تعطیل خانواده ها و بیکارماندن سرپرست های تازه نفس باعث خواهد شد که بحران غریزة جنسی نیز افزون شده، و بزیان جبران ناپذیر اجتماع بشریت تمام بشود، و زنان و مردان جوان راههای نامشروعی را طی کنند، پس در این صورت کدام عقل صحیح اقتصادی و کدام خرد سالم اجتماعی و اخلاقی میتواند این نابسامانیها را تأیید و این خسارتها را جبران نماید. باید همه بدانیم، که اسلام از روز اول فطرت بشر و احتیاجات بشریت را همه جا و همه وقت با هم سنجیده، زن را بوظیفة مهمی که برای انجام آن آفریده شده و برای همین منظور بشخصیت رسیده آشنا ساخته و در مقابل این زحمات خطیر سرپرستی و کفالت او را بعهدة مرد بطور واجب و لازم واگذار نموده که هرگز نمیتواند از زیر بارش شانه خالی کند، برای اینکه زن در زندگی آسوده باشد، تا با آرامش کامل و شوق فراوان در تربیت فرزندان و پرورش نونهالان بشریت بکوشد و برای انجام این وظیفة درخشان او را مورد عنایت و احترام عمومی قرار داده است، تا آنجا که روزی یکی از یاران پیامبر روشن اسلام از جنابش میپرسید: چه کسی برای همدم و همصحبت بودن سزاوارتر است، تا با او معاشرت کنم؟ فرمود: مادرت، پرسید: بعد از مادر کیست؟ باز فرمود: مادرت بار دیگر با تکرار سئوال، پاسخ نیز تکرار شد، در بار چهارم فرمود: پدرت ( ). با این ترتیب پیامبر هوشمند اسلام مقام مادر را چندین بار بالاتر از مقام پدر نشان داد.
اکنون پس از بیان مقام زن و حقیقت وظایف درخشان مادری آن داستانیکه بانوی مسلمان شرقی را از انجام وظیفة مادری باز دارد چیست؟ و کدام هدف کوچک و یا بزرگی است که اسلام برای یک زن مسلمان آماده نکرده است، تا برای بدست آوردن آن از طریق حق انتخاب و حق نمایندگی در پارلمانها کوشش و جان فشانی کند؟ اگر منظور زن از برپا ساختن این جنجالها این است که در اصول انسانیت با مرد یکسان گردد، حق با اوست، ولی، اسلام از روز اول این زحمت را از دوش زنان برداشته و در پیشگاه قانون با دلیل و برهان این منظور را تأمین کرده است، دیگر احتیاجی بدست و پا زدن مذبوحانه نیست، زیرا همه میدانند که تحصیل حاصل ممکن نیست، و اگر با این ترتیب زن خواهان استقلال اقتصادی و آزادی عمل در داد وستد مستقیم با اجتماع میباشد. اسلام نخستین شریعت و اولین نظامی است که این حق را برای زن ثابت کرده است.
اگر زن فرهنگ عمومی و حق تعلیم و تربیت میخواهد جای بحث نیست که اسلام نه تنها قرنها است. این حق مسلم را به زن داده، بلکه پرورش و آموزش را از وظایف واجب و لازم زن شمرده است، اگر زن با راه انداختن این غوغای تب آور میخواهد، در اختیار و انتخاب همسر دلخواه و شوهر ایده آل خود آزاد باشد، و بدون اجازة وی کسی نتواند او را بشوهر دهد، و میخواهد در دوران زناشوئی با احترام و سعادتمند و سرافراز باشد، میخواهد هر وقت از شوهرش بدرفتاری و قانون شکنی دید و ناسازگاری احساس کرد حق طلاق داشته باشد بسیار بجا است. ولی، چه احتیاجی باین جنجال هست، زیرا که همه این حقوق قانونی را زن قرنها است از اسلام دریافت کرده است، اگر مقصود زن خواستن حقکار است، باز هم لازم بگفتن نیست، که زن مسلمان از روز اول دارای این حق است. و اگر نه همة اینها بهانه و دست آویز است، و غرض اساسی از این داستان غمرنگ، آزادی در بی عفتی و پرده دری است، آزادی در بیناموسی و بی بندباری است، فاش و بی پرده باید گفت که فقط این آزادی را اسلام از دست زن گرفته است، و لیکن نه تنها زنان، و بلکه مردان را نیز در این وادی شرافت سوز آزاد نگذاشته است. آری، اسلام در قانون حفظ ناموس و رعایت شرف، زن و مرد را از هر جهت مساوی اعلام نموده است، و بعلاوه بدست آوردن اینگونه آزادی چه احتیاجی بعضویت در پالمان دارد، بلکه، فقط بعنان گسیختگی و بی بندوباری و واژگون ساختن کاخ آداب و رسوم و بی اعتنائی بروابط اجتماع نیازمند است، وقتیکه زن و مرد همة قیدهای اجتماعی را بدور انداختند، و زمام ناموس و عفت را در اختیار شهوت قرار دادند. همه جا آزاد و در همه حال لجام گسیخته اند، نه پارلمان لازم است و نه قانون، و نه این همه جنجال. جان، مطلب این است که شرکت کردن و وارد شدن آنان در پارلمانها خود یک هدف اساسی نیست، بر خلاف آنچه مردان خود سر و فریب خورده و زنان کنگره ساز شهوت پرست میفهمند بلکه، این همه نغمه های حق سوز بهانه است، برای بدست آوردن یک هدف آلوده و ناجوانمردانة دیگر.
بنابراين، وقتیکه رسیدن باین هدفهای شهوت پرستانه از راه دیگر نزدیکتر و آسانتر است. دیگر نمایندگی پارلمان برای چه احتیاجی باین وسیله نیست؟!! جز اینکه بگوئیم: فقط کورکورانه از اروپای دیوانه تقلید کردن است؛ در صورتیکه محیط زندگی اجتماعی و اقتصادی و تاریخی و سیاسی ما با محیط زندگی اروپا فاصلة زیادی دارد، اصول زندگی در نظر ما غیر از میزان زندگی در نظر اروپا و اروپائیان است. در اینجا گروهی خواهند گفت: ما با اختلاف محیط و تفاوت اصول زندگی کاری نداریم؛ ما میگوئیم که وضع زندگی زن در مشرق زمین آنقدر بد و ناراحت کننده است که در مقابل آن ساکت نشستن ممکن نیست، در صورتیکه میبینیم زنان دنیای غرب آزادی و مقام خود را در محیط اجتماع بدست آورده اند. بنابراين، برای رسیدن باین هدف وظیفة بانوی شرقی هم این است که وی نیز در این راه روان شود. و در بدست آوردن حقوق پایمال شدة خویش از تجربه ها و رفتار بانوی غربی سرمشق بگیرد. بلی، در این گفتار تا اندازه ای حق هست، زیرا که زن در بلاد اسلامی عموماً جاهل و نادان و عقب افتاده و خوار و در اجتماع بطور کلی بی ارزش است. زندگی زن در این محیط تاریک مانند زندگی چهارپایان و در آلودگی های فساد ظاهری و باطنی تا گردن فرو رفته است. دائم بیچارگی بیش از سعادت نصیبش گردیده، همیشه بیش از سود زیان برده و چون وسائل پیشرفت و ترقی برای وی آماده نیست. اغلب در عالم غریزة جنسی فرو مانده است.
این یک حقیقت است که نمیشود انکار کرد. و لیکن باید دید مسئول آن کیست؟ آیا اسلام و برنامة تعلیماتش این وضع غم بار را بوجود آورده است؟ بطور مسلم این تیره روزی ناگواریکه زن شرقی در آن گرفتار شده بیکرشتة علل و مناسبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و روانی مربوط است، که شایستة دقت و تأمیل است. سزد که در آنها مطالعه کنیم. تا مگر دریابیم که این مفاسد جان گداز از کجا پدید آمده و باعث این همه بدبختی چیست؟ تا در اصلاح آن دارای بصیرت باشیم. این عفریت بد منظر فقر که قرنها است این پهن دشت مشرق زمین را فرا گرفته و غول آسا بزندگی ملتهای ستمدیده سایه گسترده. این ظلم جهان سوز اجتماعی که عده ای را در ناز و نعمت و عیاشی و خوشگذرانی غرق نموده، و در فسق و فجور و لهو و لعب تا بناگوش فرو برده. و عدة دیگری را در نهایت ذلت و گرسنگی و برهنگی چنان مشغول ساخته که بنان جوین و لباس وصله دار محتاجند. این خفقان نکبت بار سیاسی که خالق طبقة ممتاز و غیر ممتاز است از یکی هیئت حاکمه میسازد، تا دیگری را محکوم آن قرار بدهد. و همه حقون انسانی 