 همه جهات بی اختیار سرکوب گردیده ارزش خود را از دست میدهد، و از این اخلاق طوفانزده تمدن قرن بیستم پدید میآید.
اکنون که بحث ما باینجا رسید بهتر است که برگردیم به زاویه ایکه از آنجا میتوانیم این موضوع را رصد کنیم، یعنی: به دلالت فطرت برگردیم، ما پیش از این گفتیم که پیشرفت علمی خود نیز پارة از فطرت است، و پیوسته فطرت را در یکی از زوایای خود آشکار میسازد و از تطوراجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیز بهمین ترتیب سخن گفتیم، و گفتیم که آن پیشرفت و یا این تطور در آخر کارخود نمیتواند از مدارفطرت خارج گردد. بنابراین، دیگر در اینجا از تطورنفسی و روانی چه بگوئیم؟ چیز تازه ای نیست، میدان همان است وداستان نیز همان، هر حادثه ایکه در آن رخ دهد و هر حرکتی که پیدا شود بناچار باید در مدار همان فطرت باشد.
و لکن خود فطرت در اینجا آشکارتر از همه جا دارای دو جنبة متقابل است که از یکی اعتدال سر میزند و از دیگری انحراف، این خط سیرروانی چنانکه دیدیم، مانند پیشرفت علمی دائم در حال صعود نیست، و برای همین ناپایداری نیز از داخل خود فطرت سببی است.
بدیهی است که پیشرفت علمی دائم در حال صعود است و هرگز بعقب بر نمیگردد، بخاطر اینکه در فطرت انسان این راز نهفته است که باید همیشه در جستجوی معرفت هرچه بیشتر باشد، و همچنین در فطرت انسان این نکته هست که تا میتواند ابزارزندگی را زیبا و بهتر بسازد، چون زیباسازی و زیباپسندی از هر جهت جوابگوی فطری است. پس بنابراین، بندای عشق معرفت پاسخ میگوید و شیفتگی در جمال و زیبائی را با آغوش باز میپذیرد و از عشق رسیدن بکمال با جان و دل استقبال میکند، کما اینکه به خواسته های فطرت که عبارت از: راحت طلبی و آسایش و آرامش و ابرازقدرت و اظهارشخصیت باشد جواب مثبت میدهد. پس بنابراین، هر تحسین و هر زیباسازی اگرچه از یک جهت هم باشد برای انسان راحتی بیشتری را تأمین میکند، و این نیز یکی از محرکهای اختراع و یکی از طرق آسانترساختن زندگیست.
و همچنین تحسین و زیباسازی برای انسان شعور تازه ای میدهد که بشر بداند برای انجام کار جدید و عمل نوظهوری قادر است، و با این قدرت ذات و حقیقت خود را آشکار میسازد و شخصیتش را نشان میدهد، و خلاصه فطرت در اینجا محرکی است آنهم با فشار و اصرار تمام بسوی پیشرفت علمی، و بهمین حساب است که دائم پیشرفت علمی در طول تاریخ در خط صعودی حرکت میکند، و بهمین دلیل است نه بخاطر سبب دیگری خارج از فطرت که تفسیرمادی تاریخ میگوید: این خط سیرصعودی ادامه دارد و به خاطر همین هستی کلی و عمومی که همة جوانب انسان را شامل است این حرکت صعودی برقرار است، نه بخاطر یک جزء کوچکی از آن، چنانکه تفسیرمادی تاریخ خیال کرده و گفته که تاریخ انسان عبارت است: فقط از تاریخ غذایابی، و حال آنکه ما در بررسیهای گذشته دیدیم که تاریخ انسان، تاریخ سعی و کوشش است برای ارزش دادن بهستی انسانیت، و هیچوقت تاریخ بحث و جستجو از یک گوشة هستی نبوده و تا ابد هم نخواهد بود.
و اما تطور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آنهم از روز اول در یک طرف مسیر حرکت میکند، و آن عبارت از: شکل پذیری و شبکه بندی و رابطه برقرارساختن و تحکیم روابط است و لکن هرگز از حیث کیفیت قدم برنمیدارد، زیرا حرکت میکند در حالی که از دو طغیانگر: یکی را بر دیگری ترجیح میدهد فردپرستی یا اجتماع پرستی و بارزترین مثالها در این مورد سیستم سرمایه داری و رژیم کمونیستی است در قرن بیستم، ولی بازگشت آن نیز بسوی فطرت است، زیرا در فطرت اعتدالها و انحرافهائی وجود دارند، و همچنین یک نوع نرمش و خوشروئی هم وجود دارد که برای پذیرش قیافه های گوناگون و فشارهای فراوان وسعت دارد، همه را با نرمش و خوشروئی میپذیرد و آخر سر نیز انقلاب میکند، و آنچه را که نمپسندد از شرایط زمان و مکان از خود دور میسازد، و در هریک از انقلابهای فطرت نقل و انتقال جدیدی پدید میآید که از یک مرحلة بمرحله دیگر کوچ میکند، و در این راه آزادانه حرکت میکند تا برسد بدانجا که دوباره انحرافات بر آن چیره گردد، در اینجا نیز بناچار در انتظار انقلاب جدید و در پی فرصت مناسب شب و روز را میگذراند تا بتواند براه راست برگردد، و این نکته همان است که تطوراجتماعی و اقتصادی و سیاسی را در زندگی بشریت تفسیر و بیان میکند نه تطوراسلوبهای تولید، چنانکه تفسیرمادی تاریخ خیال کرده است.
اما تطور نفسی و روانی آن هیچوقت روی خط معین حرکت نمیکند، در اینجا یک مرحله ایست که این تطور در آن راه روشنی دارد که مدام پیش میرود، و آن عبارت است از: مرحلة قبل از رشد، مرحله ایست که پایه گذار مرحله رشد است، نمو و پرورش در این مرحله همان عنصر بارز و آشکار است، نموی است بسوی پیشرفت، بسوی کمال و شخصیت، بسوی عمومیت و توازن و با این حال یک خطی نیست که دائم در حال صعود باشد، زیرا همه میدانیم که تاریخ شکفتن تمدنها و پژمردن آنها را در دل خود ثبت کرده است و پژمردن همان عقبگرد است، و معنی آن این است که در این خط هم پیشرفت و هم عقبگرد حادث میگردد، و از اینجا میفهمیم که این خط سیر مستقیم نیست.
سپس بشریت روزیکه اسلام آمد و انتشار یافت بحد رشد و بلوغ رسید و در طول تاریخش از این مقام بالاتر نرفت، زیرا بالاترین مقامی بود که انسانیت میتوانست به آن برسد، و پس از آنکه به این مقام ارجمند رسید نتوانست آن را حفظ کند، بلکه بتدریج رو به سقوط رفت، و پس از پیدایش اسلام انواع نموها و پرورشهای کوچک و جزئی در نفس و روح بشریت پدید آمد بدون شک، در جوانبی که برای پیشرفت علمی که دائم در حال صعودت است غذا میرساند، به تشکیل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی که پیوسته در حال تشکیل یافتن است نیرو میرساند، و لکن با این وصف نفس بشریت من حیث المجموع از این مقام بالاتر نتوانست برود، و بلکه در آن هم نتوانست ثابت و آرام بماند.
و ما بازگشت شرم آور روانی را در تمدن درخشان قرن بیستم اندکی پیش از این بیان کردیم دیگر احتیاج بتکرار نیست. آخرین مرجع در اینجا نیز مانند سایر امور همان فطرت است، زیرا در فطرت بشریت همانسان که استعداد ترقی هست، استعداد تنزل هم هست و هردو فطری و اصیل هستند، اینطور نیست که یکی از خارج نفس وارد شود و یا تحمیل گردد.
این قرآنکریم است که میگوید: (‏‏ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ‏7 فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ‏8‏ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ‏9 ‏ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ‏10)[شمس / 7- 10] «و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) منظّم ساخته، * سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده * و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!».
و باز میگوید: (‏‏ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ‏4 ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ‏5 إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ‏6)[التین / 4- 6] «ی