عد نزد رسول خدا ص آمدند و گفتند: اى رسول خدا، اسلام آورديم نزد صخر آمديم تا آب‏مان را به ما بدهد، ولى از دادن آن به ما ابا ورزيد. پيامبر ص فرمود: اى صخر وقتى كه مردم اسلام بياورند، اموال و خون‏هاى‏شان را در امان گردانيده‏اند، آب‏شان را به آنان بسپار». گفت: آرى، اى نبى خدا، و روى رسول خدا ص را ديدم كه در آن هنگام از فرط حيا تغيير نمود و سرخ گرديد، زيرا كه هم كنيز  را گرفت و هم آب را. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1263.txt">اجتناب از كشتن مسلمانان و كراهيت جنگ بر پادشاهى  </a><a class="text" href="w:text:1264.txt">امتناع عثمان (رض) از جنگ در روز محاصره شدن در منزلش</a><a class="text" href="w:text:1265.txt">استشهاد عثمان (رض) به اين قول پيامبر ص: خون شخص مسلمان جز به يكى از سه چيز حلال نمى‏ شود</a><a class="text" href="w:text:1266.txt">بيانيه عثمان (رض) براى كسانى كه وى را محاصره نموده بودند و امتناعش از قتال آنان</a><a class="text" href="w:text:1267.txt">آنچه ميان عثمان و مغيره (رضى‏ اللَّه  عنهما) در يوم الدار اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:1268.txt">عثمان (رضى‏ اللَّه  عنه) و نهى بعضى اصحاب از قتال در يوم الدار</a><a class="text" href="w:text:1269.txt">امتناع سعدبن ابى وقاص (رض) از جنگ</a><a class="text" href="w:text:1270.txt">آنچه ميان اسامه و ميان سعد (رضى‏ اللَّه  عنهما) و مردى  در امتناع از جنگ اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:1271.txt">سخنان ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) در امتناع از جنگ در فتنه ابن زبير</a><a class="text" href="w:text:1272.txt">سخن ابن عمر براى ابن زبير و ابن صفوان درباره امتناعش از بيعت با ابن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a></body></html>اجتناب از كشتن مسلمانان و كراهيت جنگ بر پادشاهى  
نهى پيامبر ص از كشتن كسى كه به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر ص شهادت بدهد
احمد، دارمى، طحاوى و طيالسى از اوس بن اوس ثقفى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص در حالى نزد ما وارد گرديد، كه در قبه‏اى در مسجد مدينه قرار داشتيم. آن گاه مردى نزدش آمد و چيزى نهانى به او گفت: نمى‏دانيم كه چه مي ‏گفت. فرمود: «برو به آنان بگو: او را بكشند». بعد وى را طلب نمود و گفت: «ممكن است وى شهادت بدهد كه: معبودى جز خدا نيست و من رسول خدا هستم»، گفت: آرى، فرمود: «برو به آنان بگو: رهايش كنند، چون من مأمور شده‏ام با مردم تا وقتى بجنگم كه شهادت بدهند معبودى جز خدا نيست، و من رسول خدا هستم، و وقتى آن را گفتند خون‏ها و مال‏هاى شان بر من حرام گرديده است، مگر به حق آن، و حساب شان بر خداوند است».
و نزد عبدالرزاق و حسن بن سفيان از عبد اللَّه  بن عدى انصارى (رض) روايت است كه: رسول خدا ص در حالى كه در ميان مردم نشسته بود، مردى نزدش آمد، و از وى اجازهمي ‏خواست تا در قتل مردى از منافقين به او پنهانى چيزى بگويد، ولى رسول خدا ص صداى خود را بلند نمود و گفت: «آيا شهادت نمى‏دهد كه معبودى جز خدا نيست؟ گفت: بلى. ولى شهادتى برايش نيست. گفت آيا شهادت نمى‏دهد كه من رسول خدا هستم؟» گفت: بلى، ولى شهادتى برايش نيست. گفت: «آيا نماز نمى‏گزارد؟»، گفت: بلى، ولى نمازى برايش نيست، فرمود: «اينان همان هايى اند كه من از ايشان بازداشته شده‏ام». 
 
امتناع عثمان (رض) از جنگ در روز محاصره شدن در منزلش
احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «يكى از اصحابم را برايم فراخوانيد»، گفتم: ابوبكر؟ گفت: «نخير»، گفتم: عمر؟ گفت: «نخير»، گفتم: پسر عمويت على؟ گفت: «نخير»،مي ‏گويد: گفتم: عثمان؟ گفت: «بلى»، هنگامى كه آمد، پيامبر ص [به من] گفت: كنار برو، و چيزى را پنهانى به او مي ‏گفت و رنگ عثمان تغييرمي ‏نمود. هنگامى كه يوم الدار پيش آمد، و در آن محاصره گرديد، گفتيم: اى اميرالمؤمنين آيا جنگ نمى‏كنى؟. پاسخ داد: نخير، رسول خدا ص عهدى به من سپرده و من با نفسم بر آن صبرمي ‏كنم. 
 
استشهاد عثمان (رض) به اين قول پيامبر ص: خون شخص مسلمان جز به يكى از سه چيز حلال نمى‏ شود
احمد از ابن عمر روايت نموده كه: عثمان (رض) در حالى كه در محاصره قرار داشت با اصحاب خود روبرو شد و گفت: براى چه مرامي ‏كشيد؟ من از پيامبر ص شنيدم كه مي ‏گفت: «خون شخص [ مسلمان] جز به يكى از اين سه حلال نمى‏شود: مردى كه پس از ازدواج زنا بكند بر وى سنگسار است، يا به قصد بكشد بر وى قصاص است، يا بعد از اسلام خود مرتد شود كه بر وى قتل است»، به خدا سوگند من نه در جاهليت زنا نموده‏ام و نه در اسلام، و نه هم كسى را كشته‏ام تا نفسم را در بدل وى به قصاص بسپارم و نه هم از ابتدايى كه اسلام آورده‏ام مرتد شده‏ام. شهادتمي ‏دهم كه معبودى جز خدا نيست و محمد بنده و رسول اوست. 
و نزد احمد از ابوامامه  (رض) روايت است كه گفت: با عثمان (رض) وقتى كه محاصره بود در منزل بودم.مي ‏گويد: گاهى به جايى داخلمي ‏شديم، از آنجا سخن كسانى كه در بلاط  بودند شنيدهمي ‏شد.مي ‏افزايد: روزى عثمان براى ضرورتى كه داشت به آنجا رفت، و در حالى نزد ما بيرون گرديد كه رنگش دگرگون شده بود، گفت: آنان حالا  مرا تهديد به قتل مي ‏نمودند.مي ‏گويد: گفتيم: اى اميرالمؤمنين، خداوند از طرف تو كفايت آنان رامي ‏كند، گفت: چرا مرامي ‏كشند؟! در حالى كه من از رسول خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «خون شخص مسلمان جز به يكى از اين سه چيز حلال نمى‏شود: مردى كه پس از اسلامش كافر شود، يا بعد از متزوج شدنش زنا نمايد، يا نفسى را به غيرنفسى به قتل رساند». به خدا سوگند، من نه در جاهليت و نه در اسلام (هرگز) زنا ننموده‏ام، و نه هم بديلى را براى دينم از وقتى كه خداوند مرا بدان هدايت نموده تمنى كرده‏ام، ونه هم نفسى را كشته‏ام، پس براى چه مرامي ‏كشند؟ 
 
بيانيه عثمان (رض) براى كسانى كه وى را محاصره نموده بودند و امتناعش از قتال آنان
ابن سعد  همچنان از ابوليلى كندى روايت نموده، كه گفت: حاضر و شاهد بودم كه عثمان (رض) در حالى كه محاصره بود، از پنجره كوچكى آشكار شد و گفت: 
«يا ايهاالناس لاتقتلونى و استتيبونى، فو اللَّه  لئن قتلتمونى لاتصلون جمي اً ابداً، و لا تجاهدون عدوا جمي عاً ابداً، و لتختلفن حتى تصيروا هكذا - و شبك بين اصابعه - ثم قال: يا قوم لايجر منكم شقاقى ان يصيبكم مثل ما اصاب قوم نوح اوقوم هود او قوم صالح، و ما قوم لوط منكم ببعيد».
ترجمه: «اى مردم مرا نكشيد و توبه‏ام را بخواهيد.  به خدا سوگند، اگر مرا بكشيد ابداً يكجاى با هم نماز نمى‏گزاريد، و ابداً يكجاى با دشمنى جهاد نمى‏نماييد، و حتماً اختلاف مي ‏كنيد، حتى كه اينطورمي ‏گرديد - و انگشتان خود را در ميان يك ديگر داخل نمود - ، و بعد از آن گفت: اى قوم دشمنى من شما را باعث به عملى نشود كه به سبب آن براى تان آنچه برسد كه به قوم نوح يا به قوم هود يا به قوم صالح، رسيده بود، و قوم لوط از شما دور نيست».
و نزد عبد اللَّه  بن سلام (رض) فرستاد و گفت: چه نظرمي ‏دهى؟ گفت: دست بازداشتن، دست بازداشتن، چون اين در حجت و دليل برايت نيكو و بهتر است.
 
آنچه ميان عثمان و مغيره (رضى‏ اللَّه  عنهما) در يوم الدار اتفاق افتاد
احمد از مغيره بن شعب