وامامه را براى بودن (نزد مادرش) دستور داد. و ابوبرده بيرون گرديد، و رسول خدا ص در حالى برگشت كه مادر وى وفات نموده بود، و بر وى نماز گزارد.
 
رغبت و علاقمندى عمر(رض) در سير در راه خدا و اين قول وى كه: جهاد از حج افضل است
امام احمد در الزهد، سعيد بن منصور، ابن ابى شيبه و غير ايشان از عمر (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: اگر سه چيز نميبود دوست داشتم كه به خدا ميپيوستم، اگر در راه خدا سير و حركت نمينمودم، يا پيشانى ام را براى خدا در خاك به سجده نمينهادم و يا با قومى نمي نشستم كه سخن‏هاى نيكو را چنان ميچينند كه خرماهاى نيكو چيده ميشود. اين چنين در الكنز آمده.
و ابن ابى شيبه از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: بايد حج نماييد چون حج عمل صالح است كه خداوند به آن امر نموده، اما جهاد از آن افضل است. اين چنين در الكنز (288/2) آمده.
 
رغبت و علاقمندى ابن عمر (رضي‏ اللَّه ‏عنهما) به جهاد
ابن عساكر از ابن عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: من در روز بدر به رسول خدا ص عرضه شدم، وى مرا كوچك دانست و قبولم نكرد، و شبى مثل آن در بيدارى، اندوه وگريه از اين كه رسول خدا ص قبولم نكرد، ديگر هرگز بر من نيامده  است، چون سال آينده فرا رسيد، من به وى عرضه شدم، و او مرا قبول نمود، و من به خاطر آن خدا را ستودم. مردى گفت: اى ابو عبدالرحمن، در روزى كه دو گروه با هم روبرو شدند(يعنى در روز احد.) ، روى گردانيدند، گفت، ولى خداوند از همه مان درگذشت و عفومان نمود، كه ستايش و حمد زيادى مرا وراست. اين چنين در منتخب الكنز (231/5) آمده  است.
 
پيامبر ص و دعوت مردى كه نامش برده نشده است
 احمد از ابوتميمه هُجَيْمي از مردى از قومش روايت نموده، كه وى نزد پيامبر خداص آمد - يا اين كه گفت: پيامبر خدا ص را ديدم - كه مردى نزدش آمده پرسيد: تو پيامبر خدا هستى؟ - يا اين كه گفت: تو محمّد هستى؟ - پيامبر ص فرمود: «بلى»، پرسيد: تو كى را فرا مي‏خوانى؟ پيامبر ص پاسخ داد: «خداوند عزوجل را به تنهاييش فرا مي‏خوانم. ذاتى كه اگر برايت ضرر و مصيبتى رسيده باشد او را فراخوانى آن را از تو دور كند، و كسى كه اگر قحط زده باشى و او را فراخوانى برايت غلّه روياند. ذاتى كه اگر در بيابان بى آب و علف سواريت را گم نمايى و او را فراخوانى آن را برايت دوباره برگرداند». آن گاه آن مرد اسلام آورد، بعد از آن گفت: اى پيامبر خدا ص مرا نصيحت كن، پيامبر خدا ص فرمود: «چيزى را دشنام مده» - يا اين كه گفت «هيچكس را»، حَكَم درين دو قول شك وترديد نموده است - آن مرد مي‏گويد: من پس از آن نصيحت پيامبر ص برايم، ديگر شتر و گوسفندى را دشنام نداده‏ام. هيثمي (72/8) مي‏گويد: درين روايت حَكَم بن فُضَيْل آمده، موصوف را ابوداود و غير وى ثقه دانسته، ولى ابوزرعه و غير وى ضعيفش دانسته‏اند، و بقيه رجال وى رجال صحيح مي‏باشند.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:451.txt">قصّه عمر (رض) با مردى كه اراده جهاد را نموده بود</a><a class="text" href="w:text:452.txt">قول عمر (رض) در فضيلت كسى كه بيرون ميرود و در راه خدا نگهبانى مينمايد</a><a class="text" href="w:text:453.txt">قصّه عمرومعاذ بن جبل درباره بيرون رفتن (در راه خدا) با ابوبكر (رض)</a><a class="text" href="w:text:454.txt">عمر(رض) و ترجيح دادن مهاجران نخستين بر رؤساى قوم در مجلس</a><a class="text" href="w:text:455.txt">قول سهيل بن عمرو براى همان رؤسايى كه عمر(رض) مهاجرين را بر ايشان مقدّم داشت</a><a class="text" href="w:text:456.txt">بيرون رفتن سهيل و اقامتش در راه خدا تا وقت مرگ</a><a class="text" href="w:text:457.txt">بيرون رفتن حارث بن هشام به سوى جهاد على رغم ناله و زارى و بيتابى اهل مكه بر وى</a><a class="text" href="w:text:458.txt">رغبت و  علاقمندى خالد بن وليد(رض) به جهاد و طلب مرگ در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:459.txt">رغبت و علاقمندى بلال به بيرون رفتن در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:460.txt">انكار و عدم رضايت مقداد از نشستن از جهاد به خاطر آيه خروج</a></body></html>قصّه عمر (رض) با مردى كه اراده جهاد را نموده بود
هناد از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد عمر (رض) آمده گفت: اى اميرالمؤمنين، يك مركب به من بده، كه اراده جهاد را نموده‏ام. عمر (رض) به مردى گفت: دستش را بگير. و او را داخل بيت المال كن، تا هر چه را ميخواهد بگيرد. وى داخل گرديد، و ديد كه در آن طلا و نقره است، پرسيد: اين چيست؟ من به اينها ضرورتى ندارم، خواست من سوارى و توشه بود. وى را دوباره نزد عمر (رض) آوردند، و او را از آنچه گفته بود خبر دادند، آن گاه عمر (رض) امر توشه و سوارى را به وى داد، و خودش به دست خود سوارى وى را آماده كرد، و هنگامى كه آن مرد سوار شد، دستش را بلند نمود، و حمد و ثناى خداوند را نظر به كارى كه به خداوند به وى انجام داد و به وى اعطا نمود به جاى آورد، در اين حالت عمر از دنبال وى پياده ميرفت، و تمنّا مينمود كه برايش دعا نمايد. هنگامى كه آن مرد فارغ گرديد، گفت: بار خدايا، و عمر را جزا و پاداش نيكو ده. اين چنين در الكنز (288/2) آمده.

قول عمر (رض) در فضيلت كسى كه بيرون ميرود و در راه خدا نگهبانى مينمايد
ابن عساكر از ارطاه بن منذر روايت نموده، كه عمر (رض) به همنشينان خود گفت: كدام يك از مردم اجر بزرگتر دارد؟ آنها شروع نموده براى وى روزه و نماز را ياد ميكردند، و ميگفتند: فلان و فلان بعد از اميرالمؤمنين. عمر گفت: آيا شما را از كسى كه از همه كسانى شما ياد نموديد، و از اميرالمؤمنين هم اجر بزرگتر دارد، خبر ندهم؟ گفتند: بلى. گفت: مردى كه در شام است و از لجام اسب خود گرفته و از مركز مسلمانان دفاع ميكند، و نميداند كه درنده‏اى وى را ميدرد، و يا گزنده‏اى وى را نيش ميزند، و يا دشمنى وى را گير ميكند؟ اين از كسانى كه ياد نموديد، و از اميرالمومنين هم اجر بزرگتر دارد. اين چنين در كنزالعمال (289/2) آمده.
 
قصّه عمرومعاذ بن جبل درباره بيرون رفتن (در راه خدا) با ابوبكر (رض)
ابن سعد از طريق واقدى از كعب بن مالك (رضي‏ اللَّه   عنه) روايت نموده، كه گفت: عمر بن الخطاب ميگفت: معاذ به طرف شام بيرون رفت، و بيرون رفتن وى به مدينه و اهل آن در فقه و فتوايى كه وى براى شان ميداد خلل وارد نمود، ومن با ابوبكر رحمه‏ اللَّه  صحبت نموده‏بودم كه او را به خاطر نيازمندى مردم به وى نگه دارد، ولى او اين را از من قبول نكرد و گفت: مردى طرفى را انتخاب نموده، و شهادت را ميطلبد، بنابراين من وى را نگه نميدارم. گفتم: به خدا سوگند، براى مرد (گاهى) شهادت در حالى نصيب ميگردد، كه در بستر خود و در خانه خود قرار داشته باشد، و در شهر خود از همه غنى‏تر باشد. كعب بن مالك ميگويد: و معاذ بن جبل براى مردم در مدينه در حيات پيامبر خدا ص و ابوبكر فتوا ميداد. اين چنين در الكنز (87/7) آمده  است.
 
عمر(رض) و ترجيح دادن مهاجران نخستين بر رؤساى قوم در مجلس
ابن عساكر از نوفل بن عماره روايت نموده، كه گفت: حارث بن هشام و سهيل بن عمرو نزد عمربن الخطاب آمدند، و نزد وى نشستند، و عمر در ميان هر دوى شان قرار داشت، در اين حالت مهاجران نخستين شروع به آمدن نزد عمر نمودند، و عمر ميگفت: اى سهيل اي