را به زنان تان ياد دهيد، و به آنان زيورآلات نقره بپوشانيد. اين چنين در الكنز (224/1) آمده است.
كسى كه قرآن برايش مشقت آورد و گران تمام شود چه بكند
عبدالغافر بن سلامه حمصى در تاريخش از ابوريحانه (رض) يار پيامبر ص روايت نموده، كه گفت: نزد رسول خدا ص آمدم، و به او از فراموش كردن قرآن و مشقتش شكايت بردم، گفت : «آن چه را توانايى اش را ندارى به دوش مكش، و زياد سجده نما». ع ميره مي‏گويد: ابوريحانه به عسقلان آمد، و خيلى زياد سجدهمين مود. اين چنين در الاصابه  (156/2) آمده است.
 
ترجيح اشتغال به قرآن
حاكم (102/1) از قرظه بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: به قصد عراق بيرون شديم، عمربن خطاب (رض) نيز همراه مان تا صرار  تشريف آورد، در آنجا وضو نمود و گفت: آيا مي‏دانيد كه چرا همراه تان تا بدينجا آمدم؟ گفتند: آرى، ما اصحاب رسول خدا ص هستيم و تو همراه مان پياده آمدى، گفت: شما به سوى اهل قريه‏اى  مي‏رويد، كه قرآن خواندن شان چون صداى زنبور عسل است، با آنان از احاديث شروع نكنيد زيرا كه مشغول تان مي‏سازند، فقط قرآن را به آنان ياد دهيد، و روايت از رسول خدا ص را كم نماييد، حركت كنيد و من هم شريك تان هستم، هنگامى كه قرظه آمد، گفتند: براى مان حديث بيان نما، گفت: ابن خطاب ما را نهى نموده است. حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، و طرقى دارد كه جمع مي‏شود، و به آنها تذكر مي‏شود، و قرظه بن كعب انصارى، صحابى است كه از رسول خدا ص شنيده است، و ساير راويان آن را، بخارى و مسلم نيز حجت گرفته‏اند. ذهبى هم با او موافقت نموده، و گفته: صحيح است، و طرقى دارد. ابن عبدالبر هم آن را در جامع العلم (120/2) از قرظه مثل آن روايت كرده است، و در روايت وى آمده: آنان را با احاديث بند نيندازيد، كه مشغول شان مي‏سازيد، قرآن را نيكو سازيد، و در روايت ديگرى نزد وى آمده: بعد از آن به ما گفت: آيا مي‏دانيد كه چرا با شما بيرون شدم؟ گفتيم: خواستى ما را مشايعت كنى و عزت مان نمايى، گفت: در ضمن آن كارى هست كه به خاطر آن بيرون آمده‏ام، شما به سرز مينى مي‏رويد كه اهل آن صدايى دارند... و حديث را به مثل آن