مراه شده‏اند به شما زيانى نمى‏رساند».
در امر به معروف و نهى از منكر گذشت.
 
بيانيه‏ هاى اميرالمؤمنين عمربن الخطاب (رض)  
بيانيه‏اش هنگامى كه از دفن ابوبكر (رض) فارغ گرديد
ابن سعد (275/3) از حميدبن هلال روايت نموده، كه گفت: كسى كه در وفات ابوبكر صديق (رض) حاضر بود براى ما خبر داد: هنگامى كه عمر (رض) از دفن وى فارغ گرديد، دستش را از خاك قبر وى تكانيد، و بعد از آن در همان جايش براى ايراد بيانيه برخاست و گفت: خداوند شما را به من آزمايش نموده، و مرا به شما آزمايش كرده است، و در ميان شما بعد از دوستم مرا باقى گذاشته است، به خدا سوگند، هر كارتان كه برايم حاضر شود، خودم آن را انجام مى‏دهم و به هيچ يكى آن را نمى‏گذارم، و اگر از من غايب بود باز هم در آن، از عمل درست و امانت دارى تقصير نمى‏كنم، اگر نيكى نمودند، براى شان نيكى مى‏كنم، و اگر بدى نمودند، آنان را عبرت خواهم گردانيد، آن مرد مى‏گويد: به خدا سوگند، از همين گفته هايش تا وقت وفاتش تجاوز ننمود.
 
بيانيه‏ اش (رض) هنگام به دوش گرفتن خلافت
دينورى از شعبى روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه عمربن الخطاب به خلافت رسيد، به منبر بلند شد و گفت: شايسته نيست كه خداوند مرا در حالى ببيند كه نفس خودم را اهل براى مجلس ابوبكر ببينم، آن گاه يك پله پايين شد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: قرآن را بخوانيد تا به آن شناخته شويد، به آن عمل كنيد، تا از اهلش باشيد، نفس‏هاى تان را قبل از اين كه وزن و حسابى كرده شويد، وزن و حسابى نماييد، و براى حسابى و پيش شدن بزرگ آمادگى بگيريد، روزى كه نزد خداوند عرضه مى‏شويد، و هيچ چيز پنهانى تان پنهان نمى‏ماند، حق هيچ صاحب حقى، به اندازه نرسيده است، كه در معصيت خدا نيز، از وى اطاعت كرده شود، آگاه باشيد، من نفس خودم را در بيت‏المال به منزله سرپرست يتيم قرار داده‏ام، اگر از آن بى نياز بودم استفاده نمى‏كنم، و اگر محتاج شدم به قدر ضرورت استفاده مى‏كنم. اين چنين در الكنز (210/8) آمده است. و فضائلى از شعبى مانند اين را، چنانكه در الرياض النضره (89/2) آمده، روايت نموده است. و نزد ابن المبارك، سعيدبن منصور، احمد در الزهد، ابن ابى شيبه و غير ايشان از عمر روايت است كه: وى در بيانيه‏اش گفت: نفس‏هاى تان را قبل از اينكه محاسبه شويد، محاسبه نماييد، چون اين براى حساب‏تان آسانتر است، و نفس‏هاى‏تان قبل از اينكه وزن كرده شويد، وزن نماييد، و براى عرضه شدن بزرگ آمادگى بگيريد، روزى كه عرضه مى‏شويد، و هيچ چيز پنهانى تان، پوشيده و پنهان نمى‏ ماند. اين چنين در الكنز (208/8) آمده است.
 
بيانيه وى (رض) در طرز شناختش از مردم و درباره امور ديگر
احمد، ابن سعد، مسدد، ابن خزيمه، حاكم، بيهقى و غير ايشان از ابوفراس روايت نموده‏اند  كه گفت: عمربن الخطاب بيانيه داد و گفت: اى مردم، ما شما را وقتى مى‏شناختيم كه پيامبر ص در ميان ما بود، و وحى نازل مى‏گرديد، و خداوند از اخبارتان خبرمان مى‏داد، آگاه باشيد، پيامبر ص رفته است، و وحى قطع گرديده، و حالا شما را فقط به آنچه مى‏شناسيم كه براى تان مى‏گوييم: كسى كه از شما خير آشكار سازد، به وى گمان نيك مى‏نماييم و بر آن دوستش مى‏داريم، و كسى كه به ما شر ظاهر سازد، به وى گمان بد مى‏نماييم، و بر آن بدش مى‏بريم، رازها و پوشيده‏هاى تان در ميان شما و پروردگارتان است، آگاه باشيد، من برهه‏اى از زمان چنين مى‏پنداشتم، كه كسى قرآن را خواند، هدفش از آن خدا و آنچه نزد وى است، مى‏باشد، ولى در آخر امرم برايم اين تصور پديد آمده، كه مردانى آن را خوانده‏اند، و هدف شان از آن، آنچه مى‏باشد كه نزد مردم است، بايد هدف تان از قرائت خدا باشد، و اعمال تان را نيز به خاطر وى انجام دهيد، آگاه باشيد، من، به خدا سوگند، والى هايم را به سوى شما به خاطرى نمى‏فرستم كه شما را بكوبند و بزنند، و نه به خاطرى مى‏فرستم كه اموالتان را بگيرند، ولى آنان را به سوى شما به خاطرى روان مى‏كنم، كه دين و سنت را برايتان بياموزانند، با كسى كه غير از اين انجام شده است، بايد آن را به من بلند نمايد، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، در آن صورت برايش قصاص مى‏گيرم، آگاه باشيد، مسلمانان را نزنيد كه ذليل شان مى‏سازيد، در مرزها بدون دادن اجازه برگشت جمع شان نسازيد، كه در فتنه ميندازيدشان، و حقوق شان را از آنان باز نداريد، كه به كفر مى‏كشانيدشان، و در جنگلها پايين شان نكنيد، كه ضايع شان مى‏سازيد. اين چنين در الكنز (209/8) آمده است. هيثمى (211/5) مى‏گويد: درباره ابوفراس كسى را نديدم، كه وى را جرح نموده باشد، و نه هم كسى راديدم كه وى را ثقه دانسته باشد، ولى بقيه رجال آن ثقه‏اند. حاكم (439/4) مى‏گويد: اين حديث به شرط مسلم صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند، و ذهبى هم همراهش موافقه نموده است.
 
بيانيه وى (رض) در نهى از بالا بردن و مبالغه نمودن در مهرها و نهى از اين قول: فلانى شهيد است
عبدالرزاق، طيالسى، احمد، دارمى، ترمذى - كه آن را صحيح دانسته - ، ابوداود، نسائى، ابن مجاه، و غير ايشان از ابوالعجفاء روايت نموده‏اند كه گفت: عمر بيانيه داد و  گفت: آگاه باشيد، مهرهاى زنان را گران نسازيد، چون اگر اين عمل عزتى در دنيا، يا تقوايى نزد خدا مى‏بود، مستحق‏تر همه تان به آن رسول خدا ص بود، پيامبر خدا ص براى هيچ يك از همسرانش زيادتر از دوازده اوقيه  مهر نداده است، و نه هم براى هيچ يك از دخترانش زياده از دوازده اوقيه مهر داده شده است، بعضى از شما مهر زن را آن قدر بلند مى‏كند، كه درباره وى  در قلبش عداوت پديد مى‏آيد، و آن زن هم مى‏گويد: من براى تو خود را در تكليف انداختم حتى كه دهن بند مشك را هم آوردم. و قول ديگرى را هم كه در غزاهاى تان مى‏گوييد: فلان به شهادت رسيد، يا فلان شهيد از دنيا رفت، ممكن وى عقب سواريش را يا خرجين شترش را طلا و نقره پر كرده باشد، و در صدد تجارت باشد، اين حرف را مگوييد، ولى آن چنان بگوييد، كه پيامبر ص گفته است، «كسى كه در راه خدا كشته شود يا بميرد در جنت است».
 و نزد سعيدبن منصور و ابويعلى از مسروق روايت است كه گفت: عمربن الخطاب به منبر بلند گرديد، و بعد از آن گفت: اى مردم، اين همه بلند بردن مهر زنان در ميان شما چيست، در حالى كه مهر در زمان رسول خدا و اصحابش چهارصد درهم و كمتر از آن بود، اگر زيادت در اين تقوايى نزد خدا يا عزتى مى‏بود، شما از آنان بر آن عمل سبقت نمى‏كرديد. اين چنين در الكنز (297/8) آمده است. و بعضى طرق اين بيانيه را در نكاح ذكر نموديم.
 
بيانيه‏ اش در نهى از صحبت و سخن گفتن در تقدير
ابوداود در كتاب القدريه، ابن جرير و ابن ابى حاتم و غير ايشان از عمر (رض) روايت نموده‏اند، كه وى در جابيه بيانيه ايراد نمود، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: كسى را كه خدا هدايت نمايد، گمراه كننده‏اى برايش نيست، و كسى را كه گمراه نمايد، هدايت كننده‏اى برايش نيست. آن گاه كشيشى كه در پيش رويش قرار داشت، كلمه‏اى به فارسى برايش گفت، عمر برا