روردگار آسمان و زمين سوگند، عيسى زياده از آن چيزى كه تو آن را متذكّر شده‏اى چيزى نمي‏گويد.(يعنى نمي‏گويد كه فرزند خداوند (جل جلاله) و چنين و چنان هستم.م.)  و آنچه را تو براى ما فرستاده بودى دانستيم و پسر عمويت را با همراهانش عزت نموده و گرامي داشتيم، گواهى مي‏دهم كه تو رسول خدا، صادق و تصديق شده هستى، و من با تو بيعت نمودم، و با پسر عمويت بيعت نموده و به دست‏هاى وى به خدايى كه پروردگار جهانيان است، اسلام آوردم. واى نبى خدا، من اريحا  بن اصحم بن ابجر را نزد ت فرستادم، من جز مالك نفس خودم مالك چيز ديگرى نيستم و اگر خواسته باشى تا نزدت بيايم اى پيامبر خدا، اين كار را مي‏كنم و من شهادت مي‏دهم كه آنچه نو مي‏گويى حق است. اين چنين در البدايه (83/3) آمده.
    عمر (رض) و بدگويى دنيا در پيش روى يارانش
ابونعيم در الحليه (48/1) از حسن روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) بر آشغال دانى گذشت و كنار آن توقّف نمود، گويى كه يارانش از آن اذيت شدند. آن گاه گفت: اين دنياى تان است كه به آن حرص مي ‏ورزيد - يا به آن روى مي ‏آوريد! - .
 
نامه عمر (رض) به ابودرداء وقتى كه در دمشق ساختمان بلندى ساخت
ابن عساكر از سلمه بن كلثوم روايت نموده كه: ابودرداء (رض) ساختمان بلندى را در دمشق بنا كرد، و اين خبر به عمربن الخطاب (رض) كه در مدينه اقامت داشت، رسيد، آن گاه برايش نوشت: اى عويمربن ام عويمر، آيا در منزلهاى فارس و روم منزلى كه برايت كفايت كند، نبود كه به ساختن عمارت‏ها شروع نمودى؟ و شما اى ياران محمّد پيشوايان هستيد!!.
و همچنين نزد وى وهناد و بيهقى از راشدبن سعد روايت است كه گفت: به عمر (رض) خبر رسيد كه ابودرداء (رض) در حمص مستراحى بنا نموده است، آن گاه عمر (رض) به او نوشت: اما بعد: اى عويمر، آيا در آنچه رومي ‏ها از تزيين دنيا بنا نموده‏ اند، برايت كفايت نبود، در حالى كه خداوند به تخريب آن امر نموده است [تو به آباد كردنش شروع نموده‏اى] ! اين چنين در كنزالعمال (62/8) آمده است. و اين را ابونعيم در الحليه (305/7) از راشدبن سعد به مانند آن روايت نموده است، و بعد از قول نزيين دنيا، افزوده است: و تجديد آن، در حالى كه خداوند به تخريب آن خبر داده است، وقتى كه اين نامه‏ام به تو رسيد، از حمص به دمشق برو. سفيان مي ‏گويد: وى را به اين عقاب نمود. 
نامه عمر (رض) به عمروبن العاص در مورد منهدم ساختن بالاخانه خارجه بن حذافه
ابن عبدالحكم از يزيد بن ابى حبيب روايت نموده، كه گفت: اوّلين كسى كه در مصر بالاخانه ساخت خارجه بن حذافه (رض) بود، و اين خبر به عمربن الخطاب (رض) رسيد، آن گاه به عمروبن العاص (رض) نوشت:
 سلام، اما بعد: از ما خبر رسيد، كه خارجه بن حذافه بالاخانه بلندى ساخته، و خارجه خواسته است تا بر عورت‏هاى همسايگان خود مطّلع شود، وقتى كه اين نامه من به تو رسيد، آن را إن شاء اللَّه  منهدم كن. والسلام.
اين چنين در الكنز (63/8) آمده است.

امّ طلق و وصيت عمر (رض)
ابن سعد و بخارى در الادب از عبد اللَّه  رومي  روايت نموده‏ اند كه گفت: نزد ام طلق به خانه‏اش رفتم، و متوجّه شدم كه سقف خانه‏اش پست است، گفتم: اى ام طلق چرا سقف خانه‏ات پست است؟ گفت: اى پسرم، عمربن الخطاب (رض) به واليان خود نوشته است، كه ساختمان خود را بلند و برافراشته نكنيد، چون بدترين روزهاى تان همان روزى است، كه ساختمان خود را بلند مي ‏كنيد. اين چنين در الكنز (63/8) آمده است.
 
نامه وى به سعد وقتى كه از وى اجازه ساختن خانه‏اى را طلب نمود
ابن ابى الدنيا و دينورى از سفيان بن عيينه روايت نموده‏ اند، كه گفت: سعدبن ابى وقاص به عمربن الخطاب (رضي الله عنهما) وقتى كه بر كوفه [والى]  بود نامه‏اى نوشت، و از وى اجازه ساختن خانه‏اى را خواست، او در [جواب]  نامه وى نوشت:
آنچه را بنا كن كه تو را از گرمي  آفتاب بپوشاند، و از باران در پناه دارد، چون دنيا جاى چاره‏سازى است.  و به عمروبن العاص در حالى كه والى مصر بود، نوشت:
با رعيتت چنان باش كه دوست دارى اميرت براى تو باشد. اين چنين در منتخب الكنز (406/4) آمده است.
 
انكار عمر بر مردى كه [خانه خود را]  با خشت پخته بنا نموده بود
ابونعيم در الحليه (304/7) از سفيان روايت نموده، كه گفت: براى عمربن الخطاب (رض) خبر رسيد، كه مردى [خانه خود را]  با خشت پخته ساخته است، گفت: گمان نمي ‏كردم در اين امت مثل فرعون باشد!! [راوى]  مي ‏گويد: هدفش اين قول [فرعون] است:
[فاوقد لى يا هامان على الطين فاجعل لى صرحا] .(القصص:38)
ترجمه: «اى هامان برايم براى (پختن) گل آتش برافروز، و برايم قصرى بساز».
 
انكار ابوايوب بر ابن عمر به خاطر تزيين ديوارها در مراسم عروسى پسرش
ابن عساكر از سالم بن عبد اللَّه  روايت نموده، كه گفت: در زمان پدرم ازدواج نمودم، پدرم مردم را خواست، و از جمله كسانى كه خواسته بود ابوايوب نيز بود، و خانه مرا با زعفران  سبز پوشانيده بودند، آن گاه ابوايوب آمد، و سر خود را پايين نموده ديد كه خانه پوشانيده شده است، گفت: اى عبد اللَّه ، ديوارها را مي ‏پوشانيد؟ پدرم - در حالى كه حيا نموده بود - گفت: اى ابوايوب، زنان بر ما فشار آوردند، ابوايوب گفت: درباره هر كس مي ‏ترسيدم كه زنان بر او غلبه كنند، ولى درباره تو نمي ‏ترسيدم كه بر تو غلبه نمايند! نه داخل خانه تان مي ‏شوم، و نه هم نان تان را مي ‏خورم. اين چنين در كنزالعمال (63/8) آمده است.
 
وصيت ابوبكر (رض) به سلمان (رض) هنگام وفاتش
احمد در الزهد و ابن سعد (137/3) و غير ايشان از سلمان (رض) روايت نموده‏ اند، كه گفت: نزد ابوبكر (رض) آمدم و گفتم: به من نصيحت كن، گفت: اى سلمان از خدا بترس، و بدان كه در آينده فتوحاتى نصيب خواهد شد، و چنين نشود، كه فايده و نصيب تو از آن فقط صرف شكم و پشتت گردد، و بدان كسى كه نمازهاى پنجگانه را بخواند، در امان و ذمه خدا صبح مي ‏كند، و در امان و ذمه خدا بيگاه مي ‏نمايد، و هيچ كس از اهل خدا را نكش، كه در آن صورت ذمّه خدا را مي ‏شكنى، خداوند تو را بر رويت در جهنم مي ‏اندازد. اين چنين در الكنز (233/8) آمده است.
 و در نزد دينورى از حسن روايت است كه: سلمان فارسى در همان مريضى ابوبكر (رض) كه در آن درگذشت، نزدش آمد و گفت: اى خليفه رسول خدا، به من وصيّت كن، ابوبكر (رض) گفت: خداوند دنيا را براى تان گشود نيست، و هيچ كسى از آن جز به قدر كفايت و ضرورت خود نگيرد. اين چنين در الكنز (146/2) آمده است.
 
سخن ابوبكر (رض) به عبدالرحمن بن عوف هنگام وفاتش
نزد ابونعيم در الحليه (34/1) از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت است كه گفت: نزد ابوبكر (رض) در همان مريضى اش كه در آن وفات نمود رفتم، و بر او سلام دادم، گفت: دنيا را ديدم كه روى آورده است، گرچه هنوز نيامده، ولى آمدنى است، و شما پرده‏هاى ابريشمي  و بالشهاى ديباج خواهيد ساخت، و از خوابگاه‏هاى پشم آذرى  احساس تكليف و ناآرامي  خواهيد كرد، حتى گويى كه يكى از شما برخار سعدان  قرار داشته باشد. به خدا سوگند، اين كه يكى از شما پيش كرده شود و گردنش - در غير حد - زده شود، برايش بهتر از آن است كه در نعمت دنيا شنا نمايد.
و اين را همچن