ر، متن يعنى سخن روايت شده از رسول خدا ص و يا از غير وى.
 مُسند: (به فتح نون) در لغت: اسناد داده شده، نسبت داده شده، و حديثى را گويند كه بدون انقطاع اسناد به گوينده آن برسد، ولى در اصطلاح، داراى سه معناست:
1 - هر كتابى كه در آن روايت‏هاى هر صحابى به شكل عليحده جمع آورى شده باشد.
2 - حديث مرفوع و متصل السند.
3 - هدف از آن، سند مى‏باشد، كه در اين صورت مصدر ميمى است.
مسند: (به كسر نون): كسى را گويند كه حديث را با سند روايت مى‏كند، خواه به معناى آن علم داشته باشد يا نداشته باشد.
محدث: كسى است كه به علم حديث از نگاه روايت و درايت اشتغال داشته باشد، و روايت‏هاى زيادى را با احوال راويان آن بداند.
حافظ: درباره حافظ دو قول وجود دارد:
1 - نزد اكثر محدثين مرادف محدث است.
2 - گفته شده كه از محدث درجه بلندتر دارد، به صورتى كه علم وى به هر طبقه، از جهلش زيادتر باشد.
حاكم: كسى است كه علم او به همه احاديث احاطه داشته باشد، حتى كه بنا به رأى بعضى علماء، جز چيز اندكى از احاديث، از وى فوت نباشد.
خبر  بخش اول: تقسيم خبر به اعتبار رسيدن آن براى ما  مبحث اول: خبر متواتر:
حديث متواتر حديثى است، كه آن را در هر طبقه‏اى از طبقات سندش راويان زيادى روايت نموده باشند، به حدى كه عقل به محال بودن اتفاق همه اين راويان در ساختن يا جعل حديث حكم نمايد، به اين صورت حديث متواتر علم ضرورى و يقينى را افاده مى‏نمايد، و انسان بدون ترديدى مكلف به قبول آن است.
حديث متواتر به دو قسم مى‏باشد:
1 - متواتر لفظى، كه لفظ و معناى آن متواتر باشد.
2 - متواتر معنوى، كه معناى آن متواتر باشد، و نه لفظش.
مبحث دوم: خبر آحاد
خبر آحاد: آحاد جمع احد و به معناى واحد است، و خبر واحد همان است كه آن را يك شخص روايت نموده باشد. در اصطلاح خبر واحد حديثى است كه شروط حديث متواتر در آن موجود نباشد. اين نوع احاديث علم نظرى را افاده مى‏كنند، علمى كه ضرورت به نظر و استدلال دارد.
خبر آحاد، نظر به عدد طرق آن به سه نوع تقسيم مى‏شود:
1 - مشهور: حديثى است كه آن را سه تن يا زياده از آن، در هر طبقه، كه به حد تواتر نرسيده باشد، روايت نموده باشند. به اين صورت مشهور بودن حديث افاده صحت و يا عدم صحت آن را نمى‏كند، بلكه احتمال صحيح، حسن، ضعيف و حتى موضوعى بودن را نيز دارد، ولى اگر مشهور به اعتبار سندش ثابت گرديد، بر عزيز و غريب كه دو نوع ديگر حديث آحاد در اين تقسيم بندى ماست، ارجحيت دارد.
2 - عزيز: حديثى است، كه راويان آن در همه طبقات از دو تن كم نباشند.
3 - غريب: حديثى است كه آن را يك رواى روايت نموده باشد، اين فرديت يا در همه طبقات سند مى‏باشد، و يا در بعض طبقات آن، و اگر در يك طبقه هم باشد، تعريف درست است، حديث غريب را «فرد» نيز ناميده‏اند.
خبر آحاد از نگاه قوت و ضعف خود به دو بخش تقسيم مى‏شود:
1 - مقبول: حديثى است كه صدق راوى آن ثابت شده باشد، و حكمش وجوب دليل گرفتن و عمل به آن است.
2 - مردود: آن است كه صدق خبر دهنده يا راوى آن راجح دانسته نشده باشد، و حكمش عدم دليل گرفتن و عمل به آن است.
بخش دوم: خبر مقبول  مبحث اول: اقسام مقبول:
مقبول به نسبت تفاوت مراتب آن به دو قسم اساسى تقسيم مى‏شود: صحيح و حسن، كه هر يكى از اين دو به نوبه خود به دو بخش تقسيم مى‏شوند: لذاته، و لغيره، كه به اين صورت خبر مقبول به چهار نوع تقسيم مى‏گردد.
1 - صحيح: صحيح در لغت، ضد سقيم و بيمارى است، و در اصطلاح به حديثى اطلاق مى‏شود كه سند آن به نقل راوى عادل و ضابط، از مثل خودش تا آخر آن، بدون شذوذ و علت، متصل و پيوست باشد.
در حديث صحيح، چنانكه از تعريف دانسته مى‏شود، موجوديت شروطى لازم است كه فقط در صورت موجوديت آنها مى‏توان حديث را صحيح گفت، نه در غير آن، و اين شروط عبارتند از:
الف: اتصال سند: هر يكى از راويان آن، حديث را مستقيماً از آغاز سند تا پايان آن، از كسى كه در بالاى وى در سند قرار دارد، گرفته باشد.
ب: عدالت راويان: هر يكى از راويان آن، به صفت‏هاى مسلمان، بالغ، عاقل، غير فاسق و جرح در مروت موصوف باشد.
ج: ضبط راويان: هر يكى از راويان آن، تام الضبط باشد. ضبط سينه يا كتاب، يعنى يا حديث را حفظ و يا نوشته داشته باشد.
د: عدم شذوذ: حديث شاذ نباشد، يعنى راوى ثقه در روايت مخالف كسى كه از وى ثقه‏تر است نباشد، و حديث شاذ آن است كه يك راوى ثقه در روايت آن، با راويى كه از وى  ثقه‏تر است، مخالفت نموده باشد.
ه: عدم علت: حديث كدام علتى نداشته باشد، و  علت سبب غامض و پوشيده‏اى است كه در صحت حديث ضرر وارد مى‏كند.
به اين صورت حديثى كه، اين شروط پنجگانه را در خود داشته باشد، حديث صحيح است، و وجوب عمل به آن به اجماع اهل حديث ثابت مى‏باشد.

شرح و مفهوم اين اقوال محدثين:
(هذا حديث صحيح) يا (هذا حديث غير صحيح)، «اين حديث صحيح است» يا «اين حديث صحيح نيست».
الف: هدف از اين قول محدثين كه «اين حديث صحيح است»، اين است كه شروط پنجگانه در آن تحقق يافته، ولى در عين حال اين به معناى قطعى بودن صحت آن نيست، زيرا ممكن است كه راوى ثقه نيز دچار خطا و فراموشى شود.
ب: هدف از اين قول شان كه «اين حديث صحيح نيست»، اين است كه شروط پنجگانه صحت حديث هيچكدام و يا بعضش در آن حديث تحقق نيافته، و اين در عين حال كذب حديث را افاده نمى‏كند، زيرا ممكن است كسى كه زياد خطا مى‏نمايد گاهى حديث را بدون خطا نمودن روايت كند.
 
ذكر آزارهايى كه حضرت خباب در راه خدا ديد
نزد ابونعيم در الحليه  (144/1) از شعبى روايت است كه گفت: عمر (رض) از بلال در مورد آنچه از مشركين ديده بود، پرسيد؟ خباب (رض) گفت: اى اميرالمؤمنين، به پشتم نگاه كن، عمر گفت: چون امروز نديده بودم. خباب گفت: آنها برايم آتش افروختند، و آن را فقط چربي  پشتم خاموش ساخت!! و نزد وى همچنين، و ابن سعد و ابن ابى شيبه، چنان كه در كنزالعمال (71/7) آمده، از ابوليلى كندى روايت است كه گفت: خبّاب بن ارت نزد عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) آمد، عمر (رض) گفت: نزديك شو، ازتو مستحق‏تر به اين مجلس غير از عماربن ياسر ديگر كسى نيست، خباب شروع به نشان دادن آن آثارى در پشتش نمود كه مشركين او را شكنجه كرده بودند.
و احمد از خباب (رض) روايت نموده، كه گفت: من آهنگر  بودم(خباب شمشير مي ساخت.)، و بر عاص بن وائل قرض داشتم، و براى تقاضاى دَين خود نزدش آمدم. گفت: نه، به خدا سوگند، تا اين كه به محمّد كافر نشوى قرضت را نميدهم. گفتم: نه، به خدا سوگند، تا اين كه بميرى و باز برانگيخته شوى به محمّد كافر نميشوم. گفت: وقتى كه من مُردم، و باز برانگيخته شدم، نزدم بيا آن وقت مال و اولاد داشته باشم، و به تو ميدهم آن گاه خداوند اين را نازل فرمود: 
(أفرأيت الذى كفر بآياتنا و قال لاوتين مالاً و ولداً) تا اين قول خداوند (و يأتينا فرداً).(مريم: 80-77)
ترجمه: «آيا نديدى كسى را كه آيات ما را انكار كرد و گفت: اموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد... و تك و تنها نزد ما خواهد آمد».
اين چنين در البدايه  (59/3) آمده. و اين را ابن سعد (116/3) از خباب مانند آن روايت نموده  است.
و بخارى از خبا