َّه  عنهما) را فرا مي‏خواندند، و با اهل بدر مشوره مي‏داد، و در زمان عمر و عثمان تا روزى كه درگذشت فتوا مي‏داد. و ابن سعد (187/4) از زيادبن  ميناء روايت نموده، كه گفت: ابن عباس، ابن عمر، ابوسعيد خدرى، ابوهريره، عبداللَّه بن عمروبن العاص، جابربن عبداللَّه، رافع بن خديج، سلمه بن اكوع، ابوواقد ليثى و عبداللَّه بن بحينه و امثال اينها از اصحاب رسول خدا ص درمدينه فتوا مي‏دادند و از رسول خدا ص از ابتداى وفات عثمان تا درگذشت خودشان حديث بيان مي‏كردند، و كسانى كه از جمله اينان فتوا به آنان محول گرديد: ابن عباس، ابن عمر، ابوسعيد خدرى، ابوهريره، و جابربن عبداللَّه بودند. و ابن سعد (189/4) از قاسم  روايت نموده، كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) در خلافت ابوبكر، عمر و عثمان و از آن به بعد تا اين كه درگذشت فتوا مي‏داد، خداوند رحمتش كناد، و من ملازمش بودم و او به من احسان و نيكويى مي‏نمود... و حديث را ذكر نموده.
 
علوم اصحاب النبى (رضى‏ اللَّه  عنهم)  قول ابوذر درباره وسعت علم اصحاب
احمد از ابوذر (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص ما را در حالى ترك نمود، كه اگر پرنده‏اى بال هايش را در آسمان حركت مي‏داد، دربارن آن علمى به ما ياد داده بودند. هيثمى (263/8) مي‏گويد: اين را احمد و طبرانى روايت نموده ‏اند، و طبرانى افزوده: پيامبر ص فرمود: «هر چيزى كه به جنت نزديك مي‏گرداند و از آتش دور مي‏سازد براى تان بيان گرديده است». و رجال طبرانى رجال صحيح اند، غير محمدبن عبداللَّه بن يزيدمقرى و او ثقه مي‏باشد، در اسناد احمد كسى آمده، كه از وى نام برده نشده. طبرانى اين را از ابودرداء به مثل حديث ابوذر كه نزد احمد آمده، روايت نموده است. هيثمى (124/8) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. ابن سعد (170/4) از ابوذر مثل آن را روايت نموده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2274.txt">قول عمروبن عاص درباره آنچه از پيامبرص  فرا گرفت، و قول عايشه درباره علم ابوبكر صديق</a><a class="text" href="w:text:2275.txt">قول ابن مسعود و حذيفه درباره علم عمر</a><a class="text" href="w:text:2276.txt">قول پيامبر ص درباره على: وى از همه اصحابم زيادتر علم دارد، و قول على درباره علمش به قرآن</a><a class="text" href="w:text:2277.txt">علم عبداللَّه بن مسعود</a><a class="text" href="w:text:2278.txt">قول على درباره علم ابن مسعود، ابوموسى، عمار، حذيفه، سلمان و درباره علم خودش</a><a class="text" href="w:text:2279.txt">قول ابن مسعود درباره معاذ بن جبل</a><a class="text" href="w:text:2280.txt">اقوال مسروق درباره علم صحابه</a><a class="text" href="w:text:2281.txt">علم عبداللَّه بن عباس</a><a class="text" href="w:text:2282.txt">آنچه هنگام مرگ ابن عباس گفته شد</a><a class="text" href="w:text:2283.txt">علم ابن عمر، عباده، شدادبن اوس و ابوسعيد</a></body></html>قول عمروبن عاص درباره آنچه از پيامبرص  فرا گرفت، و قول عايشه درباره علم ابوبكر صديق
احمد از عمروبن عاص (رض) روايت نموده، كه گفت: از رسول خدا ص هزار مثل آموختم. هيثمى (264/8) مي‏گويد: اسنادش حسن است. بغوى، ابن عساكر و غير ايشان از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند، و عايشه حديث را ذكر نموده، و در آن آمده: در هر نقطه‏اى كه اختلاف مي‏نمودند، پدرم به حل و فصل آن اقدام مي‏نمود رسول خدا ص كجا دفن شود؟ نزد هيچ كسى علمى درباره آن نيافتيم، آن گاه ابوبكر (رض) گفت : از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «هر نبيى كه وفات نموده، در همان جاى خوابش كه در آن مرده دفن گرديده است»، مي‏افزايد: و در مورد  ميراثش اختلاف كردند، و نزد هيچ كسى درباره آن علم نيافتند، آن گاه ابوبكر گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «از ما گروه انبيا  ميراث برده نمى‏شود، آن چه از خود به جاى گذاشتيم صدقه است». اين چنين در منتخب الكنز (346/4) آمده است.
 
قول ابن مسعود و حذيفه درباره علم عمر
طبرانى از ابووائل روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه (رض) گفت: اگر علم عمر (رض) در يك پله ترازو گذاشته شود و علم اهل ز مين در پله ديگر، علم وى از علم ايشان سنگين‏تر خواهد شد. وكيع مي‏گويد: اعمش گفت: من اين را نپذيرفتم و نزد ابراهيم  آمده آن را برايش يادآورد شدم، گفت: چه چيز آن را انكار نمودى؟ به خدا سوگند، عبداللَّه بهتر از آن را گفته، گفته است: مي‏پندارم كه از ده جزء علم نه جزء آن روزى كه عمر رحلت نمود رفت. هيثمى (69/9) مي‏گويد: طبرانى آن را به چند اسناد روايت نموده، و رجال اين اسناد رجال صحيح اند، غير اسد بن موسى كه ثقه است. ابن سعد (153/4) هم مانند اين را روايت نموده است. و طبرانى در حديث طويلى در وفات عمر از عبداللَّه - يعنى ابن مسعود - روايت نموده، كه گفت: عمر عالم‏ترين ما به خدا، خواننده‏ترين ما به كتاب خدا و فقيه‏ترين ما در دين خدا بود. اين چنين در مجمع الزوائد (69/9) آمده است. و ابن سعد (153/4) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: انگار كه علم مردم در وقت موجوديت عمر در سوراخى پنهان بود. و نزد وى هم چنان از مردى از اهل مدينه روايت است كه گفت: نزد عمربن خطاب حاضر شدم، و دريافتم كه فقها نزدش چون اطفال بودند، و او در فقه و علمش بر آنان برترى و بلندى داشت.
 
قول پيامبر ص درباره على: وى از همه اصحابم زيادتر علم دارد، و قول على درباره علمش به قرآن
طبرانى از ابواسحاق روايت نموده كه: على (رض) هنگامى كه با فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) ازدواج نمود، فاطمه به پيامبر ص گفت: مرا در حالى به همسرى وى دادى، كه به ضعف بينايى مبتلاست و شكم بزرگى دارد؟! پيامبر ص فرمود: «تو را در حالى به نكاحش درآوردم، كه او از همه اصحابم اول اسلام اورده، و از همه شان زيادتر علم دارد و در  ميان شان از بردبارى بزرگى برخوردار است». هيثمى (102/9) مي‏گويد: اين حديث مرسل صحيح الاسناد است. و طبرانى و احمد اين را از معقل بن يسار روايت نموده ‏اند... و حديث را [هيثمى ]متذكر شده و در آن آمده: «آيا راضى نمى‏شوى؛ كه تو را به نكاح كسى درآوردم كه از همه امتم سابق‏تر اسلام آورده، و از همه شان زيادتر علم دارد، و در  ميان شان از بردبارى بزرگى بهره‏مند است». هيثمى (101/9) مي‏گويد: در اين خالدبن طهمان آمده، ابوحاتم و غير وى ثقه‏اش دانسته ‏اند، و بقيه رجالش ثقه‏ اند. و ابن سعد (154/4) از على روايت نموده، كه گفت: به خدا سوگند، هر آيه‏اى كه نازل شده، من دانسته‏ام كه در چه نازل شده، در كجا نازل شده و براى كى نازل شده است، پروردگارم به من قلب عقل‏مند و زبان فصيح و روان بخشيده است. و نزد وى (156/4) هم چنان از يحى بن سعيد از سعيدبن مسيب روايت است كه گفت: عمر از معضله‏اى كه در آن ابوالحسن نمى‏بود به خدا پناه مي‏جست.
 
علم عبداللَّه بن مسعود
ابن سعد (159/4) از مسروق روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه فرمود: هر سوره‏اى كه نازل شده، من مي‏دانم كه در چه مورد نازل گرديده است، و اگر بدانم كسى از من به كتاب خدا عالم‏تر است، و شتر يا سوارى‏ها نزدش مي‏رسند حتماً نزدش مي‏روم. و نزد وى هم چنان از مسروق روايت است كه گفت: با اصحاب محمد ص مجالست نمودم، و آنان را چون حوض آب يافتم، بعضى از آن حوض‏ها مردى را سي