ش كه توسط آن مي بافت از خود به جاى گذاشت. افزود: وى بزى را از رمه گوسفندانش و قلاب بافندگى اش را مفقود نمود. وى گفت: پروردگارا، خودت براى كسى كه در راهت بيرون شود، ضمانت نموده‏اى، كه براى وى (مالش را) نگهدارى و حفاظت نمايى، و من بزى از رمه گوسفندانم و قلاب بافندگى ام را گم نموده‏ام، و بز و قلاب بافندگى ام را از تو ميخواهم». ميگويد: رسول خدا ص شروع نموده شدّت خواهش او را از پروردگارش تبارك و تعالى براى وى ياد مينمود. پيامبر خدا ص فرمود: «آن گاه بز وى ومثل آن، و قلاب بافنددگى اش و مثل آن برايش پيدا شد، آن است او، نزدش برو، و اگر خواسته باشى از آن بپرس». ميگويد: گفتم: بلكه تو را تصديق ميكنم. هيثمى (277/5) ميگويد: اين را امام احمد روايت نموده، و رجال آن رجال صحيح اند.
 
خارج شدن ام حرام بنت ملحان خاله انس
بخارى از انس (رض) روايت نموده كه گفت: رسول خدا ص نزد بنت ملحان داخل گرديد، و نزدش تكيه نمود و خنديد. بنت ملحان گفت: اى رسول خدا! چرا ميخندى؟ فرمود: «گروهى از امتم، در بحر سبز(اين همان درياى مديترانه است.)  در راه خدا سوار ميشوند، مثال آنها چون مثال پادشاهان بر سريرهاست»، بنت ملحان گفت: اى رسول خدا، به خداوند دعا كن، كه مرا از آنها بگرداند. فرمود: «بار خدايا! وى را از آنها برگردان»، بعد دوباره خنديد. بنت ملحان مثل آن را به او گفت، - يا اين كه گفت: چرا ميخندى؟ - پيامبر ص مثل آن را گفت. بنت ملحان گفت: به خداوند دعا كن، كه مرا از آنها بگرداند. فرمود: «تو از نخستين‏ها هستى، نه از دوميها و نه از آخرين‏ها». (راوى) ميگويد: انس (رض) گفت: وى با عباده بن صامت ازدواج نمود، و با بنت قرظه(  بنت قرظه: همسر معاويه بن ابى سفيان است.)  سوار بر كشتى وارد بحر گرديد. وقتى برگشت، سوارى خود را سوار گرديد، و سوارى اش در حالى كه او بر آن سوار بود مستى نمود و بلند پريد، و او از آن افتاد و درگذشت.( وى در قبرس دفن گرديد، و قبرش در آنجا بنام قبر زن صالح ياد مي گردد.) 

خدمت زنان در جهاد فى سبيل‏ اللَّه   
خارج شدن زنان با پيامبر ص به خاطر آب دادن مريضان و مداواى مجروحين
طبرانى از امّ سليم(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص به جهاد ميرفت، وزنانى از انصار با وى ميبودند، كه مريضان را آب ميدادند، و مجروحين را مداوا ميكردند. هيثمى (324/5) ميگويد: رجال آن رجال صحيح اند، و اين را مسلم و ترمذى كه آن را صحيح دانسته، از انس (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: وقتى رسول خدا ص به جهاد ميرفت، امّ سليم (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: وقتى رسول خدا ص به جهاد ميرفت، ام سليم(رضي‏ اللَّه ‏عنها) را كه زنانى از انصار هم همراهش ميبودند با خود ميبرد، و آنها را آب ميدادند ومجروحين را مداوا ميكردند. 
 
خدمت ربيع بنت معوّذ و امّ عطيه و ليلاى غفارى (رضي‏ اللَّه ‏عنهن) در جهاد
بخارى از ربيع بنت معوّذ(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: ما با رسول خدا ص بوديم، آب ميداديم، مجروحين را مداوا ميكرديم و مردگان را عقب ميبرديم. و نزد وى همچنين از او روايت است كه گفت: ما در ركاب رسول خدا ص به جنگ ميرفتيم، به قوم آب ميداديم، خدمت شان را مينموديم و كشته شدگان و مجروحين را به مدينه ميبرديم. اين را همچنين امام احمد، چنان كه در المنتقى آمده، روايت كرده  است. و امام احمد، مسلم و ابن ماجه از امّ عطيه انصارى(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: در هفت جنگ با رسول خدا ص شركت نمودم، در اقامتگاهاى شان باقى ميماندم، براى شان طعام ميساختم، زخميها را مداوا مينمودم و بر مريضان مداوم و مزمن ميايستادم. اين چنين در المنتقى آمده  است.
و طبرانى از ليلاى غفارى(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: من با رسول خدا ص بيرون ميآمدم و مجروحين را مداوا مينمودم. هيثمى (324/5) ميگويد: در اين روايت قاسم بن محمّد ابن ابى شيبه آمده و ضعيف ميباشد.
 
خدمت عائشه و امّ سليم و امّ سليط انصارى(رضي‏ اللَّه ‏عنهن) در روز احد
بخارى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز احد مردم از اطراف پيامبرص شكست خوردند. ميگويد: من عائشه بنت ابى بكر و امّ سليم(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) را ديدم كه پارچه‏هاى‏شان بر گرفته بود، و پابندهاى  ساق‏هاى شان را ميديدم، و مشك‏ها را به سرعت حمل مينمودند. و غير وى گفته است: مشك‏ها را بر پشت‏هاى شان
حمل مينمودند، و بعد آن را در دهان قوم ميريختند. و برمى گشتند و آنها را پر ميكردند و باز ميآمدند و آنها را در دهان قوم ميريختند. اين را همچنين مسلم و بيهقى (30/9) از انس (رض) به مانند آن روايت نموده‏اند.
و بخارى از ثعلبه بن ابى مالك (رض) روايت نموده كه: عمر بن الخطاب (رض) پارچه هايى را در ميان عده‏اى از زنان مدينه تقسيم نمود، از جمله پارچه خوبى باقى ماند، آن گاه بعضى كسانى كه نزد وى بودند،به او گفتند: اى اميرالمؤمنين، اين را به دختر رسول خدا ص كه نزدت هست بده - هدفشان ام كلثوم بنت على (رض) بود -، عمر (رض) گفت: ام سليط مستحق‏تر است - ام سليط از (زنان )  انصار، و از كسانى است كه با پيامبر خدا ص بيعت نموده بودند - عمر (رض) گفت: او در روز احد براى ما مشك‏ها را ميدوخت. اين را همچنين ابونعيم و ابوعبيد، چنان كه در الكنز (97/7) آمده، روايت نموده‏اند.
 
خارج شدن زنان براى خدمت  در روز خيبر
 ابوداود از طريق حشرج بن زياد از بى بى اش - (مادر پدرش) - (رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده كه: آنها با پيامبر خدا ص در خيبر  خارج شدند، و در آن آمده: رسول خدا ص ايشان را از سبب خارج شدن پرسيد، آنان گفتند: ما بيرون آمده‏ايم، موى ميريسيم و به آن در راه خدا كمك ميكنيم، مجروحين را مداوا مينماييم، تيرها را ميرسانيم و سويق (نوعى نوشيدنى) مينوشانيم.
و نزد عبدالرزاق از زهرى آمده كه گفت: زنان در معركه‏ها با رسول خدا ص حاضر ميشدند، به رزمندگان آب ميدادند و مجروحين را مداوا مينمودند. اين چنين در فتح البارى (51/6) آمده  است.
 
جنگيدن و قتال زنان در جهاد در روز احد  
جنگيدن امّ عماره در روز احد
ابن هشام از سعيد بن ابى زيد انصارى (رض) متذكّر شده كه: امّ سعد بنت سعد بن ربيع(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) ميگفت: نزد امّ عماره(وى نسيبه بنت كعب مازنى خزرجى است.)  (رض) داخل شدم، و به او گفتم: اى خاله! قصّه‏ات را برايم بازگو كن؟ گفت: در اول روز بيرون آمدم تا ببينم كه مردم چه ميكنند، و همراهم مشكى داشتم كه در آن آب بود، به رسول خدا ص رسيدم، كه در ميان اصحاب خود قرار داشت، و چيرگى و نصرت از آن مسلمانان بود. هنگامى كه مسلمانان شكست خوردند، به طرف رسول خدا ص رفتم، و برخاسته در جنگ اشتراك ورزيدم، و از وى با شمشير دفاع مينمودم، و با كمان تير ميانداختم، تا اين كه به شدّت مجروح گرديدم. (راوى) ميگويد: در گردن وى جراحتى را ديدم كه گود بود، و عمق و فرورفتگى در آن موجود بود، به او گفتم: چه كسى اين را به تو رسانيد؟ گفت: پسر قمئه، خداوند ذليلش كند. هنگامى كه مردم از رسول خدا ص روى گردانيدند، روى آورده ميگفت: مرا به طرف محمّد راهنمايى كنيد، اگر نج