بونعيم در الحليه  (179/1) از عبداللَّه بن عامر بن ربيعه و او از پدرش (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص ما را به سريه فرستاد، و توشه ديگرى جز يك كيسه خرما نداشتيم، كه مسئوولش آن را در ميان ما قبضه قبضه تقسيم نمود، طورى كه به يك، يك خرما ميرسيد، (راوى) ميگويد: يك خرما چه فايده ميكرد؟ گفت: اى پسرم اين طور نگو، بعد از اين كه ما آن را از دست داديم، آن گاه بدان محتاج گرديديم. اين را همچنين احمد، بزار و طبرانى روايت نموده‏اند، هيثمى (319/10) ميگويد: در اين مسعودى آمد، كه مختلط شده، ولى قبل از آن ثقه بود.
 
ابوعبيده و همراهانش و تحمل گرسنگى در سفر
بيهقى از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص ما را فرستاد، و ابوعبيده را بر ما امير مقرر نمود، و هدف ما روبرو شدن با قافله‏اى  از قريش بود(هدف قافله تجارتى است، نه لشكرى. م.)، و براى مان يك كيسه خرما توشه داد كه غير آن براى چيزى نيافت، و ابوعبيده به ما يك يك خرما ميداد. (راوى) ميگويد: گفتم: با آن چه كارى ميكرديد؟ گفت: آن را، چنان كه طفل ميمكد، ميمكيديم، بعد از آن آب مينوشيديم، و همان روز مان را تا شب كفايت مينمود. و با چوب‏هاى خويش برگ را ميزديم، سپس آن را با آب خيس مينموديم و ميخورديم... و حديث را متذكر گرديده. اين چنين در البدايه  (276/4) آمده. و در باب «تأييدات و مددهاى غيبى براى اصحاب» خواهدآمد. و اين را مالك، شيخين - (بخارى و مسلم) - و غير ايشان روايت نموده‏اند، و در روايت آنان آمده: آنها سيصد تن بودند. و اين را طبرانى نيز روايت كرده، و در آن آمده: آنها شش صد و ده تن و اندى بودند. هيثمى (322/10) ميگويد: در اين زمعه بن صالح آمده و او ضعيف ميباشد، و نزد مالك آمده، كه گفت: گفتم: يك خرما چه ميكرد؟ گفت: فقدان آن را در وقت تمام شدنش درك نموديم.
 
رسول خدا ص و اصحاب، و تحمل گرسنگى در غزوه تهامه
بزار و طبرانى - كه رجالش ثقه‏اند - از ابوحبيش غفارى (رض) روايت نموده‏اند كه: وى در غزوه تهامه، با رسول خدا ص بود، (وى ميافزايد) در خيمه‏اى قرار داشتيم كه صحابه نزد رسول خدا ص آمده گفتند: اى رسول خدا، گرسنگى ما را رنج ميدهد، به ما اجازه بده تا شترهاى سوارى را بخوريم. فرمود: «بلى». اين قضيه به عمربن الخطاب (رض) خبر داده شد، موصوف نزد پيامبر خدا ص آمده گفت: اى نبى خدا، چه كردى؟ مردم را دستور دادى تا شترهاى سوار را ذبح نمايند، با اين حال بر چه سوار ميشوند؟ پيامبر ص فرمود: «اى ابن خطاب تو چه نظرى دارى؟» گفت: من بر اين نظر هستم كه ايشان را امر كنى تا باقيمانده توشه‏هاى خود را بياورند، و آن را در كاسه‏اى جمع نمايى، و سپس خداوند را براى ايشان دعا كنى. رسول خدا ص ايشان را امر نمود، و آنها باقيمانده توشه‏هاى خود را در كاسه‏اى قرار دادند، بعد از آن براى آنها دعا نموده، گفت: «خرجين‏هاى خود را بياوريد.» و هر انسانى از آنها خرجين خود را پرنمود... و حديث را ذكر نموده، اين چنين در هيثمى (303/10) آمده  است.
و نزد ابويعلى از عمر بن الخطاب (رض) روايت است كه گفت: با رسول‏ اللَّه  ص در غزوه‏اى بوديم، گفتيم: اى رسول خدا دشمن فرا رسيده  است، آنها سيراند و مردم (ما) گرسنه‏اند، انصار گفتند: آيا شترهاى آبكش مان را نكشيم، و آن را براى مردم طعام ندهيم؟ رسول خدا ص فرمود: «هر كسى كه نزدش باقيمانده طعام باشد، بايد آن را بياورد». آن گه شروع كردند، مردى يك مشت و يك صاع و زياد و كم آوردند، و همه آنچه كه در لشكر بود بيست و چند صاع  گرديد.( صاع پيمانه ييست كه احكام اسلام از كفّاره و فطريه بر آن جارى است، و معادل چهار مد، يا سه كيلوگرم است. به نقل از فرهنگ عميد. م.) رسول خدا ص در پهلوى آن نشست و به بركت دعا نمود. و پيامبر ص فرمود: «بگيريد و نخوريد». آن گاه هر مرد در توشه دان  خود، و در جوال خود ميگرفت، به اين صورت خرجين‏هاى خود را پر كردند حتى كه مردى آستين پيراهن خود را ميبست و آن را پر مينمود، و (از گرفتن) فارغ گرديدند، و طعام چنان كه بود باقى ماند. بعد از آن رسول خدا ص فرمود: «شهادت ميدهم كه معبوى جز خدا نيست، و من رسول  خدا هستم، هر بنده حقجو كه اين را بياورد، خداوند او را ازگرمى آتش نگه ميدارد». هيثمى (304/8) ميگويد: در اين عاصم بن عبيداللَّه عمرى آمده، او را عجلى ثقه دانسته، و گروهى ضعيفش دانسته‏اند. و بقيه رجال وى ثقه‏اند.

حكايت زنى كه برخى اصحاب را در روز جمعه طعام ميداد
بخارى از سهل بن سعد (رض) روايت نموده، كه گفت: زنى در ما بود، كه در مزرعه خود چغندر ميكاشت. چون روز جمعه فرا ميرسيد ريشه‏هاى چغندر را ميچيد و آن را در ديگى ميانداخت، بعد از آن مشتى از جو را گرفته آرد ميكرد، و بيخ‏هاى چغندر مانند استخوان گوشت دار ميگرديد. سهل ميگويد: مااز نماز جمعه به طرف وى برمى گشتيم و به او سلام ميداديم، و آن غذا را براى ما پيش مينمود، و ما به خاطر همان طعام وى روز جمعه را تمنا مينموديم. و در روايتى آمده: در آن نه چرب بود و نه روغن دار و ما به فرارسيدن روز جمعه خوشحال ميشديم. اين چنين در الترغيب (173/5) آمده.
صحابه و خوردن ملخ، و اين كه آنها در جاهليت نان گندم را نخورده بودند
ابن سعد (36/4) از ابن ابى اوفى (رض) روايت نموده، كه گفت: با رسول خدا ص هفت غزا نموديم، كه در آنها ملخ را ميخورديم. و اين را ابونعيم در الحليه  (242/7) از ابن ابى اوفى (رض) به مانند اين روايت نموده  است.
و طبرانى - كه راويانش راويان صحيح اند - از ابوبرزه (رض) روايت نموده، كه گفت: غزوه‏اى بوديم، و با گروهى از مشركين روبرو شديم، و آنها را از خاكستر گرم شان (كه در آن نان پخته مينمودند) عقب رانديم. به آنجا رسيديم و شروع به خوردن از آن نموديم، ما در جاهليت ميشنيديم كه هر كسى نان را بخورد چاق ميشود. هنگامى كه آن نان را خورديم هر يكى از ما به پهلوهاى خود نگاه ميكرد كه آيا چاق شده؟! اين چنين در الترغيب (177/5) آمده. هيثمى (324/10) ميگويد: و در روايتى آمده: ما در روز خيبر با رسول خدا ص بوديم، و آنها را از نان سفيد و پاك (و بى سبوس) شان عقب رانديم. همه اين را طبرانى روايت نموده، و رجال وى رجال صحيح اند. و نزد ابونعيم در الحليه  (307/6) از ابوهريره (رض) روايت است كه گفت: هنگامى كه خيبر را فتح نموديم، از نزد گروهى از يهود عبور نموديم كه در جايى براى خود در خاكستر گرم نان ميپختند، ما آنها را از آنجا رانديم. بعد از آن (آن نان‏ها را) در ميان خود تقسيم نموديم، و براى من تكّه‏اى از آن رسيد كه قسمتى از آن سوخته بود. ميگويد: و شنيده بودم، كه هر كه نان را بخورد چاق ميشود، بعد من آن را خوردم  به پهلوهاى خود نگاه كردم كه آيا چاق شده‏ام؟!

تحمل شدّت تشنگى در راه دعوت به سوى خدا (جل جلاله)  

اصحاب و مواجه شدن با شدّت تشنگى در غزوه تبوك
ابن وهب با اسناد به ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده كه به عمربن الخطاب (رض) گفته شد: از كيفيت ساعت سختى  براى ما صحبت كن، عمر گفت: در گرماى شديدى به سوى تبوك بيرون شديم، و در جايى پياده شديم، در آنجا تشنگى به ما دست داد، تا جايى كه گمان نموديم گردن هايمان قطع خواهد 