را بپوشاند، اختيار در دست خودش مى‏باشد، بايد برادران صادق برگزينى چون تو در ميان آنان زندگى به سر مى‏برى، آنان در آرامى زينت و در مصيبت پشتوانه و كمك اند، به راستى و صدق ملتزم باش، اگر چه تو را به قتل رساند، در آنچه اهميت و ارتباط برايت ندارد مداخله مكن، از آنچه واقع نشده و نيست مپرس، چون در آنچه هست، مصروفيتى از آنچه نيست، وجود دارد، كار و ضرورت را نزد كسى براى حل مبر، كه برآورده شدنش را به تو نمى‏خواهد، سوگند دروغ را عادى و سبك مشمار، كه خداوند هلاكت مى‏سازد، با فاجران مصاحبت نداشته باش تا از فجور ايشان نياموزى، از دشمنت كناره‏گيرى نما، از رفيقت برحذر باش، مگر از امين، و امين آن است كه از خدا بترسد، نزد قبرها خشوع پيشه كن، در وقت طاعت ذلت اختيار نما و در وقت گناه دست باز دار و در كارت با كسانى مشوره نما، كه از خداوند مى‏ترسند، چون خداوند تعالى مى‏گويد:
[إنما يخشى‏اللَّه من عباده العلماء](فاطر:28)
ترجمه: «از خداوند از ميان بندگانش علما مى‏ ترسند».
اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
و نزد ابونعيم در الحليه (55/1) از محمدبن شهاب روايت است كه گفت: عمربن الخطاب (رض) گفت: به آنچه به تو ارتباط ندارد مداخله مكن، از دشمنت كناره‏گيرى نما، رازت را از دوستت حفظ كن، مگر از دوست امين، چون با مردم امين هيچ چيزى [و كسى] برابرى كرده نمى‏تواند، با فاجر مصاحبت مكن، چون از فجورش برايت مياموزاند، و رازت را برايش افشا مكن و در كارت با كسانى مشوره نما كه از خداوند عزوجل مى‏ترسند.

مردان سه گونه‏ اند و زنان هم سه گونه‏ اند
ابن ابى شيبه، ابن ابى الدنيا، خرائطى، بيهقى و ابن عساكر از سمره بن جندب روايت نموده‏اند كه گفت: عمر (رض) گفت: مردان سه گونه‏ اند و زنان هم سه گونه‏ اند، اما زنان: گونه اول زنى است عفيف، مسلمان، نرم، دوست دارنده و زاينده، در كشاكش روزگار خانواده‏ اش را كمك مى‏ كند، و همكار و كمك كننده كشاكش روزگار بر خلاف خانواده‏ اش نمى‏ باشد، و اينطور زن را به ندرت ميابى، و گونه دوم زنى است كه حيثيت ظرف را دارد، و علاوه بر زاييدن اولاد ديگر عملى انجام نمى‏ دهد، و سومى خاين و اذيت رسان است، خداوند وى را بر گردن هر كسى بخواهد مى‏ اندازد، و وقتى بخواهد وى را پس مى‏ كشد. و مردان هم  سه گونه‏ اند: گونه اول مردى است عفيف، آسان گير، نرم، داراى رأى و مشوره، و وقتى واقعه‏اى و  كارى برايش پيش آيد، با خودش به مشوره مى‏نشيند، و كارها را درجاهايش انجام مى‏دهد. دوم مردى است كه رأى و نظرى ندارد، وقتى كارى برايش پيش آيد، نزد آدم با رأى و مشوره مى‏ آيد، و رأى وى را قبول مى‏ كند. سوم مردى است حيران، و گيج، نه خودش ابتكار كار خوب را دارد و نه از راهنمايى اطاعت مى‏ كند. اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2639.xml">بخشهاي 101 تا 110</a><a class="folder" href="w:html:2650.xml">بخشهاي 111 تا 120</a><a class="folder" href="w:html:2661.xml">بخشهاي 121 تا 130</a><a class="folder" href="w:html:2672.xml">بخشهاي 131 تا 140</a><a class="folder" href="w:html:2683.xml">بخشهاي 141 تا 150</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2640.txt">پند و نصيحتش براى احنف بن قيس</a><a class="text" href="w:text:2641.txt">خداوند بندگانى دارد كه باطل را با دورى از آن مى‏ميرانند و حق را به ذكر آن زنده مى‏ كنند</a><a class="text" href="w:text:2642.txt">پندها و اندرزهاى متفرقه وى</a><a class="text" href="w:text:2643.txt">پندها و اندرزهاى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (رض)   پند و اندرزش براى عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:2644.txt">على (رض) و بيان حقيقت خير در موعظه‏ اى</a><a class="text" href="w:text:2645.txt">پند و اندرزش براى پسرش حسن (رض) بعد از اينكه به خنجر زده شد و اندرزهاى ديگر وى</a><a class="text" href="w:text:2646.txt">پندها و اندرزهاى ابوعبيده بن جراح (رض)   پند و اندرزش براى لشكرش </a><a class="text" href="w:text:2647.txt">وصيت وى بعد از اين كه به طاعون مبتلا گرديد و قولش درباره قلب مؤمن</a><a class="text" href="w:text:2648.txt">پندها و اندرزهاى معاذبن جبل (رض)</a><a class="text" href="w:text:2649.txt">پندها و اندرزهاى عبداللَّه بن مسعود (رض)</a></body></html>اذيت هايى كه پيامبر ص پس از درگذشت عمويش متحمّل شد
بيهقى از عبداللَّه بن جعفر(رضى‏اللَّه‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه ابوطالب وفات نمود، بى عقل و سفيهى از سفهاى قريش به رسول خدا ص متعرّض گرديد، و بر وى خاك انداخت، و پيامبر ص به خانه خود برگشت، يكى از دخترانش آمد و در حالى كه خاك را از روى (مبارك) وى پاك مينمود، گريه ميكرد، پيامبر ص شروع به سخن گفتن نمود و گفت: «اى دختركم، گريه نكن، چون خداوند نگهدار پدرت است»، و در ميان آن ميگفت: «قريش چيزى را كه گمان ميكردم تا مرگ ابوطالب انجام دهند نتوانستند انجام دهند، بعد از آن شروع كردند». اين چنين در البدايه  (134/3) آمده. و ابونعيم در الحليه  (308/8) از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: چون ابوطالب درگذشت برخورد زشت قريش با پيامبر ص شروع گرديد، رسول خدا ص فرمود: «اى عمو! چقدر به زودى نبودنت را احساس نمودم!!».

پند و نصيحتش براى احنف بن قيس
طبرانى در الأوسط از احنف بن قيس روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب (رض) برايم گفت: اى احنف، كسى كه خنده‏اش زياد شود، هيبتش كم مى‏گردد، و كسى كه مزاح نمايد، سبك دانسته مى‏شود، و كسى كه حرفش زياد شود، خطاهايش زياد مى‏گردد، و كسى كه خطاها و لغزش هايش زياد گردد، حيايش كم مى‏شود، و كسى كه حيايش كم شود، پرهيزگارى اش كم مى‏گردد، و كسى كه پرهيزگارى و تقوايش كم شود قلبش مى‏ميرد. هيثمى (302/10) مى‏گويد: در اين دويد بن مجاشع آمده، و من وى را نشناختم، ولى بقيه رجال آن ثقه‏اند. ابن ابى الدنيا، عسكرى، بيهقى و غير ايشان از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: كسى كه خنده‏اش زياد گردد، هيبتش كم مى‏شود، و كسى كه مزاحش زياد گردد، سبك دانسته مى‏شود و كسى كه چيزى را زياد انجام دهد، به همان چيز شناخته مى‏شود و كسى كه حرفش زياد شود... و مثل آن را، چنانكه در الكنز (235/8) آمده، روايت نموده‏اند.
 
خداوند بندگانى دارد كه باطل را با دورى از آن مى‏ميرانند و حق را به ذكر آن زنده مى‏ كنند
ابونعيم در الحليه (55/1) از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: خداوند بندگانى دارد، كه باطل را با ترك نمودن و رها كردنش مى‏ميرانند، و حق را به ذكرش زنده مى‏كنند، آنان كسانى‏اند كه ترغيب شدند و راغب و مايل گرديدند، ترسانيده شدند و ترسيدند، و چنان ترسيده‏اند كه ديگر در امان نيستند، از يقين آنچه را ديده‏اند  كه معاينه ننموده‏اند، و آن را به آن چه خلط كرده‏اند كه از خود زايلش نمى‏كنند، خوف و ترس، مخلص و پاكشان گردانيده است، ايشان آنچه را از آنان قطع مى‏گردد، در طلب آنچه براى‏شان باقى مى‏ماند ترك مى‏كنند، حيات و زندگى بالاى شان نعمت است، و مرگ براى شان عزت است، بنابراين اين حورعين به همسرى شان در آورده شده، و پسران جاويد در خدمت شان قرار داده شده‏اند.
پندها و اندرزهاى متفرقه وى
ابونعيم در الحليه (51/1) از عمر (رض) روايت 