ن،  پسرشافع، پسرسائب، پسرعبدالمطلب، پسرعبد مناف است، هاشم جد دوّم حضرت محمّد«ص» عموی هاشم اعلا جد امام شافعی است مادر امام شافعی فاطمه دختر عبدالله پسرامام زاده حسن مثنی، پسرحضرت حسن مجتبی(رضی الله عنه)«رض» پسرفاطمه زهرا سلام الله علیهم است.
شافع وپدرش سائب در روز جنگ بدر اسلام شده اند بعد از اسلامیت شافع پرچم دار طایفه هامشی بوده از این جهت نسبت امام به شافعی داده می شود.
امام شافعی(رحمة الله علیه)  در سال یکصد وپنجاه  هجری در غزه جای مدفن هاشم جد حضرت محمد«ص» متولد شده است بعد پدرش در غزه فلسطین فوت کرده امام در سن دو سالگی به همراه مادرش فاطمه به مکه رفته است در مکه تا هفت سالگی سی جزء قرآن را حفظ نمود ودر ده سالگی کتاب موطای                  امام مالک(رحمة الله علیه) حفظ نموده در خدمت خالد مفتی مکه ادامه تحصیل داده در سن پانزده سالگی به درجه اجتهاد رسیده است بعد از آن به مدینه منوره رفته در خدمت امام مالک(رحمة الله علیه) دوسال ماندگار بوده بعد از آن دو مرتبه در بغداد ویک مرتبه دیگر در مکه اقامت داشته ناشر علم وفقه بوده است. اغلب مردم آن مُقَلِّد شافعی می شوند بعد به مصر رفته است در مسجد جامع حضرت عمر فارق (رضی الله عنه) اقامت نموده کتاب فقه قول جدید تصنیف کرده است که در صبح روز جمعه آخر ماه رجب در سن پنجاه وچهار سالگی در سال دویست وچهار هجری فوت کرده است. در عصر همان روز در قرافه قبرستان مصر مدفون شده است.
به قلم: محی الدين مرادیمالیدن دست تر بر دوموزه رواست به سه شرط: (1) پوشیدن آنها بعد از کمال طهارت وگرفتن وضو(2) اینکه موزه ها محل غسل دوپا را فرا گرفته باشند- بطوریکه موزه ها تمام قوزک دوپا را بپوشاند (3) باید موزه ها طوری باشند که پوشینده آنها بتواند رفتن وآمدن را بسهولت انجام دهد- مدت پوشیدن موزه ها برای مقیم(کسی که مسافر نباشد) یک شبانه روز است- آغاز مسح بر موزه ها از موقعی است که وضوی او باطل می شود بعد از پوشیدن موزه ها(برای مثال اگر کسی بعد از گرفتن وضو موزه رابپوشد ویک روز کامل یا یک شب کامل وضوی اوبماند اگر مقیم باشد بعد از بطلان وضو می تواند یک شبانه روز مسح کند واگر مسافر باشد از آن تاریخ می تواند سه شبانه روز موزه را خلع نکند وبر آنها موقع وضو به عوض غسل پا دست تر برموزه ها بمالد- اگر شخص مقیم باشد و مسح کند پس مسافر شود ویا برای مسافرت مسح کند پس مقیم شود درهر دوصورت باید مدت مسح مقیم راتمام کند. مسح به سه چیز باطل می شود: (1) کندن موزه ها (2) تمام شدن مدت (3) هر چه غسل را واجب کند مسح را نیز باطل می کند.

کتاب العتق
(عتق در لغت از عَتَقَ الفَرجُ اِذَا طارَوَاستَقَلَّ پرواز کرد جوجه و آزاد شد است ودر اصطلاح شرع ازاله ملک است از آدمی به جهت قربت ونزدیکی به خدا) رواست آزاد کردن از هر مالکی که در ملک خود بتواند تصرف نماید«پس بچه، دیوانه، وسفیه نمی توانند آزاد کنند چون نمی توانند در ملک خود تصرف نمایند» بلفظ عتق یا به کنایه «مثل اینکه ببرده اش بگوید من بر تو مالکیتی ندارم ویا بر تو قدرتی ندارم»آزاد می شود. هرگاه شخص جائزالتصرف مقداری از برده ای را ازاد کند«مانند دست او یا پای او» باقی آن بر او آزاد می شود، مساوی است آزاد کننده ثروتمند باشد یا فقیر اگر شخص ثروتمندی قسمت خود را در بنده ای آزاد کند به باقی آن آزادی سرایت می نماید و واجب آید که قسمت شریکش را بپردازد تا همه آن آزاد شود.
کسی که مالک یکی از والدین خود شود وهمچنان اگر مالک یکی از فرزندان خود شود به مجرّد مالکیّت وی آزاد خواهند شد مساوی است مالک جائزالتصرف باشد یا بچه ودیوانه باشد.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:402.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:403.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْوَلاَءُ مِنْ حُقُوقِ الْعِتْقِ و حُکْمُهُ حُکْمُ التَّعْصِيبِ عِنْدَ عَدَمِهِ و يَنْتَقِلُ الْوَلاَءُ عَنِ الْمُعْتِقِ إلَی الذُّکُورِ مِنْ عَصَبَاتِ فی الْوَلاَءِ کَتَرْتِيبِهِمْ فی الإرْثِ و لاَيَجُوزُ بَيْعُ الْوَلاَءِ و لاَهِبَتُهُ.
ولاء(خویشی): یکی است از حقوق آزاد کردن و حکم آن در ارث بردن هنگام نبودن عصبه حکم عصبه است «مثلا اگر آزاد شده ای بمیرد و کسی نداشته باشد وارث وی کسی است که او را آزاد کرده است واگر آزاد شده دختر باشد باید به ولایت آزاد کننده شوهر نماید» واین قرابت از آزاد کننده به ورثه ذکور وی انتقال می شود وترتیب عصبه های ولاء همان ترتیبی است که در باب ارث ذکر شد که نزدیک، دور را محجوب می نماید، و ولاء نامبرده قابل فروش و بخشش نیست «کسی نمی تواند حق ولاء خود را به دیگری بفروشد یا ببخشد».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:405.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:406.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : ومَنْ قَالَ لِعَبْدِهِ إذَا مُتُّ فَأَنْتَ حُرٌّ فَهُوَ مُدَبَّرٌ يَعْتِقُ بَعْدَ وَفَاتِهِ مِنْ ثُلُثِهِ و يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَبِيعَهُ فی حَالِ حَيَاتِهِ و يَبْطُلُ تَدْبِيرُهُ و حُکْمُ الْمُدَبَّرِ فی حَالِ حَيَاةِ السَّيِّدِ حُکْمُ الْعَبْدِ الْقِنِّ.
کسی که به برده خود بگوید پس از مرگ من تو آزاد باشی برده نامبرده را«مُدَبَّر» گویند واصل عمل را تدبیر نامند پس از وفات آقا از یک سوم مال وی آزاد خواهد شد، وآقا در حال حیاتش می تواند پشیمان شود واو را بفروشد ودر این صورت عمل تدبیر باطل است وآزاد نمی گردد وحکم«مدبر» در حیات آقا حکم بنده است«هر کاری که انجام دهد مال آقا است و اگر کشته شود آقا خونبهای او را برای خود می گیرد».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:408.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:409.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : والْکِتَابَةُ مُسْتَحَبَّةٌ إذَا سَأَلَهَا الْعَبْدُ و کَانَ مَأْمُوناً مُکْتَسِباً و لاَتَصِحُّ إلاَّ بِمَالٍ مَعْلُومٍ و يَکُونَ مُؤَجَّلاً إلَی أَجَلٍ مَعْلُومٍ أَقَلُّهُ نَجْمَانِ وهِیَ مِنْ جِهَةِ السَّيِّدِ لاَزِمَةٌ ومِنْ جِهَةِ الْمُکَاتَبِ جَائِزَةٌ فَلَهُ فَسْخُهَا مَتَی شَاءَ و لِلْمُکَاتَبِ التَّصَرُّفُ فِيمَا فی يَدِهِ مِنَ الْمَالِ و يَجِبُ عَلَی السَّيِّدِ أَنْ يَضَعَ عَنْهُ مِنْ مَالِ الْکِتَابَةِ مَا يَسْتَعِيْنُ بِهِ عَلَی أَدَاءِ نُجُومِ الْکِتَابَةِ و لاَيَعْتِقُ إلاَّ بِأَدَاءِ جَمِيعِ الْمَالِ.
در احکام کتابت: کتابت شرعاً عبارت است از آزاد کردن برده به شرط پرداخت مال معلوم از طرف بنده در دو قسط یا بیشتر هرگاه برده تقاضای کتابت را بنماید به شرطی که امین باشد وتوانائی کسب را هم داشته باشد مستحب است، وکتابت نامبرده هم جائز نیست مگر در مقابل مال معلوم ومؤجّل تا وقت معلوم وحداقل آن دو ماه باشد، واین کتابت از طرف آقا واجب می شود «یعنی هرگاه آقا با برده خود تعهد کتابت رابه نماید حق ندارد پشیمان شود ونمی تواند آنرافسخ کند»
ولی از جهت برده جائز است ومی تواند بعد از کتابت خود را ناتوان کند وادعای عدم قدرت پرداخت آن را بنماید ومکاتب در ک