 مردنى هستند».
و خداوند تعالى گفته است:
[كل شى‏ء هالك الا وجهه له الحكم و اليه ترجعون]. (القصص:88)
ترجمه: «هر چيز هلاك شونده است مگر ذات او تعالى، حكم از آن اوست و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد».
و خداوند متعال گفته است:
 [كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذوالجلال والاكرام]. (الرحمن:26)
 ترجمه: «هر چيزى كه بر روى زمين است فنا شونده است، و روى پروردگار تو كه صاحب بزرگى و عظمت است باقى مى‏ماند و بس».
و گفته است:
[كل نفس ذائقةالموت و انما توفون اجوركم يوم القيامة].(آل عمران:185)
ترجمه: «هر نفسى چشنده مرگ است و مزدهاى اعمال شما روز قيامت به طور كامل به شما داده مى‏شود».
و افزود: خداوند براى محمّد ص تا آن وقت عمر داد، و وى را باقى داشت كه دين خدا را استوار گردانيد، و امر خدا را پيروز و غالب گردانيد، و رسالت خداوند را ابلاغ نمود، و در راه خدا جهاد نمود، و بعد از آن خداوند وى را بر آن حالت ميرانيد، و شما را بر راه و طريقه ترك نمود، و هر هلاك شونده‏اى كه هلاك شود، بعد از بينه و قرآن  هلاك مى‏شود(در نص شفا آمده كه شايد هدف از آن قرآن باشد.)، و كسى را كه خداوند پروردگارش بود، خدا زنده است و نمى‏ميرد، و كسى كه محمّد ص را عبادت مى‏نمود، و او را منزلت خدايى مى‏داد، معبود وى هلاك گرديده است. اى مردم از خدا بترسيد، و به دين تان چنگ زنيد، و بر پروردگارتان توكّل كنيد، چون دين خدا قايم و استوار است، و كلمه خدا تمام است، و خداوند نصرت دهنده كسى است كه دينش را يارى دهد، و عزّت دهنده دينش است، و كتاب در ميان ما هست، و آن نور و شفا مى‏باشد، و توسط همين كتاب خداوند محمّد ص را هدايت نمود، و در همين حلال و حرام خداوند است. به خدا سوگند، از تجمّع كسى از خلق خدا بر خويش باك نداريم، شمشيرهاى خدا از غلاف بيرون است، كه ما هنوز آنها را نگذاشته‏ايم، و با كسى كه همراه ما مخالفت كند، جهاد مى‏كنيم، چنان كه در ركاب رسول خدا ص جهاد نموديم، و هر كس ستم كند، مسؤوليت آن به دوش خود است. بعد از آن مهاجرين با وى به طرف رسول خدا ص برگشتند. اين چنين در البدايه (243/5) آمده است.

خطبه عمر(رض) و بيعت عمومى به دست ابوبكر(رض)
بخارى از انس (رض) روايت نموده، كه وى خطبه اخير  عمر (رض) را هنگامى كه بر منبر نشست شنيد(يعنى آخرين خطبه‏اى كه بعد از وفات پيغمبر ص تا انعقاد خلافت ابوبكر صدّيق (رض) گفته بود، ور نه بعد از اين هم، عمر (رض) چندين خطبه ديگر ايراد فرموده است چه در ايام خلافتش و چه قبل از آن. م.)، و آن فرداى آن روزى بود كه رسول خدا ص وفات نموده بود - و ابوبكر خاموش بود، و حرف نمى‏زد -. وى گفت: آرزوى من اين بود كه رسول خدا ص زنده بماند تا آخرين‏ها باشد - هدفش اين است كه پيامبر ص بعد از همه آنها وفات مى‏نمود - و حالا اگر محمّد مرده باشد، خداوند در ميان شما نورى را قرار داده، كه توسط آن هدايت مى‏شويد. خداوند محمّد ص را هدايت نمود، و ابوبكر رفيق رسول خدا، و دومين نفر است،( اشاره است به همراه بودن ابوبكر (رض) با پيامبر ص در غار ثور در وقت هجرت به طرف مدينه، كه خداوند نيز به آن اشاره نموده است. م.)  و او از همه مسلمانان به امور شما اولى و بهتر است، بنابراين برخيزيد و همراهش بيعت كنيد.
و گروهى با وى قبل از اين در سقيفه بنى ساعده بيعت نموده بودند، ولى بيعت عمومى بر منبر بود. زهرى به روايت از انس مى‏گويد: در آن روز از عمر شنيدم كه براى ابوبكر (رضي الله عنهما) مى‏گفت: به منبر بلند شو و برين قول خود اصرار نمود تا اين كه او به منبر بلند گرديد، و عموم مردم همراهش بيعت نمودند.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن بنى كَلْب
از محمّد بن عبدالرحمن بن حُصَين روايت است كه: پيامبر ص نزد قبيله بنى كلب در جاهاى آنها آمد و نزد طايفه‏اى از آنها موسوم به بنوعبداللَّه تشريف برد، و آنها را به سوى اسلام فراخواند، دعوت خود را به آنها عرضه نمود تا از وى حمايت نمايند، حتّى به ايشان فرمود: «اى بنى عبداللَّه، خداوند نام نيكويى براى پدرتان انتخاب نموده است»، ولى آنها به رغم آن، دعوت پيامبر ص را قبول نكردند.
    
بيعت ابوبكر(رض) در سقيفه
نزد ابن اسحاق از زهرى از انس (رض) روايت است كه گفت: هنگامى كه با ابوبكر (رض) در سقيفه بيعت صورت گرفت، فرداى آن ابوبكر (رض) بر منبر نشست (و عمر (رض)) برخاست  و قبل از ابوبكر صحبت نمود، و پس از حمد و ثناى الهى كه سزاوار اوست، گفت: اى مردم، من ديروز براى‏تان چيزى گفتم، كه نبود، و آن را در كتاب خدا نيافتم، و نه هم عهدى بود كه رسول خدا ص به من سپرده بود، ولى من بر آن بودم كه رسول خدا ص تدبير كار ما را خواهد نمود - مى‏گويد: [هدفش اين بود، كه وى بعد از همه ما مى‏ميرد، و به اين صورت] آخر ما مى‏باشد - ، و حالا خداوند كتاب خود را كه رسول خدا ص را توسط آن هدايت نمود، در ميان شما باقى گذاشته است، كه اگر به آن چنگ زنيد، خداوند شما را هدايت مى‏كند، طورى كه وى را هدايت نموده بود، و خداوند كار شما را بر بهترتان جمع نموده است: رفيق رسول خدا، و دومين نفر وقتى كه آنها در غار بودند، بنابراين برخيزيد و با او بيعت كنيد. و مردم با ابوبكر، پس از بيعت سقيفه، به شكل عمومى بيعت نمودند.
بعد از آن ابوبكر صحبت نمود، و پس از حمد و ثناى خداوند طورى كه سزاوار اوست گفت: (اما بعد، ايهاالناس: فانى قد وليت عليكم و لست بخيركم، فان احسنت فاعينونى، و ان أسأت فقومونى. الصدق امانة، و الكذب خيانة، والضعيف فيكم قوى عندى حتى ازيح علته ان شاء اللَّه ،  و القوى فيكم ضعيف (عندى) حتى آخذ منه الحق ان شاء اللَّه ، لايدع قوم الجهاد فى سبيل  اللَّه  اءلا ضربهم‏ اللَّه  بالذل، و لا يشيع قوم قط الفاحشة الا عمهم‏ اللَّه  بالبلاء، اطيعونى ما اطعت‏ اللَّه  و رسوله، فاذا عصيت‏ اللَّه  و رسوله فلا طاعة لى عليكم، قوموا الى صلاتكم يرحمكم  اللَّه ). ترجمه: «امّا بعد اى مردم: من فرمانرواى شما شده‏ام، و از شما بهتر نيستم، اگر نيكى و خوبى نمودم، كمكم كنيد، و اگر بدى نمودم، راستم نماييد. راستى، امانت است و دروغ خيانت، و ضعيف در ميان شما نزد من قوى است، تا اين كه علت وى را، ان شاء اللَّه ، دور كنم، و قوى در ميان شما )نزد من( ضعيف است، تا اين كه حق را از وى، ان شاء اللَّه ، بگيرم. قومى كه جهاد در راه خدا را ترك كند، خداوند ايشان را ذليل مى‏سازد، و هر قومى كه فحشا را شايع گرداند، خداوند ايشان را دچار بلا مى‏سازد. از من تا آن وقت اطاعت كنيد، كه اطاعت خدا و پيامبرش را مى‏كنم، و چون از خدا و پيامبرش نافرمانى نمودم، اطاعت من بر شما لازم نيست، برخيزيد به سوى نمازتان، خدا رحمتتان كند». اين چنين در البدايه (248/5) آمده، و مى‏گويد: اين اسناد صحيح است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:672.txt">قول مردى درباره خلافت ابوبكر(رض) و بيانيه عمر (رض) در آن‏باره و در مورد قصه سقيفه بنى ساعده</a><a class="text" href="w:text:673.txt">حديث ابن عباس(رض) درباره سخنانى كه در سقيفه درباره خلافت گفته شد</a><a class="text" href="w:text:674.txt">حديث ابن سيرين(رض) درباره آنچه د