ح [البخارى] -. اين چنين در الاصابه  (109/4) آمده، و همين  طور ابن سعد (60/7) روايتش نموده. وابونعيم در الحليه  (383/1) از ابوهريره (رض) روايت نموده كه: وى تارى داشت و در آن هزار گره زده شده بود، و تا اينكه به آن تسبيح نمى‏گفت به خواب نمى‏رفت. و نزد ابوداود (55/3) از ابونضره روايت است كه گفت: شيخى از طفاوه برايم حديث بيان نموده گفت: در مدينه نزد ابوهريره مهمان شدم، مردى را از اصحاب رسول خدا ص نديدم كه از وى بهتر و خوب‏تر در خدمت مهمان باشد، روزى در حالى كه من نزدش بودم، و او بر تختش قرار داشت، همراهش كيسه‏اى بود و در آن سنگريزه يا هسته خرما قرار داشت، در پايينش كنيز سياهش بود و او به آن تسبيح مي‏گفت، و وقتى آنچه در كيسه بود تمام شد، كيسه را به سوى همان كنيز انداخت، و او آن‏ها را دوباره جمع نمود و در كيسه انداخت و براى ابوهريره بلندش نمود... و حديث را به طول آن ذكر نموده. و ابن سعد (143/3) از حكيم بن ديلمى روايت نموده كه: سعد (رض) با سنگريزه‏ها تسبيح مي‏گفت.
 
 بيعت بر جهاد
بخارى (ص 397) از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص به سوى خندق بيرون آمد، متوجّه شد كه مهاجرين و انصار در يك صبحگاه سرد مشغول حفر (خندق) اند. و برده هايى هم براى خود نداشتند كه اين كار را براى آنها انجام مي‏دادند، هنگامي كه پيامبر خدا ص خستگى و گرسنگى مستولى بر آنان را مشاهده نمود، چنين فرمود: 
اَلّلهُمَّ اِنَّ الْعَيْشَ عَيْشَ الآخِرَه
فَاغْفِرِ الْاَنْصَارَ وَالْمَهَاجِرَه
ترجمه:  «بار خدايا، زندگى، زندگى آخرت است، بنابراين تو انصار و مهاجر را مغفرت نما».
آنها در پاسخ براى پيامبر ص گفتند: 
نَحْنُ الَّذِيْنَ بَايَعُوا مُحَمَّداً
عَلَى الْجَهَادِ مَا بَقِيْنَا اَبَداً
ترجمه: «ما كسانى هستيم، كه تا زنده و باقى هستيم، با محمّد بر جهاد بيعت نموده‏ايم».
اين را همچنين مسلم و ترمذى چنان كه، در جمع الفوائد (51/2) آمده روايت كرده‏اند و حديث مجاشع (رض)  در (336 ص) گذشت: پرسيدم: پس با ما چه بيعت مي‏كنى؟ فرمود: «بر اسلام و جهاد». و حديث بشيربن خصاصيه در (ص337): «اى بشير، نه صدقه و نه جهاد!! پس با چه داخل جنت مي‏شوى؟» گفتم: اى رسول خدا،  دستت را دراز كن كه همراهت بيعت كنم، آن گاه دست خود را پيش آورد ومن باوى بيعت نمودم. و حديث يعلى بن منيه در (ص341) گفتم: اى رسول خدا، با پدرم بر هجرت بيعت كن. گفت: «بلكه با وى بر جهاد بيعت مي‏كنم».( اى رسول خدا» در اصل در اين بخش از روايت كه از (ص337) نقل شده است موجود نمي‏باشد ولى در متن روايت و در عين همان صفحه موجود است، و شايد در اثر اشتباه باقى مانده باشد كه ما آن را طبق اصلش از همان صفحه در اين بخش افزوديم. م.)
    
ادب ذكر و دو برابر شدن نيكى
ابن جرير از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: اگر توانستى كه خدا را فقط در وقت پاك بودنت ذكر كنى اين كار را انجام بده. اين چنين در الكنز (209/1) آمده است. و احمد از ابوعثمان نهدى روايت نموده، كه گفت: از ابوهريره به من خبر رسيد كه وى گفته: به من خبر رسيده، كه خداوند عزوجل براى بنده‏اش در بدل يك نيكى يك  ميلون نيكى مي‏دهد، [من به او گفتم كه تو چنين گفته‏اى؟ ]ابوهريره گفت: نه اينطور نيست، از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «خداوند عزوجل برايش دو مليون نيكى مي‏دهد»، بعد از آن تلاوت نمود:
[يضاعفها و يؤت من لدنه اجرا عظيما].(النساء،40)
ترجمه: «آن را و چند مي‏سازد و ار نزد خود اجر بزرگ مي‏دهد».
و گفت: «وقتى خداوند عزوجل بگويد: اجر بزرگ، پس چه كسى اندازه‏اش را وزن مي ‏كند»، و در روايتى آمده: نزد ابوهريره آمدم و گفتم: به من خبر رسيده كه تو مي‏گويى: يك نيكى به يك مليون نيكى زياد مي‏شود، گفت: چه از آن تو را به شگفت انداخته است؟ به خدا سوگند از وى شنيدم... و مثل آن را متذكر شده. هيثمى (145/10) مي‏گويد: اين را احمد به دواسناد و بزار به مثل آن روايت نموده ‏اند، و يكى از اسنادهاى احمد جيد است
 
باب پانزدهم
دعاهاى اصحاب
 
 چگونه پيامبر ص و اصحابش (رضى‏ اللَّه  عنهم) به سوى خداوند تبارك و تعالى با دعاها فرياد بر مي‏آوردند، براى چه امورى دعا مي‏كردند، در چه وقت دعا مي‏نمودند و دعاهاى شان چگونه بود؟

آداب دعا  پيامبر ص و تعليم آداب دعا به بعضى از اصحابش
ابن ابى شيبه از معاذ بن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص از كنار مردمى در حالى گذشت كه مي‏گفت : بار خدايا من از تو صبر مي‏خواهم، پيامبر خدا ص فرمود: «از خداوند بلا خواستى، عافيتش را هم طلب كن»، و بر مردى در حالى گذشت كه مي‏گفت: بار خدايا من از تو تمام نعمتت را مي‏طلبم، فرمود: «اى ابن آدم، آيا مي‏دانى كه تمام نعمت چيست؟» گفت: اى رسول خدا، دعايى بود و به آن به ا ميد خير دعا نمودم، گفت: «از جمله تمام نعمت دخول جنت و رهايى از آتش است»، و بر مردى گذشت كه مي گفت: (يا ذالجلال والاكرام)، ترجمه: «اى صاحب بزرگى و عزت»، فرمود: «از تو پذيرفته شد، سئوال نما». اين چنين در الكنز (292/1) آمده است.
 
قصه پيامبر ص با مردى كه دعا مي‏نمود تا عذابش به سرعت بيايد
ابن ابى شيبه از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص نزد مردى وارد شد، گويى كه وى از فرط تكليف و رنج چون جوجه پرنده‏اى است كه پرهايش كنده شده باشد، پيامبر ص به او گفت: «آيا خداوند را به چيزى دعا مي‏نمودى؟ پاسخ داد: مي‏گفتم: بار خدايا، عذابى را كه در آخرت به من مي‏دهى، در دنيا برايم تعجليلش كن، آن گاه پيامبر ص به او گفت: «چرا نگفتى: اللهم آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة، و قنا عذاب النار، «"بار خدايا، براى‏مان در دنيا و آخرت نيكى نصيب فرما و از عذاب آتش نگاه مان دار"»، آن گاه خداوند را دعا نمود و او برايش شفا داد، اين چنين در الكنز (290/1) آمده است. و ابن النجار اين را از وى به مثل آن، چنانكه در الكنز آمده، روايت نموده است.
 
امتناع پيامبر ص از اين كه براى بشير بن خصاصيه دعا نمايد كه خداوند او را قبل از وى بميراند
ابونعيم از بشيربن خصاصيه روايت نموده، كه گفت : رسول خدا ص گفت: خدايى را مي‏ستايم كه تو را از ربيعه قشعم  آورد، و به دست رسول خدا اسلام آورده‏اى». گفتم: اى رسول خدا، خداوند را دعا كن تا مرا قبل از تو ب ميراند، گفت: «اين طور براى هيچ كسى دعا نمى‏كنم». اين چنين در المنتخب (147/5) آمده است.
 
پيامبر ص و ابتدا نمودن از خودش به دعا و اجتنابش از سجع 
ابن ابى شيبه، احمد، ابوداود، نسائى و غير ايشان از ابى بن كعب (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص وقتى كه براى كسى دعا مي‏نمود، از نفس خودش شروع مي‏نمود، روزى موسى عليه السلام را ياد نمود و گفت: «رحمت خدا بر ما باد و بر موسى، اگر صبر مي‏نمود، از همراهش شگفت انگيزترين چيزها را مي‏ديد، ولى وى گفت: 
[ ان سالتك عن شى‏ء بعدها فلا تصاحبى قد بلغت من لدنى عذرا].(الكهف:76)
ترجمه: «اگر تو را بعد از اين از چيزى پرسيدم، از همراهى من دست بردار، چون تو از جانب من معذور شناخته شدى».
و آن را طولانى نمود.  ترمذى مثل اين را روايت نموده، و اين 