 ما را پاسخ ميدهيد، شما هر جايى كه باشيد مهاجر هستيد». اين چنين در كنزالعمال (142/7) آمده. 
پيامبر ص و دعوت نمودن عمربن الخطاب (رض)
 طبرانى از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص فرمود: «بار خدايا اسلام را به عمربن الخطاب و يا به ابوجهل بن هِشام عزّت بخش» خداوند (جل جلاله) دعاى پيامبرش را در ارتباط با عمر بن الخطاب (رض) مورد اجابت قرار داد، و اسلام با ايمان آوردن وى تقويت يافت و بت‏ها توسط وى منهدم گرديدند. هيثمي (61/9) مي‏گويد: رجال وى رجال صحيح اند غير مجالد بن سعيد كه، ثقه دانسته شده است.
و نزد طبرانى از حديث ثوبان... حديث را چنان كه در باب صحابه و تحمّل سختى‏ها درباره سعيد بن زيد و همسرش فاطمه خواهر عمر (رض) خواهد آمد، ذكر نموده، و در آن آمده: پيامبر خدا ص از بازوهاى عمر گرفته و او را تكان داده گفت: «چه مي‏خواهى؟ و براى چه آمده‏اى؟» عمر (رض) به وى عرض نمود: آنچه را كه به سوى آن دعوت مي‏كنى، برايم عرضه كن، پيامبر ص فرمود: «گواهى بده كه خداى جز يك معبود نيست، و او واحد و بى شريك است، و محمّد بنده و پيامبر اوست» عمر (رض) در همانجا به اسلام مشرّف گرديده گفت: بيرون مي‏روم. ( منظور آنست كه به سوى مردم بيرون مي‏روم و  آنان را به خداى واحد دعوت مي‏كنم.)
 و نزد نُعَيم در الحليه (41/1) از اسلم روايت است كه: عمر (رض) به ما گفت: آيا دوست داريد تا داستان اسلام آوردنم را برايتان بازگو كنم؟ گفتيم: بلى، وى فرمود: من از جمله شديدترين و سرسخت‏ترين دشمنان پيامبر ص بودم، وى افزود: در خانه نزديك صفا نزد وى آمده، و در پيش رويش نشستم. او گريبانم را گرفته گفت: «اى فرزند خطاب مسلمان شو، بارخدايا وى را هدايت فرما»، مي‏گويد: من گفتم: گواهى مي‏دهم كه معبود بر حقى جز يك خدا نيست، و گواهى مي‏دهم كه تو فرستاده خدا هستى. عمر افزود: مسمانان به يكبارگى همه تكبير گفتند، كه صداى تكبير آنها در كوچه‏ها و راه‏هاى مكّه شنيده شد... و حديث را متذكّر شده. بزار اين را نيز به سياق ديگرى چنان كه خواهد آمد روايت كرده است.
هجرت جناده بن ابى اميه (رض)
ابونعيم و حسن بن سفيان از جناده  ابن ابى اميه ازدى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در زمان رسول خدا ص هجرت نموديم، و درباره هجرت اختلاف كرديم، بعضى ما گفتند: هجرت قطع شده  است، و برخى ديگر گفتند: قطع نشده. بنابراين من نزد رسول خدا رفتم و از او اين (مسئله) را پرسيدم. فرمود (لا تنقطع الهجره  ما قوتل الكفار) «هجرت تا وقتى كه با كفار جنگ صورت بگيرد، قطع نميگردد» . اين چنين در الكنز (331/8) آمده. و نزد ابن منده و ابن عساكر از عبداللَّه بن سعدى (رض) روايت است كه گفت: درگروهى از بنى سعد بن بكركه هفت و يا هشت تن بودند ومن كم سن ترين شان بودم، نزد رسول خدا ص رفتم، آنها نزد رسول خدا ص رفتند و كارهاى خود را انجام دادند، مرا نزد بارشان گذاشتند. بعد نزد رسول خدا ص آمده گفتم :اى رسول خدا مرا از حاجتم خبر بده. پرسيد: «حاجتت چيست؟» گفتم: مردانى ميگويند: هجرت قطع شده  است. فرمود: «تو از همه آنها حاجت خوبتر دارى - يا حاجت تو از حاجت‏هاى آنها خوبتر است -، هجرت تا هنگامى كه با كفار جنگ صورت بگيرد قطع نميشود». اين چنين در الكنز (333/8) آمده. و اين را همچنين ابوحاتم، ابن حبان و نسائى روايت نموده‏اند. و ابوزرعه، ميگويد: حديث صحيح وثابت است، كه آن را راويان ثابت و ثقه از وى روايت كرده‏اند.( خطابى مى‏گويد: هجرت، به طرف رسول خدا ص در ابتداى اسلام مطلوب بود، بعد از آن وقتى كه پيامبر خدا ص به سوى مدينه هجرت نمود، هجرت به طرف وى به خاطر حضور به هم رسانيدن در ركاب وى درجنگ و فراگيرى شرايع دين فرض گرديد، و خداوند بر اين امر در چندين آيه تاكيد نمود، حتى موالات را در ميان كسى كه هجرت نمود، و كسى كه هجرت ننمود قطع كرد. ولى هنگامى كه مكه فتح گرديد، و مردم از همه قبايل به اسلام رگويدند، هجرت فرضى ساقط گرديد، و مستحب بودن هجرت باقى ماند. بغوى در «شرح السنه » مى‏گويد :احتمال جمع نمودن در ميان اين حديث و حديث ابن عباس(رضى‏اللَّه‏عنهما) و غير آن موجود است: «لا هجره  بعد الفتح»، «پس از فتح هجرت نيست». بدين معنى كه: هجرت پس از فتح ديگر لازم نيست ،يعنى از مكه به مدينه، و اين قول وى كه «و قطع نمى‏گردد»، يعنى ازدار كفر، درباره كسى كه اسلام آورده، به طرف دار اسلام. و مى‏گويد: احتمال يك وجه ديگر را نيز دارد، و آن اين كه: قول «و هجرت نيست»، يعنى به طرف پيامبرص چنان كه به نيت عدم رجوع و برگشت به وطن صورت مى‏گرفت، و برگشت از آن جز به اجازه ممكن نمى‏بود و قول وى كه: «هجرت قطع نمى‏گردد»، يعنى هجرت كسى كه بدون اين وصف از باديه نشينان و امثال ايشان هجرت نمايد، و ابن عمر(رضى‏اللَّه‏عنهما) هدف از اين را در روايتى كه اسماعيلى آن را به لفظ: هجرت پس از فتح به سوى رسول خدا ص قطع شده است، و هجرت تا وقتى كه با كفار جنگ صورت بگيرد، قطع نمى‏شود، روايت نموده، به درستى بيان نموده است، يعنى تا وقتى كه در دنيا دار كفر هست، هجرت از آن بركسى كه اسلام مى‏آورد، و از اين كه در دينش در فتنه واقع شود مى‏هراسد، واجب و فرض است، و مفهوم آن اين است: اگر چنان مقدر شد كه در دنيا دار كفرى باقى نماند، در آن صورت هجرت به خاطر قطع شدن موجب خود قطع مى‏گردد. اين چنين در فتح البارى )163/7( آمده است.
)
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:372.xml">بخشهاي 101 تا 110</a><a class="folder" href="w:html:383.xml">بخشهاي 111 تا 120</a><a class="folder" href="w:html:394.xml">بخشهاي 121 تا 130</a><a class="folder" href="w:html:405.xml">بخشهاي 131 تا 140</a><a class="folder" href="w:html:416.xml">بخشهاي 141 تا 150</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:373.txt">آنچه براى صفوان بن اميه و غير وى درباره هجرت گفته شد</a><a class="text" href="w:text:374.txt">هجرت زنان و اطفال  هجرت اهل بيت پيامبر خدا ص و ابوبكر)</a><a class="text" href="w:text:375.txt">هجرت زينب دختر رسول خدا ص و قول پيامبر درباره وى به خاطر اذيت هايى كه در راه به او رسيده بود</a><a class="text" href="w:text:376.txt">هجرت درّه بنت ابى لهب (رضي‏ اللَّه ‏عنها)</a><a class="text" href="w:text:377.txt">هجرت عبداللَّه بن عبّاس (رضي‏ اللَّه ‏عنهما) و بقيه اطفال </a><a class="text" href="w:text:378.txt">باب پنجم باب نصرت</a><a class="text" href="w:text:379.txt">باب نصرت  ابتداى كار انصار (رض)  </a><a class="text" href="w:text:380.txt">حديث عمر (رض) در اين باب و قول وى درباره انصار</a><a class="text" href="w:text:381.txt">حديث جابر (رض) در اين باب</a><a class="text" href="w:text:382.txt">حديث عروه (رض) در اين باب</a></body></html>آنچه براى صفوان بن اميه و غير وى درباره هجرت گفته شد
ابن عساكر از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: به صفوان بن اميه - كه در بالاى مكه قرار داشت - گفته شد: كسى كه هجرت نكرده  است، دين ندارد. گفت: تا اين كه به مدينه نروم به خانه‏ام برنميگردم، بعد به مدينه رفت نزد عباس بن عبدالمطّلب رفت، و بعد از آن نزد رسول خدا ص آمد، رسول خدا ص پرسيد: «اى ابووهب چه چيز تو را بدين جا آورده  است؟» پاسخ داد: گفته شد: اگر كسى هجرت نك