بگويد، افتراء كننده است، و بر وى همان عقوبتى است، كه بر افتراء كننده مى‏باشد، بهترين مردم بعد از رسول خدا ص ابوبكر و بعد از وى عمر (رضى‏اللَّه عنهما) مى‏باشند. و ما بعد از آن‏ها چيزهايى پديد آورديم، كه خداوند در آن مورد طبق خواست خود فيصله مى‏كند. اين چنين در المنتخب (446/4) آمده است. و نزد ابونعيم در الحليه از زيدبن وهب روايت است، كه سويدبن غفله نزد على (رض) در امارت وى داخل گرديد، و گفت: اى اميرالمؤمنين، من از نزد مردانى عبور نمودم، كه ابوبكر و عمر (رضى‏اللَّه عنهما) را به غير آنچه ياد مى‏كردند، آن دو شايسته و سزاوار آن‏اند، آن‏گاه از جايش برخواست و به منبر بلند گرديد و گفت: سوگند به ذاتيكه دانه را رويانيده و جنبنده‏ها را آفريده، كه آنان را جز مؤمن فاضل دوست نمى‏دارد، و جز بدبخت بى دين بد نمى‏برد. دوست داشتن آن دو نزديكى و قربت است، و بد ديدن‏شان بيرون شدن از دين. چه شده است، قوم هايى را كه دو برادر رسول خدا ص و دو وزيرش را و دو همراهش را و دو سردار قريش و پدران مسلمانان را به بدى ياد مى‏كنند؟ من از كسى كه آنان را به بدى ياد كند بيزار هستم، و اين عمل برايش سزا و معاقبه در پى دارد. اين چنين در المنتخب (443/4) آمده. اين بيانيه به تفصيل در بخش خشم گرفتن به خاطر بزرگان گذشت.
لألكائى و ابوطالب عشارى و نصر در الحجة از على بن حسين روايت نموده‏اند كه گفت: جوانى از بنى هاشم، براى على بن ابى طالب (رض) وقتى از صفين برگشت گفت: اى اميرالمؤمنين در جمعه هنگامى خطبه مى‏خواندى از تو شنيدم كه مى‏گفتى: بار خدايا، ما را به چيزى اصلاح ساز، كه به آن خلفاى راشدين را اصلاح ساختى، اينان چه كسانى اند؟ آن گاه چشم هايش غرق در اشك شد و گفت: ابوبكر و عمر (رضى‏اللَّه عنهما)، امامان هدايت، شيخ‏هاى اسلام، و كسانى‏اند كه بعد از رسول خدا ص مصدر و منبع هدايت‏اند. كسى كه از آنان پيروى كند، به راه راست هدايت شده است، و كسى كه به آنان اقتدا نمايد، رهياب مى‏شود، و كسى كه به آنان چنگ زند، وى از حزب خداست، و حزب خدا رستگاران اند. اين چنين در المنتخب (444/4) آمده است.
 
باب سوم
 
تحمّل سختى‏ها در راه خداوند (جل جلاله)
 
چگونه پيامبر ص و اصحابش (رض) سختى‏ها، اذيت‏ها، گرسنگى و تشنگى‏ها را به خاطر اظهار و غلبه دين متين متحمّل ميشدند. و چگونه جان‏هاى شان براى شان در راه خدا، به خاطر اعلاى كلمه وى ناچيز مينمود!!
 
باب  تحمّل سختى‏ها در راه خداوند (جل جلاله)
 
گفتار مقداد (رض) در توصيف حالتى كه پيامبر خداص در آن مبعوث گرديد
ابونعيم در الحليه  (175/1) از جُبَيربن نُفَير، و او از پدرش روايت نموده، كه گفت: روزى نزد مقداد بن اسود(رض) نشستيم، مردى از كنارش گذشت و گفت: خوشى باد براى اين دو چشم كه رسول خدا ص را ديدند. به خدا سوگند دوست داريم، ما هم آنچه را تو ديدى ميديديم، و آنچه را تو حاضر بودى و مشاهده كردى ما هم حاضر ميبوديم و مشاهده ميكرديم!! من (به سخنان وى) گوش فرا دادم، و (سخنانش) مرا خوشحال كرد، چون جز خیر نگفت.( گوينده نفير است، و ظاهر اين است كه آن مرد سخنى گفت كه خوشش آمد.)  بعد از آن (مقداد (رض)( رويش را به طرف وى گردانيده گفت: چه چيز يكى از شما را واميدارد، كه آرزوى محضرى را نمايد كه خداوند عزوجل او را از آن غايب گردانيده است، و نميداند كه اگر در آن حاضر ميبود چگونه ميبود؟! به خدا سوگند، نزد پيامبر خدا ص اقوامى حاضر شدند - كه خداوند عزوجل آنها را بر پوزهاى‏شان به دوزخ انداخت نه به او جواب مثبت دادند و نه وى را تصديق كردند!! آيا سپاس و ثناى خداوند را به جاى نميآوريد كه او عزوجل شما را در حالى خلق كرد و بيرون آورد كه جز پروردگارتان را نميشناسيد، و آنچه را نبى تان عليه السلام با خود آورده است تأييد و تصديق مينماييد، و آزمونها و آزمايشها توسط غير شما انجام شد (و آنها بار آن را به دوش كشيدند)؟! به خدا سوگند، پيامبر خدا ص در شديدترين و سخت‏ترين حالتى كه نبيى از انبيا در آن مبعوث ميگردد، مبعوث شده بود، در زمان فترت  و جاهليت، كه هيچ دينى را بهتر از عبادت بت‏ها نميديدند(زمان فترت :زمانى كه بين دو پيغمبر باشد، و يا زمانى كه حكومتى از ميان رفته و هنوز حكومت ديگرى جاى آن را نگرفته باشد، هدف در اينجا فاصله زمانى ميان حضرت محمّد و حضرت عيسى (عليهماالسلام) مى‏باشد كه بسا فسادهايى كه در اين مدت به ظهور رسيد. م.). رسول خداص (در همچون زمانى)، فرقانى را آورد كه با آن ميان حق و باطل فرق گذاشت و آن دو را از هم جدا نمود، و در ميان پدر و فرزندش جدايى افكند، حتّى مردى ميديد كه پدرش يا فرزندش و يا برادرش كافر است، در حالى كه خداوند قفل قلب او را براى ايمان باز گردانيده بود، تا بداند واقعاً كسى كه وارد دوزخ ميشود، هلاك گرديده، و او به خاطر اين كه ميدانست، نزديكش در آتش است، چشمش روشن نميشد و خوشحال نبود و اين همان (قضيه‏اى) است كه خداوند عزوجل درباره آن گفته است:
(ربّنا هب لنا من أزواجنا و ذرّيّاتنا قره  أعين). (الفرقان: 74).
ترجمه: «اى پروردگار ما! به زنان ما و فرزندان ما روشنى چشم ببخش».
طبرانى نيز به همين مضمون با سندهاى مختلف، چنان كه هيثمى در المجمع (17/6) ميگويد، روايت نموده، و در يكى از آنها يحيى بن صالح آمده، ذهبى وى را ثقه دانسته، و درباره‏اش سخنانى گفته‏اند، ولى بقيه رجال آن رجال صحيح اند.

بيانيه‏ هاى متفرقه وى (رض)
احمد (116/1) از شيخى از بنى تميم روايت نموده، كه گفت: على (رض) براى ما بيانيه داد، يا گفت: على (رض) فرمود: بر مردم زمان سخت و دشوارى مى‏آيد، كه توانگر آنچه را در دست دارد، به سختى محكم مى‏گيرد، و افزود: در حالى كه به اين مأمور نشده است، خداوند عزوجل گفته: 
[و لا تنسوا الفضل بينكم ](البقره:237)
ترجمه: «و نيكويى را در ميان خود فراموش مكنيد».
و اشرار برجسته مى‏شوند، و آدم‏هاى نيك و برگزيده ذليل و خوار مى‏گردند، و با مردمان مجبور و مضطر خريد و فروش صورت مى‏گيرد (يعنى از اضطرارشان سوءاستفاده مى‏ شود)، افزود: و رسول خدا ص از فروش براى مضطرها و مجبورها نهى نموده است، و همچنان از فروختن به فريب  و فروختن ميوه قبل از رسيدنش.
و احمد (141/1) از ابوعبيد مولاى عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده، كه گفت: بعد از آن، در آن  با على (رض) حاضر شدم، وى قبل از اينكه بيانيه بدهد، بدون اذان و اقامت نماز را به جاى آورد، بعد از آن بيانيه داد و گفت: اى مردم، رسول خدا ص از اينكه قربانى‏هاى تان را بعد از سه شب بخوريد نهى نموده است، ديگر شما آن را پس از اين مدت نخوريد.  
و احمد (150/1) از ربعى بن حراش روايت نموده، كه وى از على (رض) هنگامى كه بيانيه مى‏داد شنيد كه مى‏گفت: رسول خدا ص گفت: «برمن دروغ مبنديد، چون كسى كه بر من دروغ بندد، داخل آتش مى‏شود». طيالسى (ص17) اين را از ربعى به مثل آن روايت كرده است.
و احمد (156/1) از ابوعبدالرحمن سلمى روايت نموده، كه گفت :على (رض) بيانيه داد و گفت: اى مردم، حد را بالاى مملوك‏هاى خود، چه محصن باشند و چه غير محصن، جارى سازيد. چون كن